هرچه دامنه نفوذ یک رسانه و صاحب آن بیشتر باشد، مسئولیت اجتماعی و ملی او نیز سنگینتر خواهد بود.نقد فدراسیون، مربی، بازیکن و حتی تیم ملی حق طبیعی هر رسانهای است، اما نقد با تخریب و مطالبهگری با دوقطبیسازی تفاوت دارد. رسانهای که در بزنگاههای حساس به جای تقویت آرامش و انسجام، اختلاف میان نسلها، چهرهها و هواداران را برجسته میکند، از نقد حرفهای فاصله میگیرد و به چرخه فرسایشی جنگ رسانهای دامن میزند.فوتبال ایران به اندازه کافی با ضعف مدیریتی، مشکلات اقتصادی و ناکارآمدی روبهروست. تبدیل اسطورههای نسلهای مختلف به رقیب یکدیگر یا قرار دادن بازیکنان امروز در برابر قهرمانان گذشته، کمکی به اصلاح فوتبال نمیکند. فوتبال به نقد تخصصی نیاز دارد، نه ساختن میدان جنگ میان نسلها و سرمایههای ملی.در شرایطی که تیم ملی نماینده ایران در رقابتهای بینالمللی است، نقد عملکرد باید از تضعیف سرمایه ملی جدا باشد. رسانه حرفهای میتواند منتقد فدراسیون و مربی باشد، اما همزمان از نماینده کشورش نیز حمایت کند. همچنین تمسخر خبرنگارانی که با سبک متفاوت برای مردم خود امیدآفرینی میکنند، با مسئولیت رسانهای سازگار نیست.طرفداران فردوسیپور حق دارند او را روزنامهنگاری مستقل بدانند، اما استقلال رسانهای به معنای مصونیت از نقد نیست. پرسش اصلی این است که خروجی عملکرد او به اصلاح فوتبال و افزایش سرمایه اجتماعی کمک میکند یا به بازتولید اختلاف و دوقطبیهای تازه؟جامعه به رسانههایی نیاز دارد که مطالبهگر باشند، اما آتشبیار اختلافات نشوند؛ منتقد باشند، اما سرمایههای ملی را تخریب نکنند و محبوبیت خود را بالاتر از منافع ملی قرار ندهند.
دوقطبیهای کاذبی که فردوسیپور در مدت محدود ایجاد کرد
سالهاست این پرسش مطرح میشود که چرا برنامه ۹۰ و عادل فردوسیپور از تلویزیون کنار گذاشته شدند. فارغ از اختلاف روایتها درباره آن تصمیم، عملکرد رسانهای اخیر فردوسیپور برای بخشی از افکار عمومی دوباره این سؤال را زنده کرده است؛ بهویژه زمانی که منتقدان معتقدند محتوای تولیدشده در برنامههای او بیش از …