تربیت یا کار؟ برای پدر مسئله این است

خیلی از پدرها و مادرهای شاغل فکر می‌کنند اگر هزینه کنند، اگر کلاس بگذارند، اگر مدرسه غیرانتفاعی ببرند، پس وظیفه والدینی خود را انجام داده‌اند. یک مشاور خانواده، این باور را به چالش می‌کشد و می‌گوید تربیت «هزینه فرصت» دارد و اگر کار را اولویت اول خود قرار داده‌اید، نباید انتظار داشته باشید تربیت هم «سر جایش بماند».
4 MB
گروه زندگی: یکی از مهم‌ترین سوال‌هایی که این روزها ذهن بسیاری از پدر و مادرهای شاغل را مشغول کرده، این سوال ساده است: «چطور هم شاغل، هم فرزندم درست تربیت شود؟»محمدحسین شاه‌آبادی، مشاور خانواده، از زاویه‌ای دیگر به این قضیه نگاه می‌کند. او معتقد است سوال اصلی این نیست که «چطور هر دو را داشته باشم؟»، بلکه این است: «آیا من حقیقتاً اولویت را به خانواده داده‌ام یا به کار؟» و پاسخ را نه در حرف‌ها، که در رفتار روزمره والدین جستجو می‌کند.مهارت اول: تشخیص اولویت اصلی؛ تربیت یا کار؟خیلی از پدر و مادرها در شعار می‌گویند «خانواده اولویت من است». اما شاه‌آبادی از یک جای دیگر حرف را شروع می‌کند: از رفتار روزمره. «خانواده باید بداند کجا حاضر است هزینه کند. هزینه فقط پول نیست، هزینه وقت، عمر، انرژی و فکر است. پدر و مادری که هر روز ساعت ۸ صبح کارت می‌زنند و بعدازظهر برمی‌گردند، در عمل کار را انتخاب کردند و نباید انتظار داشته باشند تربیت هم سر جای خودش بماند.»او یک تمرین ساده پیشنهاد می‌دهد: یک هفته، هر شب بنویسید که امروز چند دقیقه تعامل واقعی با نوجوانتان داشته‌اید. تعامل واقعی یعنی بدون گوشی، بدون عجله، بدون اینکه نیمی از ذهنتان جای دیگری باشد. اگر این عدد کمتر از ۳۰ دقیقه در روز است، شما اولویت‌تان را کار انتخاب کرده‌اید، هرچند در حرف چیز دیگری بگویید. «ما خیلی از حرفها را می‌زنیم، خیلی وقتها ادعا می‌کنیم اولویتمان فرزند و تربیتش است ولی خوب کار داریم، اولویت اصلی میشود کار.» مهارت دوم: مذاکره با کارفرما برای ساعات کاری منعطفشاه‌آبادی می‌داند که در شرایط امروز، نمی‌توان به سادگی گفت «برو سر کار نرو» یا «کمتر کار کن». اما او یک راه میانه دارد: مذاکره.
«خانم‌ها تا می‌توانند از کارهای کم‌انعطاف باید فاصله بگیرند. می‌شود هفته‌ای یک روز دورکاری، یا ساعت شناور. این انعطاف نه از سر خوشگذرانی بلکه برای تربیت نوجوان است.»نکته جالب اینجاست که او تأکید می‌کند والدین معمولاً اشتباه مذاکره می‌کنند. از کارفرما «کمک» می‌خواهند، در حالی که باید انعطاف را به عنوان یک «نیاز تربیتی» و حتی یک «مزیت بهره‌وری» مطرح کنند.او پیشنهاد می‌دهد: «اگر من دو ساعت در روز انعطاف داشته باشم، بهره‌وری من در ۶ ساعت باقیمانده بیشتر از ۸ ساعت بی‌تمرکز خواهد بود، چون خیالم از بچه‌ام راحت است.»این جمله کلیدی، شاید بهترین ابزار مذاکره‌ای باشد که یک والد شاغل می‌تواند با کارفرمای خود در میان بگذارد. نه التماس، نه خواهش، بلکه یک محاسبهٔ منطقی از بهره‌وری.مهارت سوم: پذیرش هزینه «فرصت از دست رفته»تلخ‌ترین بخش حرف‌های شاه‌آبادی، جایی است که از جبران‌ناپذیر بودن برخی دوره‌های سنی می‌گوید. او این موضوع را نه به عنوان یک تئوری، که به عنوان تجربه‌ای عینی روایت می‌کند. «بچه‌هایی که در کرونا از دست والدین در رفتند، بعضی‌هایشان واقعاً جبران نشد. پدری داشتیم ۳۰۰ ساعت در ماه کار می‌کرد، می‌گفت: «ساعت ۱۰ شب به خانه میام، بچه‌ها رو میندازم تو ماشین میبرم پارک.» این زندگی ماشینی است. این را جز اضطرار واقعی نمی‌شود توجیه کرد. عدد ۳۰۰ ساعت در ماه، عددی نیست که بشود به راحتی از کنارش گذشت.» شاه‌آبادی می‌گوید که آن پدر خودش هم می‌دانسته که این زندگی «درب‌داغونی» است، اما فکر می‌کرده راه دیگری ندارد.واقعیت تلخی که او در این گفتگو بارها و بارها به آن اشاره می‌کند، این است که برخی چیزها قابل جبران نیستند. نه با پول، نه با ارتقای شغلی، نه با خرید خانه‌ای بزرگ‌تر.
«اگر دو سال آینده را در تربیت نوجوانم ببازم، چه چیزهایی را می‌توانم با پول یا ارتقای شغلی جبران کنم؟ جواب: هیچ‌کدام.»او از والدین می‌خواهد یک سوال ساده از خودشان بپرسند: «اگر دو سال دیگر، نوجوان من راهی رفته که دوست ندارم، چه مقدار از پول و موقعیت شغلی امروز می‌تواند آن را برگرداند؟» جواب همیشه یکی است: هیچ. مادرِ شاغلی که هزینه‌ها را حساب کرددر میان حرف‌های این مشاور خانواده، یک روایت کوتاه اما تکان‌دهنده هست از سال‌ها پیش. روایت دوستی که حساب ‌کرد مادرِ شاغل بودن همسرش چه سودی برای خانواده دارد. «سال ۹۱ بود، یکی از دوستانم می‌گفت: «بچمو می‌گذارم مهدکودک، چون خانمم شاغله.» حقوق همسرش یک میلیون و ششصد هزار تومان بود. وقتی همه هزینه‌ها را کنار هم گذاشتیم - رفت و آمد، مهدکودک، خوردوخوراک - چیزی حدود سیصد-چهارصد هزار تومان از حقوقش می‌ماند. بعد هر دو به فکر فرو رفتیم که این هزینهٔ چندصد هزار تومانی، بهایی بود که مادر بچه‌اش را نمی‌دید و بچه مادرش را.»این شاید بهترین تصویر از همان «هزینه فرصت» باشد. بهایی که خیلی از خانواده‌ها می‌پردازند، بدون اینکه حتی متوجه باشند.کلاس‌های زیاد یعنی پدر و مادر خوب بودندر بخش دیگری از گفتگو، از یک باور رایج اما غلط انتقاد می‌کند: اینکه والدین فکر می‌کنند هرچه کلاس‌های بیشتری برای نوجوانشان بگذارند، پدر یا مادر بهتری هستند. «خیلی از خانواده‌ها هزینه‌های زیادی می‌کنند، در ذهنشان به یک آرامش می‌رسند. می‌گوید: «من مدرسه غیرانتفاعی نوشتم که تا پنج بعدازظهر بچه رو نگه داره، منم به کارم برسم، بچه‌هام خوب تربیت شه.» این بدتر است. این یک فریب ذهنی است.»
او تأکید می‌کند که پر کردن اوقات نوجوان با کلاس‌های پشت‌سرهم، نه تنها کمکی به تربیت نمی‌کند، بلکه گاهی آسیب می‌زند. چون نوجوان را خسته، بی‌حوصله و بیزار از هر نوع یادگیری می‌کند. «فرموده پیغمبر است که بچه‌ها در این سن باید بازی بکنند. بعضی والدین می‌گویند حیف است بچه‌ام استعداد دارد. می‌پرسم استعدادش را چطور تشخیص دادی؟ می‌گویند چون می‌تواند بخواند. خب اگر نخوانده باشد چطور؟»باید تکلیف را مشخص کردشاید مهم‌ترین جملهٔ محمدحسین شاه‌آبادی در کل این گفتگو، همان جملهٔ ساده و صریحی باشد که می‌تواند خلاصهٔ همه چیز باشد. «نمی‌شود بگوییم من هم خیالم باید از فرزندم راحت باشد و هم کارم درست باشد، هم بچه‌ام درست تربیت شود. اگر کار اولویت شد، از دیگری باید کوتاه بیایی. این اصل حرفه و باید تکلیف رو مشخص کرد.»تکلیف را مشخص کردن، یعنی پذیرفتن اینکه نمی‌توان هم همهٔ ساعت‌های هفته را به کار داد، هم انتظار داشت نوجوانی متعادل و آرام تحویل گرفت. نمی‌توان هم پولِ کلاس‌های فوق‌برنامه را داد، هم حضور واقعی را حذف کرد.
16:15 - 7 خرداد 1405



3 Replies

Profile picture of ‌امیرعلی‌
Replying to
سلام مصاحبه موضوعش خوبه؛ اما کاش کات حرفه ای تری سر بحث می‌خورد این فراز صحبت های کارشناس محترم پیوستگی موضوعی نداشت و ارتباط به تیتر داشت اما کو حل مسئله؟ کارشناس که برای بازگو کردن مسئله نیومده برای راهکار اومده طبیعتا