قوچان ایستاده بدرقهات کرد، دریادل
پیکر شهید ناوبان یکم «احمد قدرتیان» زیر پرچم سهرنگ از میان صفهایی عبور کرد که هر نفرشان میخواست سهمی در آخرین بدرقه او داشته باشد بدرقهای که جز بوی ایمان و دلدادگی چیز دیگری نداشت.
خبرگزاری فارس - قوچان، مجید جعفری مقدم: در آخرین روز اسفند، همان روزی که معمولاً مردم در تکاپوی پایان سالاند قوچان حال و هوایی متفاوت دارد هوایی آمیخته از اندوه، غرور و حس عجیبی از یکپارچگی.خیابانهای منتهی به مصلی شهر از حوالی ظهر آرامآرام در حال پر شدن از جمعیتی است که آمده بودند وداعی شایسته با ناوبان یکم شهید «احمد قدرتیان» داشته باشند دریادلی از ناوشکن دنا که نامش این روزها با واژههایی همچون ایثار، رشادت و وفاداری پیوند خورده است.خورشید به وسط آسمان رسیده و پرچمهای سهرنگ، عکسهای شهید و شعارنوشتههای مزین به نام او در دست مردم دیده میشود، نسلهای مختلف در کنار هم ایستادند از رزمندگان سالخورده گرفته تا نوجوانانی که شاید تنها از روایت بزرگترها شنیدند که شهادت یعنی چه و راه شهید چگونه ادامه پیدا میکند. اما امروز میان تمام این نگاهها تنها چیزی مشترک بود، ارادتی بیپیرایه به مردی که در دورترین نقطه آبهای این کشور آرام گرفت تا مردمی که امروز او را بدرقه میکنند آرام بمانند.اقامه نماز دشمنشکن جمعه حال و هوا را دگرگون کرده است از زمزمههایی که در نهایت به صفهایی فشرده و یکپارچه منتهی میشود، صفها آنقدر فشردهاند که گویی مردم از پیش تصمیم گرفتند امروز کنار هم یکدل و یکصدا باشند.
مردم نماز را با نیتی عمیقتر از هر هفته بهجا میآوردند نیتی که گویی در دل هر رکعت یاد شهیدی تکرار میشد که حالا میخواستند برای آخرین بار او را روی دستانشان ببرند.وقتی پس از نماز اعلام کردند که پیکر شهید قدرتیان آماده تشییع است موجی از صلوات بغضهای فروخورده و فریادهای لبیک فضای مصلی را پر کرد.تابوت پیچیده در پرچم مقدس کشور آرامآرام از میان جمعیت عبور داده میشود و دستهایی که برای بالابردن تابوت بالا میرود, دستانی خسته نیستند و گویی هرکس میخواهد سهمی هرچند کوچک در بدرقه آخرین سفر شهید داشته باشد.مادران با چشمهایی نمناک زیر لب دعا میخوانند، پدران قامتهایشان را استوارتر کردند و کودکان حیران گاهی به چهره بزرگترها نگاه میکنند تا معنای این همه احترام را بهتر بفهمند.خیابان ولیعصر(عج) قوچان بهقدری شلوغ شده است که حرکت مردم و عزاداران بهکندی پیش میرود اما هیچکس عجلهای برای پایاندادن به مراسم ندارد.صدای نوحهخوانها روی موج احساسات مردم مینشیند و صدای کوبههای دسته با هر ضربه حس دلتنگی جمعی را بیشتر جان میبخشد.در میان جمعیت رزمندهای میانسال با لباس خاکیرنگ کهنهاش آرام اشک میریزد و میگوید: اینها که میروند ما را شرمنده میکنند که چقدر عقبماندهایم از راهشان و جوانی کنار او ادامه میدهد که همین حضور مردم یعنی هنوز این راه زنده است.مسیر تشییع که به گلزار شهدای قوچان نزدیکتر میشود صدای صلوات و شعارهای مردم اوج میگیرد و بوی اسپند با هوای سرد اواخر اسفند در هم آمیختهتر میشود.
تابوت شهید را از میان ردیفهایی عبور میدهند که در آن هر نفر میکوشد لحظهای نزدیکتر شود شاید برای لمس گوشهای از پرچم شاید برای زمزمه دعایی یا شاید برای آنکه به خود یادآوری کند که امنیت و آرامش همیشه بهایی دارد.گلزار شهدا با سنگ مزارهای مشکی و پرچمهایی که در باد تکان میخورند آماده استقبال از یکی دیگر از فرزندان غیورش است.کنار مزار شهید فضایی پرتلاطم و پرهیبت شکلگرفته زیرا اینجا جاییست که قرار هست ناوبان یکم «احمد قدرتیان» پس از سالها خدمت سفرش را در خاک شهر خود به پایان برساند سفری که آغازش در دل دریا بود و پایانش در آغوش مردمی که به او عشق میورزیدند.لحظه خاکسپاری فرارسید و صدای گریهها بلندتر شد اما همچنان در کنار اشکها حس عجیبی از افتخار موج میزند.خانواده شهید با تمام رنجی که بر چهرهشان نقش بسته است استوار ایستادند گویی نگاهشان میگفت که داغ عزیز ازدسترفته سنگین است اما راهی که او انتخاب کرده وزنی از جنس شرف دارد.سرانجام با خواندن فاتحههای پیدرپی و نوای سورههای قرآن پیکر شهید در کنار دیگر همرزمانش آرام گرفت.مردم لحظهای مکث کردند شاید برای آنکه این پایان را در قلبشان ثبت کنند و سپس آرامآرام از کنار مزار فاصله گرفتند درحالیکه نام شهید «احمد قدرتیان» در ذهنشان همچنان طنین داشت نامی که امروز نه فقط یک نام که روایتی از ایستادگی، ایمان و وفاداری بود.قوچان با خیابانهایی که هنوز عطر تشییع را در خود نگه داشته است به زندگی روزمره بازگشت اما آنچه از این روز در دل مردم ماند تصویری بود از مردی که عاشقانه زیست، شجاعانه جنگید و سربلند به خانه ابدیاش بازگشت.#جنگ_رمضان#ناوشکن_دنا#شهید#میدان_انتقام 15:42 - 29 اسفند 1404