ریشه مشکلات اقتصاد ایران کجاست؟
در مناظره اخیر دکتر جبرائیلی و غنینژاد، دکتر غنی نژاد ریشه مشکلات اقتصادی کشور را در عدول از لیبرالیسم و مداخله دولت در بازار قلمداد کردند؛ در مقابل، دکتر جبرائیلی ریشه مشکل را در حاکمیت زدایی از دولت و عمل به توصیه های مخرب صندوق بینالمللی پول دانستند.
دکتر غنینژاد مرتب این ادعا را تکرار میکرد که گسترش لیبرالیسم اقتصادی،سیاسی، اجتماعی و فرهنگی باعث تقویت رقابت و در نتیجه توسعه اقتصادی میشود. این در حالی است که گسترش لیبرالیسم در عمل موجب تقویت انحصارات شده است، این در نظریات علم اقتصاد هم منعکس شده که در نهایت رقابت منتهی به انحصار میشود. گذشته از آنکه بر اساس شواهد گسترده تاریخی، همه کشورها به واسطه مداخله هوشمند دولت در اقتصاد توسعه پیدا کردند و هیچگاه از افسانه بازار آزاد تبعیت نکردند.
دکتر غنینژاد باز این انگاره کلیشهای را تکرار کرد که علت تورم افزایش نقدینگی و علت افزایش نقدینگی کسری بودجه دولت است؛ این در حالی است که در اقتصاد ایران به خصوص در دهههای اخیر عملا افزایش نقدینگی مولود عملکرد بانکها است نه دولت!
دکتر غنینژاد به درستی بیان کرد که مشاهده نظریه بار است؛ ولی در ادبیات فلسفه اقتصاد این به عنوان ضعف دانش اقتصاد مطرح میشود که باعث ناواقع گرایی میشود؛ اتفاقا ایشان بر همین اساس همه شواهد را به نفع نظریه خود مصادره میکرد حتی داستان پیشرفت چین را
این نکته دکتر جبرائیلی هم درست بود که حاکمیت زدایی از دولت، رهاسازی قیمت ارز و تبعیت از نسخههای مخرب صندوق بینالمللی پول نه تنها اقتصاد شیلی ۱۹۷۳، اقتصاد آرژانتین ۱۹۷۶ و ۲۰۰۱ و ۲۰۱۸, اقتصاد انگلستان ۱۹۷۹, اقتصاد آمریکا ۱۹۸۰, اقتصاد ژاپن دهه ۱۹۹۰، اقتصاد شوروی ۱۹۹۲, اقتصاد شرق آسیا ۱۹۹۷, اقتصاد عراق ۲۰۰۳, و اقتصاد سوریه ۲۰۲۳ را به هم ریخت، بلکه اقتصاد ایران پس از جنگ تحمیلی را هم با مشکلات جدی روبرو ساخته است و حتی ده سوخته ۱۳۹۰ را رقم زده است. مصاحبه دکتر نمازی وزیر اسبق اقتصاد در این زمینه بسیار گویا است که از برنامه توسعه سوم به بعد، پیشنهادات سیاستی صندوق بینالمللی پول وارد برنامه های توسعه کشور و بودجههای سنواتی شد و اقتصاد کشور را زمینگیر کرد.
دکتر جبرائیلی به درستی به روابط ناسالم در بازار علم اشاره کرد، این نکته را پرفسور مکلاپ به خوبی بیان کرده که ارزشهای حامیان مالی نظریه پردازان اقتصادی بر نظریه ها تاثیر میگذارد، یعنی نظریه پردازان گاه نان به نرخ روز میخورند؛ نمونه بارز اخیر این مشکل مقاله میشکین در مورد ثبات اقتصاد ایسلند است که در برابر دریافت وجه از دولتمردان آن کشور نوشته شده بود؛ وی بعد از بروز بحران ۲۰۰۸ اسم مقاله اش را تغییر داد به «بی ثباتی اقتصاد ایسلند».
البته حقیقت همیشه پشت پرده نمیماند و با وقوع انقلاب های علمی، تفکرات نادرست به حاشیه رانده میشوند. البته در کشور ما متاسفانه چسبندگی نسبت به نظریه های منسوخ قدیمی اقتصادی بسیار بالا است و این باعث میشود که به واقعیتهای حتمی اقتصادی هم بیتوجهی شود و همواره نسخههای معیوب و ناکارآمد اقتصادی تجویز شود.
09:09 - 4 مهر 1404