۲۷ سال صبوری مادری که ناامیدی را شکست داد

دِی‌حسین همان‌طور که آرام صورت پسرش را اصلاح می‌کند، از دلِ سال‌هایی می‌گوید که گذرانده است: پشت هر ناامیدی، یک امید هست. آدم نباید ناامید بشه. پسرم ۱۸ سالش بود که تصادف کرد. از همون روز فقط روی امید و غیرت راه می‌رم.
خبرگزاری فارس- دشتستان: سعدآباد بوشهر سال‌هاست روایت‌های خاموش زیادی در دل خود دارد؛ روایت‌هایی که در رفت‌وآمد روزمره مردم گم می‌شود اما وقتی کمی نزدیک‌تر می‌شوی، زندگی‌هایی را می‌بینی که به جای واژه، با صبوری نوشته شده‌اند.یکی از این روایت‌ها، داستان پدر و مادری است که ۲۷ سال تمام، بی‌وقفه و بی‌ادعا، در کنار فرزند معلول خود ایستاده‌اند؛ بدون تریبون، بدون گلایه، و تنها با تکیه بر ایمانی که چراغ خانه‌شان شده است.در این خانه کوچک، امید نه شعار است و نه تعارف. امید، همان چیزی است که صبح‌های این خانواده را روشن می‌کند و شب‌های طولانی‌شان را قابل تحمل. زندگی این پدر و مادر نه تنها زیر بار سال‌ها مراقبت خم نشده‌، بلکه قامتشان بر مدار محبت محکم‌تر هم شده است.

صبحی که با صدای عشق آغاز می‌شود

صبح در سعدآباد تازه جان گرفته که صدای پدر، آرام و مهربان، فضای خانه را پر می‌کند: حسین… بابا، وقت صبحانه است. مرد ۴۵ ساله‌ای که سال‌هاست توان راه رفتن ندارد و قادر به حرف زدن نیست، با نگاهش پاسخ می‌دهد؛ نگاهی که مادرش آن را بهتر از هر کلامی می‌فهمد.چند لحظه بعد، دِی‌حسین با ظرفی آب وارد می‌شود. در سکوت کنار پسرش می‌نشیند، دست و صورتش را آرام می‌شوید، لقمه‌های کوچک آماده می‌کند و یکی‌یکی در دهان حسین می‌گذارد؛ بعد پارچه‌ای را دور گردن او می‌بندد و با دقتی که فقط از دل یک مادر برمی‌آید، ماشین اصلاح را روشن می‌کند.دِی‌حسین همان‌طور که آرام صورت پسرش را اصلاح می‌کند، از دلِ سال‌هایی می‌گوید که گذرانده است: پشت هر ناامیدی، یک امید هست. آدم نباید ناامید بشه. پسرم ۱۸ سالش بود که تصادف کرد. از همون روز فقط روی امید و غیرت راه می‌رم. اگر نه… کمی مکث می‌کند و ادامه می‌دهد: من خودم کلی مریضی دارم؛ هم فشار دارم، هم چربی خون، هم اینکه قلبم یه فنر داره که اذیتم می‌کنه… اما مادر که باشی، واسه بچه‌ات کم نمی‌ذاری.

درک تازه دِی‌حسین از صبر مادران شهدا

او وقتی از رنج‌های سال‌های مراقبت از حسین حرف می‌زند، ناگهان مکثی می‌کند، انگار چیزی در دلش سنگین شده باشد. با نگاهی آرام اما پرمعنا می‌گوید: الان مادران شهدا را می‌فهمم… می‌فهمم چقدر صبر و حوصله داشتند. صدایش پایین می‌آید و ادامه می‌دهد: وقتی آدم شب و روز کنار بچه‌اش می‌مونه، وقتی هر لحظه نگران نفس کشیدنش هست… اون‌وقته که می‌فهمه یک مادر شهید چی کشیده. من حالا صبر اون مادرها رو با جان و دل درک می‌کنم.

وقتی پزشکان قطع امید کردند

او با صدایی لرزان ولی پرایمان، خاطره روز حادثه را مرور می‌کند: دکتر گفت تا ۲۴ ساعت دیگه بیشتر زنده نمی‌مونه. همون لحظه فقط به امام زمان(عج) التماس می‌کردم. گفتم امام زمان(عج)… حتی اگر یه اسکلت ازش بمونه، فقط زنده بمونه که ببینمش. می‌گوید برادرش بلیط هواپیما گرفت که حسین را به تهران ببرند، اما پزشک قطع امید کرده بود و می‌گفت تکونش ندید، چند دقیقه دیگه تمومه… اما خدا خواست که بمونه. این از لطف خداست.

سنگینی رنج‌ها بر دوش مادر

۲۷ سال است که این خانواده با این شرایط زندگی می‌کنند؛ سال‌هایی که برای دیگران شاید یک عمر باشد، اما برای دِی‌حسین و همسرش، فقط ادامه محبت بوده است.پدر حسین، مثل همیشه آرام و شمرده حرف می‌زند: شب‌ها تا صبح بیداریم. هم خودش بدخواب می‌شه، هم ما. سرما، گرما، بیمارستان، مریضی… اینا بخشی از زندگیمونه. صبح که بیدار می‌شیم، اولین کارمون رسیدگی به اونه. البته بیشتر سختی‌ها روی دوش مادرشه.آهسته سری تکان می‌دهد و جمله‌اش را با محبتی پدرانه تمام می‌کند: به‌هرحال بچه‌مونه؛ عزیزه. نمی‌شه بی‌تفاوت بود.

امیدی که دی‌حسین هیچ‌وقت زمین نگذاشت

دِی‌حسین هم آخر ماجرا را ساده اما عمیق بیان می‌کند: من از خدا ناامید نیستم. همیشه با امید حرکت می‌کنم. کار کسی هم ندارم که بیاد کمک کنه یا نه. هرکس هم برای خدا کاری کرد، خدا خیرش بده.در این خانه، سال‌هاست روزها با مراقبت شروع می‌شود و با صبر تمام. اما چیزی که این خانواده را سرپا نگه داشته، بیش از هر چیز، محبتی است که زمان را شکست داده است.

قهرمانان پنهان در خانه‌های ساده

معنای واقعی استقامت در همین خانه‌ها شکل می‌گیرد؛ خانه‌هایی که شاید سهمشان از دنیا سختی باشد، اما سهمشان از انسانیت بیشتر از بسیاری از ماست. ۲۷ سال مراقبت بی‌منت، ایمان خاموش اما عمیق، و محبتی که هر صبح از نو شروع می‌شود… این‌ها یادمان می‌آورد که هنوز هم در میان همه شلوغی‌ها، انسان‌هایی هستند که بدون آنکه نامشان شنیده شود، بار سنگین مهربانی را بر دوش می‌کشند و چراغ امید را روشن نگه می‌دارند. گاهی بزرگ‌ترین قهرمانان، درست در ساده‌ترین خانه‌ها زندگی می‌کنند.#مادر #قهرمان#زندگی
09:12 - 21 آذر 1404
روایت روز
استان ها
بوشهر

3 بازنشر3 واکنش
52٫6k بازدید


3 پاسخ

@Justcoding21 آذر 1404
در پاسخ به
اللهم شافی کل مریض

تصویر نمایه‌ی ‌رضا سلمه‌ای‌
در پاسخ به
قدرت ایمان چه میکند...

در پاسخ به
درد و بلات بخوره تو سر اون زنی ک با سکته دروغین دنبال تفرقه و دیده شدن بود