بیرقزنون؛ آیینی که خانه حاجیان را نشاندار میکند
انگار بالای بام، نشانهای روشن نصب کردهاند تا همه بدانند اینجا خانه حاجی است. خانهای که شب عید قربان برای زائر مکه چراغانی شده.
به گزارش فارس؛ دزفول، چند روزی میشد که همه از مراسم امشب حرف میزدند. دعوتها رسیده بود و فامیل از همین عصر، یکییکی خودشان را به خانه حاجی رسانده بودند. کوچه حال و هوای دیگری داشت؛ چراغهای رنگی از دیوارها آویزان شده بود و صدای رفتوآمد مهمانها با بوی برنج و ادویه در هم میپیچید. امشب، شبِ بیرقزنان بود؛ یکی از قدیمیترین رسمهای دزفول، شبی که خانه حاجی، جان تازهای میگیرد.آیین «بیرقزنان» یا در گویش دزفولی «بیرقزنون» یکی از رسوم قدیمی و ماندگار دزفول است که در شب عید قربان و همزمان با مُحرم شدن حاجیان پس از اعمال عرفه برگزار میشود. در این مراسم، خانواده فردی که به حج رفته با دعوت از خویشاوندان و آشنایان، جشنی همراه با دفنوازی، مولودیخوانی، پذیرایی و قربانی برپا میکنند و در پایان، بیرقهای سبز و سفید را بر سازهای از پیش آمادهشده روی پشتبام خانه نصب میکنند.
هنوز وارد حیاط نشده، صدای دف به گوش میرسد. صدایی آشنا که انگار مخصوص همین شبهاست. داخل خانه پر از آدم است. زنها در بخش زنانه دور هم نشستهاند و مردها در حیاط و ایوان سرگرم خوشوبشاند. هرکس کاری دستش گرفته؛ یکی سینی چای میآورد، یکی ظرف شیرینی میچیند و یکی دنبال جایی برای نشستن مهمان تازهرسیده میگردد.اما چشم من، میان این همه شلوغی، به گوشه حیاط میافتد. جایی که چند مرد دور بیرقها جمع شدهاند.
بیرقها با آنچه در ذهن خیلیها از یک پرچم نقش بسته فرق دارند. سازههایی بلند و چوبیاند با پایههایی هلالیشکل که رفته رفته شکل و فرم کعبه به آن دادند که چند شاخه رنگی از دلشان بالا رفته است. سر هر پایه بیرق، پارچههای سبز و سفید بستهاند. انگار چیزی میان یک نماد آیینی و یک سازه دستساز قدیمیاند. همانهایی که سالهاست روی پشتبام خانههای حاجیهای دزفول میایستند و از دور، خانه را نشان میدهند.پیرمردی که کنارم ایستاده، دستش را سمت بیرق بزرگتر میگیرد و میگوید: "این سبزه، نشونه پدره و اون سفیده، مادر. این کوچیکترها هم بچهها."
چند بیرق کوچکتر کنار دو بیرق اصلی قرار گرفتهاند؛ به نیت بقیه اعضای خانواده که شاید سالهای بعد حاجی شوند. پیرمرد که عرقچین سفیدی بر سر دارد ادامه میدهد: قدیما این بیرقها نشانهای بود برای فقرا که بدانند درب کدام خانه را بزنند"باد آرامی در حیاط میچرخد و پارچههای سبز، آرام تکان میخورند.در بخش زنانه، رنگ سبز بیشتر از هرچیز دیگری به چشم میآید. دخترها و زنهای فامیل لباسهای سبز پوشیدهاند؛ بعضی پیراهن سبز بلند، بعضی شالهای سبزرنگی که روی سر انداختهاند. یکی از زنها توضیح میدهد این لباسها همان "خلعتونه" است. هدیهای که پیش از سفر حج برای زنان خانواده فرستاده میشود. قوارهای پارچه سبز برای پیراهن و تور یا شالی سبز که امشب باید پوشیده شود.
در دزفول، سبز فقط یک رنگ نیست. رنگیست که از جشنها تا مراسم مذهبی، همه جا حضور دارد. حتی خیلی از عروسها در شب حنابندان لباس سبز میپوشند.صدای دف بلندتر میشود. زنها دست میزنند و با ریتم دایرهها همراهی میکنند. خندهها در فضا میپیچد و دخترهای کوچک، گوشه حیاط برای خودشان شادی میکنند. آنطرفتر، در مجلس مردانه یکی از درویشها چاوشی میخواند. صدایی کشدار و قدیمی که انگار از نسلهای دور به این خانه رسیده است."حجی کاشکی اَ جات بیدومه؛ مه عرفات بیدومه" (حاجی کاشکی بهجای تو منم توی عرفات باشم)مردها با صلوات و کفزدن همراهیاش میکنند. بعضی زیر لب شعرها را زمزمه میکنند؛ شعرهایی که سالهاست در همین مراسم خوانده میشود و هنوز کسی آنها را فراموش نکرده است.
بوی شام تمام خانه را پر کرده. مهمانها یکییکی سر سفره مینشینند. برنج و قرمه به نیت سبز بودنش، نان تازه و ریحان و نعنا. اما همه میدانند بخش اصلی مراسم، بعد از شام شروع میشود.کمکم مردها دور بیرقها جمع میشوند. یکی گره پارچهها را محکم میکند، یکی پایهها را صاف نگه داشته و دیگری با دقت چوبها را بلند میکند. دفها دوباره به صدا درمیآیند و حیاط جان تازهای میگیرد.چند نوجوان جلوتر از بقیه ایستادهاند و با هیجان نگاه میکنند. انگار منتظر همان لحظهاند. لحظهای که بیرقها بالا بروند.
مردها بیرقها را روی دست میگیرند و از پلههای باریک پشتبام بالا میروند. همه سرشان را بلند کردهاند. زنها از پایین نگاه میکنند و بچهها دنبال مردها تا پای پلهها میدوند.صدای مولودی با گویش شیرین دزفولی، بالاتر میرود. وقتی اولین بیرق روی پشتبام قرار میگیرد، صدای صلوات کوچه را پر میکند.پارچه سبز در باد تکان میخورد و بعد، بیرق سفید کنارش بالا میرود. چند بیرق کوچکتر هم کنارشان نصب میشوند. حالا خانه از دور، شکل دیگری پیدا کرده؛ همان تصویری که سالها در ذهن مردم دزفول مانده است. خانهای با بیرقهای سبز و سفید روی بام.پیرزنی کنار ایوان آرام میگوید: دیگه الان همه میدونن این خونه، خونه حاجیه.
میگویند قدیمترها، خانوادهها خودشان بیرقها را میساختند. روزها وقت میگذاشتند برای بریدن چوبها، رنگ کردنشان و دوختن پارچهها اما حالا بیشترشان را از نجاریهای بازار خراطها میخرند. همان بازار قدیمی شهر که هنوز بوی چوب تازه از آن بلند میشود.در گوشه حیاط، گوسفندی را برای قربانی آماده کردهاند. چند مرد آرام دعا میخوانند و بعد از قربانی، گوشت میان نیازمندان تقسیم میشود. این هم بخشی از رسم است. شادیای که باید سهم دیگران هم بشود.یکی از قدیمیهای جمع تعریف میکند خیلی از فقرا، خانههای بیرقدار را میشناسند. هرجا این بیرقها روی پشتبام باشد، یعنی دری هست که شاید بتوان به امید کمک به آن کوبید.
شب آرامآرام جلو میرود اما صدای دف هنوز قطع نشده است. بعضی مهمانها در حیاط نشستهاند و چای میخورند، بعضی هنوز شعر میخوانند و بچهها با همان انرژی اول شب میدوند.من اما نگاهم مانده به پشتبام؛ به بیرقهایی که زیر نور زرد چراغها آرام تکان میخورند.در شهری که هنوز خیلی از رسمهایش نفس میکشند، بیرقهای سبز و سفید نشانه خانههاییاند که هنوز درشان به روی آدمها باز است، سفرهشان پهن میشود و صدای دفشان تا چند کوچه آنطرفتر میرود.
وقتی از خانه بیرون میآیم، شب کاملاً روی شهر نشسته است. اما بالای پشتبامهای چندین خانه از این شهر امسال هم بیرقدار شدهاند. بیرقها هنوز در باد تکان میخورند؛ سبز، سفید، روشن زیر چراغهای عید قربان.انگار بالای بام، نشانهای روشن نصب کردهاند تا همه بدانند اینجا خانه حاجی است. خانهای که شب عید قربان برای زائر مکه چراغانی شده.#بیرقزنان#عید_قربان#بیرقزنون_دزفولخبرهای دست اول #خوزستان را اینجا بخوانید@khuzestan 08:34 - 6 خرداد 1405