از دانشگاه تا خانواده؛ زنان سبک زندگی خود را بازسازی میکنند
دانشگاه برای بسیاری از زنان فقط مسیر رسیدن به مدرک و شغل نیست؛ جایی است که نگاه آنان به خود، آینده و نقش اجتماعیشان تغییر میکند. اما وقتی این مسیر به زندگی حرفهای و خانوادگی گره میخورد، پرسش دیگری شکل میگیرد: آیا ساختار دانشگاه با واقعیت زندگی زنان هماهنگ است؟
گروه زنان: پژوهشگران در نشستی تخصصی درباره سبک زندگی زنان، از یک سو بر نقش آموزش عالی در افزایش عاملیت اجتماعی تأکید کردند و از سوی دیگر، تعارض میان الزامات دانشگاه و مسئولیتهای خانوادگی را مسئلهای ساختاری دانستند؛ تعارضی که زنان را به ساختن الگوهای متفاوتی برای زیستن وادار میکند.در این نشست، سمیه فریدونی، عضو هیئتعلمی مؤسسه پژوهش و برنامهریزی آموزش عالی، و حمیده دباغی، عضو هیئتعلمی و مدیرگروه مطالعات زنان دانشگاه علامه طباطبایی، درباره تأثیر آموزش عالی بر سبک زندگی زنان و چالشهای آنان در زندگی خانوادگی سخن گفتند.دانشگاه؛ فراتر از مدرک و شغلسبک زندگی نه صرفاً بهعنوان شیوه گذران اوقات فراغت یا الگوهای مصرف، بلکه بهعنوان مجموعهای از انتخابهای روزمره، روابط اجتماعی، نحوه استفاده از زمان و تعریف فرد از موفقیت و رضایت موردتوجه قرار دارد. از این منظر، سبک زندگی محصول تعامل میان ارزشها، منابع، محدودیتهای ساختاری و ترجیحات فردی است و نمیتوان آن را تنها به انتخابهای شخصی تقلیل داد. سمیه فریدونی، آموزش عالی را یکی از زمینههای مهم تغییر هویت و سبک زندگی زنان دانست. به گفته او، دانشگاه میتواند با فراهمکردن فرصتهای تازه برای کسب دانش و تجربه، زمینه بازاندیشی در هویت اولیه و شکلگیری هویتی بازاندیشانه را فراهم کند؛ فرایندی که در آن زنان نه فقط دریافتکننده تغییرات اجتماعی، بلکه کنشگرانی فعال در مسیر زندگی خود هستند.از تغییر هویت تا افزایش عاملیت اجتماعی تجربه آموزش عالی برای دختران دانشجو با کمرنگشدن برخی کلیشههای جنسیتی، شکلگیری درک تازهای از هویت و افزایش عاملیت اجتماعی همراه بوده است. در این چارچوب، عاملیت به معنای توانایی تصمیمگیری، پذیرفتن مسئولیت تصمیمها و افزایش کنترل فرد بر زندگی خود است.فریدونی این پژوهش را با دادههایی که از طریق مصاحبههایی با ۶۰ مشارکتکننده در سه گروه اعضای هیئتعلمی، فعالان اجتماعی و دانشجویان دختر در چهار استان گیلان، قم، کردستان و سیستان و بلوچستان گردآوری شده، انجام داده است.در این پژوهش، دانشگاه فضایی توصیف شده است که میتواند به افزایش آگاهی، شناخت و توانایی تصمیمگیری دختران منجر شود. بر همین اساس، فریدونی تأکید کرد که سیاستگذاران باید یافتههای این دسته از پژوهشها را جدی بگیرند؛ زیرا دانشگاه میتواند در تغییر نگاههای سنتی به زنان و گسترش مشارکت اجتماعی آنان نقش مؤثری داشته باشد.
وقتی دانشگاه و خانواده دو تعریف متفاوت از موفقیت دارنداما تغییر سبک زندگی زنان، تنها به تجربه حضور در دانشگاه محدود نمیشود. حمیده دباغی، توجه را به زندگی زنان دانشگاهی معطوف کرد؛ زنانی که همزمان در دو میدان دانشگاه و خانواده زندگی میکنند.به گفته او، دانشگاه و خانواده هر یک منطق و نظام ارزشگذاری خاص خود را دارند. در دانشگاه، موفقیت بیشتر با دستاورد علمی، استقلال فکری و دیدهشدن حرفهای تعریف میشود؛ در خانواده، مراقبت، حضور، مسئولیتپذیری و حفظ پیوندهای روزمره اهمیت بیشتری پیدا میکند. ازاینرو، آنچه در یک میدان موفقیت محسوب میشود، ممکن است در میدان دیگر با انتظارات متفاوتی روبهرو شود.این تفاوت، به گفته دباغی، صرفاً یک اختلاف فرهنگی نیست، بلکه میتواند به تعارضی ساختاری منجر شود. دانشگاه بهعنوان یک سازمان مدرن، اغلب بر اساس الگویی طراحی شده است که در آن فرد باید بهصورت تماموقت در دسترس باشد، وقفه شغلی نداشته باشد و مسئولیتهای مراقبتی بر عهده نگیرد. این الگو، با واقعیت زندگی بسیاری از زنان که همچنان بخش عمده کار خانگی و مراقبتی را انجام میدهند، سازگار نیست.تعارضی که به زندگی روزمره میرسدتعارض کار و خانواده در این نگاه، فقط مسئله کمبود زمان نیست. دباغی توضیح داد که این تعارض در سه سطح زمانی، فشاری و رفتاری قابلمشاهده است. در سطح زمانی، مرزهای کار دانشگاهی با زندگی خانوادگی تداخل پیدا میکند؛ در سطح فشاری، استرس ناشی از هر یک از این دو حوزه بر عملکرد فرد در حوزه دیگر اثر میگذارد؛ و در سطح رفتاری، تفاوت میان روابط حرفهای دانشگاه و انتظارات خانوادگی میتواند به دشواریهایی در روابط اجتماعی و عاطفی منجر شود.
در چنین شرایطی، زنان دانشگاهی ناچار نیستند همه یک مسیر را طی کنند. بر اساس تحلیل ارائهشده در نشست، آنان در مواجهه با این تعارض، الگوهای متفاوتی از زندگی شکل میدهند؛ الگوهایی که فقط راهکارهای موقت مدیریت زمان نیستند، بلکه به نحوه سازماندهی زمان، عاطفه، روابط و تعریف موفقیت مربوط میشوند.چهار الگوی زیستن میان دانشگاه و خانوادهدباغی، چهار تیپ تحلیلی را برای فهم این الگوها مطرح کرد. در الگوی نخست، زندگی حرفهای در مرکز قرار میگیرد و زندگی خصوصی به حاشیه رانده میشود تا موفقیت علمی حداکثر شود؛ الگویی که میتواند با فرسایش عاطفی و خانوادگی همراه باشد.در الگوی دوم، تعارض از طریق شبکههای حمایتی مانند همسر، خانواده گسترده یا خدمات مراقبتی توزیع میشود و امکان حضور همزمان در دو میدان افزایش مییابد. در الگوی سوم، فرد بهصورت دورهای میان دانشگاه و خانواده جابهجا میشود و تعادل را نه در یکزمان ثابت، بلکه در طول زمان برقرار میکند. در الگوی چهارم، تعارض از طریق کاهش تدریجی فعالیت حرفهای و تمرکز بیشتر بر خانواده حل میشود؛ مسیری که ممکن است به افزایش سرمایه عاطفی خانوادگی و کاهش سرمایه علمی منجر شود.این چهار الگو نشان میدهد که تجربه زنان دانشگاهی یکسان نیست و نمیتوان برای همه آنان نسخهای واحد از «تعادل کار و زندگی» ارائه کرد. آنچه در ظاهر بهصورت انتخاب فردی دیده میشود، در بسیاری موارد به شرایط ساختاری، منابع حمایتی و قواعد حاکم بر محیط دانشگاه نیز مربوط است.
مسئله فقط زنان نیستند؛ ساختار دانشگاه هم باید تغییر کنددباغی بر نقش سیاستگذاری در کاهش این تعارض تأکید کرد. به گفته او، بازطراحی ساختار سازمانی و معیارهای ارتقای علمی، پذیرش وقفه شغلی، انعطاف در ارزیابی عملکرد و فراهمکردن امکان انعطاف زمانی و مکانی میتواند به زنان کمک کند تا میان زندگی حرفهای و خانوادگی انتخابی محدودکننده نداشته باشند.از دیگر راهکارهای مطرحشده، توسعه خدمات مراقبتی مانند مهدکودک دانشگاهی، مرخصیهای مراقبتی و حمایتهای مالی یا زمانی بود. دباغی همچنین بر اهمیت شبکههای حمایتی، برنامههای منتورینگ و بازتعریف تصویر «استاد ایدهآل» تأکید کرد؛ تصویری که در آن موفقیت حرفهای تنها با حضور دائمی، رقابت مستمر و دردسترسبودن تعریف نشود.آنچه از این موضوع برمیآید، این است که آموزش عالی میتواند برای زنان، فضایی برای افزایش آگاهی، استقلال فکری و عاملیت اجتماعی باشد؛ اما تحقق این ظرفیت، به هماهنگی بیشتر میان ساختارهای دانشگاه و واقعیت زندگی آنان نیاز دارد.اگر دانشگاه همچنان بر الگویی از موفقیت استوار باشد که مسئولیتهای خانوادگی را نادیده میگیرد، زنان ممکن است برای حفظ موقعیت حرفهای خود، هزینههایی در زندگی شخصی بپردازند یا ناچار به کاهش فعالیت علمی شوند.از این منظر، پرسش اصلی فقط این نیست که زنان چگونه میان دانشگاه و خانواده تعادل برقرار کنند؛ بلکه این است که دانشگاه چگونه میتواند به نهادی تبدیل شود که در آن، رشد علمی و زندگی خانوادگی زنان در تقابل با یکدیگر قرار نگیرند؟
16:47 - 17 شهریور 1405