نبینید اینجا نازیآباده، اینجا شهیدآباده!
تهران و تمام محلههایش همچون تمام محلههای شهرهای دیگر ایران عزیزمان پر است از رد پای فداکاری و رشادت انسانهای باعزت که حاضر نشدند زیر بار ظلم و زور بروند و خون پاکشان، مایه آزادی و آرامش این خاک شده است. «نازیآباد» یکی از محلههای مرامپرور تهران است و این روایت، داستان یکی از شهدای دیماه امسال:
«قدمهام را محکم میکنم. چشم لای جمعیت میچرخانم. از وقتی عروس بچه نازیآبادی شدم کشتهٔ لوتی مرامیشان هم شدم. روزهای اول عقدمان بود که گوشی را گرفت سمتم کلیپ را پخش کرد.قرار بود خودش را از هلیکوپتر پرتاب کند توی آسمان. با چتر فرود بیاید. بین جماعتی که از ترس یا به پایین نگاه نمیکردند یا با هول دادنِ استاد توی آسمان بالشان را میگشودند، او با لبخند یک نگاه به پایین انداخت و یک نگاه به دوربین: «زندهباد نازیآباد» و خودش را انداخت توی ابرها.از همان اول دستم آمد این جماعت یک چیزشان میشود. از همان چیزها که وقتی پناه نداشته باشی میتوانی پشتشان قایم بشوی. مرام و معرفتِ توی گود زورخانه و گوشِ شکسته کشتی فقط توی این باشگاه و آن باشگاه نیست.درست توی کوچههایشان بر سر درِ هر کوچه میتوان دید و اسم هر شهید توی خیابان و کوچه آنقدر زیاد است که تعدادشان به ۳ هزار و ۶۰۰ میرسد. یک محله به اندازهٔ یک شهر!بهم گفت: «بچههای نازیآباد با مراماند» راستش اول این عِرق داشتنش بدجور توی ذوق میزد.تا اینکه رسول قهرمانی نماینده دادستانی را توی اخبار نشان دادند. همان جوانِ کلهشقی که جانِ هرچه اختلاسگر بود تا خرخرهشان بالا آورده بودو شده بود آبروی آتشدلها.هیئت که میرفتیم از مداح و روضهخوان همه از همان با مرامهای لوتی بودند.از همانها که جان را گرفتهاند کفِ دست مردِ میدانند و نبرد. موقعِ روضه اباعبدالله مجلس را تا سرحدِ جنون هوایی میکنند.
میانِ خیلِ جمعیت دوشادوش همسر قدم برمیداشتم و توی خیالم آدمهایی رد میشدند که سرشان خیلی میارزید. مثلِ آقابیگی فرمانده بسیج. بیرون در توی محوطه بچهها را یکییکی متفرق کرد که بروند داخل. بالاخره بچههای مردماند. دلخوشی مادری، پدری یا همسری هستند که یک دفعه نارنجک را زدند توی سرش!آخ!....حالا توی دستهٔ عزا خواهر نشسته بالاسر پیکرِ بی سرِ برادر. هی دستها را تکان میدهد و با خودش نجوا و ناله میکند. آنچه سالها تهِ ذهنم تهنشین شده را زمزمه میکنم: «هرچی آدم گنده و بزرگه نازیآباد داره»مداح صدای لوتی داشت. سرش را خماند سمتِ جمعیت: «به شماها که تازه اومدین تو این محل میگم. آقا که اومدن دیدارِ مادرِ شهیدان خالقیپور فرمودن : «نبینین اینجا اسمش نازیآباده، اینجا شهیدآباده!» »مثل ارباب، درست شبیهِ شیشهٔ عطری که درش گم شده باشد بود. »✍️حانیه پورابراهیم
پی نوشت: شهید محمد آقابیگی فرمانده پایگاه بسیج شهید آقازاده در نازیآباد تهران بود که در جریان اغتشاشات مسلحانهی پنجشنبه 18 دیماه در درگیری با اغتشاشگران، بر اثر اصابت نارنجک با سرِ وی، به شهادت رسید.#روایت_های_مردمی 14:33 - 2 بهمن 1404