خانهای که در آتش جنگ حسینیه شد
آن خانه دیگر به زندگی بازنگشت؛ آوار شد بر روی خاطرات، بر روی رویاهای نیمهتمام. هر گوشهاش که چشم میانداختی، انگار صدای گریه خاک را میشنیدی. خاکی که آغشته به خون اهل خانه بود و بوی سوختن را با خود داشت.
به گزارش فارس؛ دزفول، واژهها برای به خط شدن صف به صف در کنار یکدیگر ایستادهاند. هر کدامشان را برایِ رساندنِ عمقِ معنا و مفهومِ مقاومتِ دزفولیها، میهمانِ قلم میکنم؛ توان ادای دین ندارند.در روزهایی که آسمان شهر، رخت سیاه از دود و آتشِ موشک و توپ، به تن کرده بود و زمینِ دزفول دلش خون از لالههای پرپر بود، مردم شهر رنگ امید و ایستادگی بر دیوارهای دزفول میپاشیدند.هیچچیز از زندگی عقب نماند؛ مردها یا در جبهه بودند یا در میدان کار و کاسبی، اجاق هیچ خانهای سرد نشد و هیچ کجا تابلوی تعطیل شد؛ بر خود ندید و زندگی زندهتر از همیشه در جریان بود.این شهر قصههایی در دل دارد که مرورشان ردی سرخ بر پیکرش میاندازد. تنهای بیسر و سرهای بیپیکر، تنهایی که هر قطعهشان به سویی پرتاپ شد دیگر هیچگاه صاحبان خود را نیافتند. خانوادههایی که در آنِ واحد، تنها اسم و یادی از آنها در تاریخ مقاومت ماندگار شد. مانند خانواده آریانپور که با پرواز ۲۳ نفرشان یا خانواده سیدعطاری با آسمانی شدن ۱۰ تنشان.اما امروز در روز مقاومت و پایداری دزفول، میهمان حسینیهای خواهیم بود که روزگاری خانهای گرم از حضور اعضایش بود. حسینیه شهدای خوشروانی.
شب بساطش را در آسمان شهر پهن کرده است، بوی دود علاالدین نفتی در خانه پیچیده است، میترا دختر کوچک خانواده برادرش عبدالحسین را به حیاط خانه برده است تا اندکی بیقراریهایش را آرام کند.علیرضا به همراه سه برادر دیگرش غلامرضا، محمدرضا، عبدالرضا کنج اتاق نشستهاند و نقشه جبهه رفتنشان را ریز و آرام میچینند.گوهرخانم که شام را روی اجاق گذاشته تا گرم شود، پشت پنجره ایستاده است؛ دانههای تسبیحاش را یک به یک با صلوات میگذراند و به میترا و عبدالحسین نگاه میکند.حاج عبده، پدر خانواده، کلید را در قفل درب خانه میچرخاند و وارد منزل میشود. حالا پازل این خانه کامل است.
زندگی از خانه پر کشید
عقربههای ساعت یک به یک دقایق را جا میگذراند تا خانه به سکوت پایان شب برسد. هر کدام از اهالی خانه در خواب است و رویاهایشان را میبینند اما حوالی ساعت ۱۲ صدایی مهیب خواب را از چشم شهر میگیرد و دلهره بر قلبش مینشاند.دود تمام شهر را پر کرده است، بوی باروت سینهها را میسوزاند، شعلههای آتش در خانهها بالا میگیرند. خانهای که تا ساعتی پیش در آن زندگی جریان داشت به همراه چند خانه اطرافش که هرکدامشان همان شب حکایتی گذرانده بودند حالا به تلی خاک تبدیل شدهاند که اعضایش را در خود مدفون کرده است.
رحمان خوشروانی و خواهرش که هر کدام خانه و زندگی برای خودشان داشتند و در خانه پدری نبودند، سراسیمه راهی منزل پدری شدند اما این خانه دیگر خانه امید نبود، دیگر پناهگاهی برای خستگیها نبود. آنجا تا چشم کار میکرد خاک بود و آتش.رحمان ناباورانه روی تل خاک رفت و با تمام جان پدر و مادر و خواهر و برادرانش را صدا میزد. خواهرش جز سیاهی چیزی جلوی چشمانش نقش نبست.
اما شهادت و پرواز ۸ نفر از اعضای خانواده تمام تلخی ماجرا نبود. آن شب چهره شهر زخمی شد، تنهای اربا اربا تنها امید و دلخوشی بازماندگان بود اما همین هم برای رحمان و خواهرش باقی نماند. موشک درست به خانه حاج عبده اصابت کرده بود و هیچ چیز از پیکرها جز چند تکه از دست و پاهای برخیشان باقی نمانده بود و تنها یک مزار برای دفن آنچه که پیدا شد کافی بود.
خانهای که دیگر خانه نشد
در آن حادثه که آبان ماه سال ۱۳۵۹ اتفاق افتاد، حاج عبده و همسرش «شهید گوهر تقی سرکاره (خرمی) » به همراه شش فرزندشان «علیرضا-۲۱ ساله»، «غلامرضا-۱۸ ساله»، «محمدرضا-۱۶ ساله»، «عبدالرضا-۱۲ساله»،«میترا- ۱۱ ساله» و «عبدالحسین- ۶ ساله» همه با هم به شهادت می رسند.آن خانه دیگر به زندگی بازنگشت؛ آوار شد بر روی خاطرات، بر روی رویاهای نیمهتمام. هر گوشهاش که چشم میانداختی، انگار صدای گریه خاک را میشنیدی. خاکی که آغشته به خون اهل خانه بود و بوی سوختن را با خود داشت. هیچچیز از آن خانه باقی نماند، جز حسرتی که در دلها ماندگار شد. اما چگونه میشد یاد آن شهیدان را در گوشهای خاموش گذاشت؟ آن خانه، حالا حسینیهای شد که با هر نگاه به آن، دلها به یاد ایثار میافتند و اشکها روایتگر آن شب سیاه میشوند. «حسینیه شهدای خوشروانی»، جایی است که از دل خاکستر، شعلههای ایمان دوباره زبانه کشیدند.
الف دزفول
در هشت سال جنگ تحمیلی رادیو رژیم بعث عراق با پخش اطلاعیههای نظامی در صدد شکستن مقاومت مردم دزفول بود و ضمن تهدید به موشکباران شهر همواره از عنوان «الف دزفول» به عنوان نخستین هدف حملات موشکی و توپخانه ای نام می برد.شهر دزفول در هشت جنگ تحمیلی مورد اصابت ۱۷۶ موشک دور برد فراگ و اسکاد بی قرار گرفت، هواپیماهای دشمن ۴۸۹ بمب و راکت بر سر مردم بی دفاع شهر دزفول فرو ریختند و پنج هزار و ۸۲۱ گلوله توپ به نقاط مختلف این شهر اصابت کرد. در این هشت سال ۱۹ هزار و ۵۰۰ واحد مسکونی، تجاری، آموزشی و مذهبی بین ۲۰ تا ۱۰۰ درصد در دزفول خسارت دید. مردم دزفول در هشت سال جنگ نابرابر ۲ هزار و ۶۰۰ شهید، ۴۰۰ جانباز ، ۴۵۲ آزاده و ۱۴۷ جاویدالاثر تقدیم کردند به پاس ایستادگی مردم دزفول در هشت جنگ تحمیلی این شهر به عنوان پایتخت مقاومت ایران اسلامی نامگذاری شد و چهارم خرداد در تقویم رسمی کشور به عنوان روز دزفول نامگذاری شده است.#روز_مقاومت_و_پایداری#روز_دزفول#موشکباران_دزفول#چهارم_خرداد 08:24 - 4 خرداد 1404