آتش‌بسِ موقت، بازآراییِ میدان

آنچه در ظاهر به‌عنوان «مذاکره»، «توافق» یا «کاهش تنش» معرفی می‌شود، لزوماً به معنای پایان بحران نیست؛ گاه تنها یک وقفه‌ی مدیریت‌شده در دلِ یک منازعه‌ی بلندمدت است.
گروه سیاسی خبرگزاری فارس: علی اصغر درویش در یادداشتی نوشت: آنچه در ظاهر به‌عنوان «مذاکره»، «توافق» یا «کاهش تنش» معرفی می‌شود، لزوماً به معنای پایان بحران نیست؛ گاه تنها یک وقفه‌ی مدیریت‌شده در دلِ یک منازعه‌ی بلندمدت است. در چنین چارچوبی، طرفی که زمان می‌خرد، الزاماً به‌دنبال صلح نیست، بلکه در پی بازسازی ظرفیت‌های خود، ترمیم شکاف‌هایش و آماده‌سازی بستر برای مرحله‌ای تازه از تقابل است. از این منظر، هر دوره‌ی آرامش نسبی می‌تواند به‌جای آنکه نشانه‌ی فرونشستن بحران باشد، بخشی از معماری بحران بعدی تلقی شود؛ بحرانی که در آن، صورت‌بندی فشارها، حملات، عملیات اطلاعاتی و حتی ائتلاف‌سازی بین‌المللی، دقیق‌تر و منسجم‌تر از قبل دنبال می‌شود.در همین فاصله‌ی زمانی، فشار اصلی معمولاً از میدان نظامی به عرصه‌ی داخلی و روانی منتقل می‌شود. دوقطبی‌سازی اجتماعی، فرسایش اعتماد عمومی، تشدید نارضایتی اقتصادی و برجسته‌سازی شکاف‌های سیاسی، از مهم‌ترین ابزارهایی هستند که یک بازیگر خارجی یا شبکه‌ی همسو با او می‌تواند برای تضعیف تاب‌آوری داخلی به کار بگیرد. در چنین وضعی، جامعه به‌تدریج از حالت بسیج‌شدگی و هم‌افزایی به سمت خستگی، تردید و حتی دل‌زدگی سیاسی سوق داده می‌شود. کاهش حضور خیابانی، افت کنش‌های نمادین حمایتی و سرد شدن فضا، اگرچه لزوماً به معنای تغییر پایدار در افکار عمومی نیست، اما در میدان تحلیل امنیتی می‌تواند به‌عنوان نشانه‌ای از کاهش انسجام اجتماعی و تضعیف سرمایه‌ی بسیج تلقی شود.
از سوی دیگر، باز شدن فضای ارتباطی و اطلاعاتی، اگر بدون ملاحظات امنیتی و اجتماعی انجام شود، می‌تواند زمینه‌ی فعال شدن مجدد شبکه‌های پنهان، هسته‌های آشوب و جریان‌های واگرا را فراهم کند. در شرایطی که جامعه هنوز از فشارهای معیشتی، بی‌ثباتی روانی و فرسایش اعتماد عمومی رها نشده، هر رخنه‌ی رسانه‌ای یا امنیتی می‌تواند به سرعت به کانون بحران تبدیل شود. در چنین لحظه‌ای، مسئله فقط یک اعتراض مقطعی یا یک تنش سیاسی نیست، بلکه امکان اتصالِ نارضایتی‌های پراکنده به پروژه‌های سازمان‌یافته‌ی بی‌ثبات‌سازی مطرح می‌شود؛ پروژه‌هایی که می‌توانند از نارضایتی واقعی مردم تغذیه کنند و آن را به سمت اهدافی فراتر از مطالبات اجتماعی سوق دهند.نکته‌ی مهم‌تر آن است که در مرحله‌ی بعد، طرف مقابل ممکن است با اتکاء به همین بازآرایی داخلی، وارد فاز سخت‌تری از تقابل شود؛ فازی که در آن، همراه‌سازی بازیگران منطقه‌ای، مشروع‌سازی بین‌المللی و هم‌افزایی نظامی-رسانه‌ای در دستور کار قرار می‌گیرد. در چنین سناریویی، هرچه انسجام داخلی پیش‌تر فرسوده‌تر شده باشد، هزینه‌ی مقاومت بالاتر و میدان تصمیم‌گیری تنگ‌تر خواهد شد. به بیان دیگر، اگر در دوره‌ی پیشین هدف، مهار و فرسایش بوده، در مرحله‌ی بعدی هدف می‌تواند تحمیل یک نبرد تمام‌عیار با پشتوانه‌ی سیاسی، امنیتی و منطقه‌ای گسترده‌تر باشد.
جمع‌بندی این است که نباید هر توافق یا مکثی را به‌عنوان نشانه‌ی کاهش تهدید فهم کرد. در منطق منازعات راهبردی، آتش‌بس موقت گاهی نه پایان جنگ، بلکه بخشی از نقشه‌ی جنگ است. از همین رو، مهم‌ترین خطای تحلیلی آن است که کاهش تنش ظاهری را با امنیت پایدار یکی بگیریم.اگر جبهه‌ داخلی از نظر اجتماعی، اقتصادی و روانی آسیب‌پذیر بماند و هم‌زمان طرف مقابل فرصت بازسازی و ائتلاف‌سازی پیدا کند، نتیجه‌ی محتمل نه ثبات، بلکه ورود به مرحله‌ای سخت‌تر و پرهزینه‌تر از همان منازعه خواهد بود.پایان پیام/#ایران #آمریکا #جنگ #مذاکره
20:35 - 4 خرداد 1405