بسنت و سناریو فروپاشی
در مطالعات راهبردی روز، یکی از کارآمدترین و کمهزینهترین ابزارهای قدرتهای بزرگ برای تضعیف یک دولت ملت رقیب، نه لزوماً تهاجم نظامی مستقیم، بلکه ایجاد و تعمیق شکافهای درونساختاری است.این مفهوم در نظریههای جنگ نامتقارن، فرسایش راهبردی، جنگ ترکیبی و دکترین فشار حداکثری جایگاه محوری دارد. اخیراً وزیر خزانهداری ایالات متحده بهصراحت اعلام کرد که یکی از سه سناریوی مطلوب واشنگتن در تقابل با ایران، دقیقاً ایجاد اختلاف و رویارویی در درون حاکمیت ایران است.این بیان، نه یک اظهارنظر رسانهای گذرا، بلکه بازتاب یک دکترین عملیاتی است که بر پایه تجربه تاریخی آمریکا در مدیریت بحرانهای مشابه از جمله در موارد ونزوئلا، کوبا و برخی کشورهای خاورمیانه طراحی و بهروزرسانی شده است. هدف نهایی این سناریو، کاهش هزینه درگیری مستقیم و انتقال میدان نبرد به داخل ساختار سیاسی و تصمیمگیری طرف مقابل است.از این رو زمانی که اختلافات درونحاکمیتی از سطح رقابتهای طبیعی جناحی و دیوانسالاری فراتر رفته و به عرصه شکایات حقوقی علنی، محکومیتهای متقابل و اجرای احکام قضایی میان مسئولان عالیرتبه کشیده میشود، عملاً یکی از شروط کلیدی تحقق سناریوی اعلامشده دشمن فراهم میگردد. چنین رخدادهایی سه کارکرد راهبردی اصلی برای طرف مقابل دارند:اول، تأیید تجربی و مستندسازی روایت فروپاشی از درون: اتاقهای فکر، دستگاههای اطلاعاتی و رسانههای غربی این رویدادها را بهعنوان دادهٔ سخت تفسیر میکنند و آن را نشانهٔ موفقیت فشار اقتصادی، روانی و اطلاعاتی میدانند. هر پرونده علنی، ماده خامی برای تولید گزارشهای راهبردی و توجیه تداوم کارزار فشار فراهم میآورد.
دوم، کاهش ضریب انسجام تصمیمگیری و سرعت واکنش ملی: در شرایط جنگ ترکیبی و فشار حداکثری، هرگونه رویارویی علنی میان ارکان قدرت، سرعت و کیفیت تصمیمگیری راهبردی را مختل ساخته، هزینه هماهنگی داخلی را بهشدت افزایش میدهد و ظرفیت مدیریت همزمان بحرانهای خارجی و داخلی را تضعیف میکند.سوم، ایجاد فضای نفوذ، روایتسازی و بهرهبرداری نامتقارن: شکافهای آشکار، نقطه ورود عملیات اطلاعاتی، حمایت غیرمستقیم از یک جریان در برابر جریان دیگر، و تبدیل رقابت داخلی به رویارویی مخرب را فراهم میآورد. دشمن دقیقاً در همین نقاط ضعف بهدنبال یافتن اهرمهای فشار جدید است.با توجه به وضعیت کنونی کشور قرار داشتن در معرض یک کارزار اقتصادی با عنوانهایی همچون روز دی اقتصادی، تداوم تقابل نظامی امنیتی، محدودیتهای منابع و نیاز حیاتی به حفظ وحدت رویه در سطح عالی حاکمیت تبدیل اختلافات علنی و محکومیتهای متقابل، یک خطای راهبردی با ابعاد عمیق امنیتی، سیاسی و روانی است.این خطا نه تنها با اصول کلاسیک مدیریت بحران، نظریه انسجام ملی و دکترین بازدارندگی داخلی در تضاد است، بلکه ناخواسته زمین بازی را برای تحقق دقیق همان سناریویی مهیا میکند که دشمن بهعنوان یکی از سه مسیر مطلوب خود اعلام کرده است.در سطح عملیاتی، چنین رویدادهایی پیامدهای ثانویه نیز دارند: تضعیف سرمایه اجتماعی، کاهش اعتماد عمومی به کارآمدی ساختار حاکمیت، و ایجاد حس ناامنی روانی در لایههای مختلف جامعه. این عوامل در مجموع، تابآوری ملی را فرسایش میدهند و هزینه مقاومت در برابر فشار خارجی را افزایش میدهند.
مدیریت تعارضات درونساختاری در سطح عالی باید تابع اصل غیرقابلمذاکره تقدم امنیت ملی و انسجام راهبردی بر رقابتهای جناحی و شخصی باشد. هر اقدام یا واکنشی که به علنیسازی این تعارضات منجر شود، در عمل به تسهیل نقشه راهبردی دشمن میانجامد و هزینه آن را نه افراد درگیر، بلکه کل نظام سیاسی، نیروهای مسلح و جامعه متحمل خواهند شد.در شرایط فعلی که کشور در معرض یکی از پیچیدهترین کارزارهای ترکیبی تاریخ معاصر خود قرار دارد، هر شکاف علنی میان مسئولان، باری است که مستقیماً بر زمین طراحیشده توسط طرف مقابل فرود میآید و تحقق یکی از سناریوهای اعلامشده دشمن را تسریع میکند.این برداشت و ارزیابی مبتنی بر دادههای اعلامشده رسمی مقامات آمریکایی و الزامات عینی امنیت ملی ایران است. حفظ انسجام درونی در سطح عالی، امروز نه یک توصیه سیاسی، بلکه یک ضرورت حیاتی امنیتی و نظامی محسوب میشود.مرتضی امیری #ایران #رهبر_شهید #ایران_قوی #مقاومت #تنگه_هرمز #جنگ #انتقام #باید_برخاست #مرگ_بر_آمریکا #ترامپ #آمریکا #اسراییل 19:11 - 5 مهر 1405