میگویم، مگر میشود با این وضعیتِ پابهماه بودن و این گرمای نفسگیر، بیاید تشییع آقا، چه برسد بخواهد برود بین شلوغیِ آدمها و سوژه پیدا کند و راجع به آنها قلم بزند؟
خبرگزاری فارس؛ چهارمحالوبختیاری| پایش به کفپوش قهوهای سالن جلسات که میرسد، وَرمی که افتاده به جانِ سروصورتش، بیشتر از هر چیز دیگری به چشم میآید.سفیدیِ صورتش، پشت قرمزی کمرنگی پنهان شده است و شمردهتر از همیشه قدم برمیدارد. احوالپرسیاش کمجان است و چنگی به دل نمیزند.پَرِ چادرش با عقب و جلو شدن، میافتد روی شکم بالاآمدهاش. بیآنکه عرقهای روی صورتش را جار بزند و بیآنکه کَلافه شدنش بهخاطر گرمای وحشتناک را به روی کسی بیاورد، خودش را جا میدهد روی صندلی.
حق دارد به روی خودش نیاورد!
حق دارد به روی خودش نیاورد؛ آن زندگی پر فراز و نشیب باآنهمه ماجراهای هیجانانگیزِ تلخ و شیرینی که از او شنیدهام، پوستش را در برابر هر چیزی کُلفت کرده است؛ حالا هر چقدر هم بیست و پنج سالش پر نشده باشد و لاغر و ظریف به نظر برسد و آدم با خودش بگوید این زنِ آرام را چه به این حرفها!از ماجرای اصرارهای بیوقفهاش برای درسخواندن در حوزهٔ علمیه که بر خلاف میل خانواده انجام شد، تا ماجرای انتخاب پوشش چادر که خانوادهاش آن را نمیپسندیدند و انتخاب همسر طلبهای که از همان اول، خانواده و اقوامش مخالف جواب مثبت به او بودند.از اینکه در کودکی حساسیتهای شدیدی داشته تا تفاوتهای زیادی که بین خود و خانوادهاش میدید و گاهی وقتها برای او گران تمام میشد؛ امّا مجبور بود تحملشان کند. و از باردار نشدن و تحمل رنج برای باردارشدن.
رفتنش با عقل و منطق جور درنمیآید!
صورت قرمز و چشمهای بیرمقش، قلّاب نگاهم را بهطرف او میکشاند. با خودم میگویم، مگر میشود با این وضعیتِ پابهماه بودن و این گرمای نفسگیر، بیاید تشییع آقا، چه برسد بخواهد برود بین شلوغیِ آدمها و سوژه پیدا کند و راجع به آنها قلم بزند؟ رفتنی که تحت هیچ شرایط، با عقل و منطق جور درنمیآید و فقط بااحساس و عاطفه، سازگار است؛ منطق ازاینجهت که کافیست برود تشییع و یک فشار کوچک جمعیت، خداناکرده، او را عزادار فواد به دنیا نیامدهاش بکند.
دارم خونهم رو برای موکب شدن آماده میکنم!
هنوز کلنجار رفتنْ با خودم تمام نشده که دهانش را به گوشم نزدیک میکند: «چند روزه دارم خونهم رو برای اینکه موکب بچههای کوچیک بشه، آماده میکنم تا خانوادههاشون با خیال راحت برن مراسم تشییع آقا!» نگاهم میماسد روی نگاهش. همین که لبخند مینشیند روی لبهای باریک و پوسته شدهاش میگوید: «تو هم به این و اون بسپار اگه کسی بچهٔ کوچیک داره، بیاره خونهٔ من تا ازشون مراقبت کنم، قول میدم تا ماماناشون برگردن، بهشون کلی خوش بگذره!»
موکب فاطمه!
نگاه از او میگیرم و به زنْبرادرم فکر میکنم که قرار بود بهخاطر بچهٔ یکسالهاش نیاید تشییع و حالا میتواند بچهاش را به موکب فاطمه بسپارد و با خیال راحت به مراسم برسد.انگار امام شهید، بیشتر از من حواسش به فواد است.
میگویم، مگر میشود با این وضعیتِ پابهماه بودن و این گرمای نفسگیر، بیاید تشییع آقا، چه برسد بخواهد برود بین شلوغیِ آدمها و سوژه پیدا کند و راجع به آنها قلم بزند؟
به محمّد فکر میکنم؛ به اینکه یک جوان نوزدهساله به کدام مرتبه از وظیفهشناسی رسیده است که حاضر نیست برای حفظ مردم و خاکش، دقیقهای از انجام وظیفهاش کوتاه بیاید؛ سربازی که میتوانست در پادگانِ موشکخوردهی ماهشهر، نَمانَد و برود، امّا ماند تا وظیفهاش را انجام دهد و شهید شد!
وقتی رهبر شهید در دیدار با پژوهشگران رویان، اجازه تولید و تکثیر سلولهای بنیادی جنینی را صادر کردند، شاید کمتر کسی تصور میکرد که دو دهه بعد، ایران با ۲۰۰ شرکت دانشبنیان و رتبه هشتم جهانی در فروش محصولات سلولدرمانی، در باشگاه ابرقدرتهای این حوزه جای بگیرد. ایشان آن روز فرمودند: این دستاورد، «جلوه…
در آستانه برگزاری مراسم تشییع رهبر شهید، میلیونها نفر خود را برای حضوری متفاوت آماده میکنند؛ حضوری که تنها به پیمودن مسیر و حضور فیزیکی خلاصه نمیشود، بلکه پیش از آن، نیازمند آمادگی روحی، صبوری و درک شرایط یک اجتماع بزرگ است. چراکه پیش از آنکه قدمها به خیابان برسند، دلها باید برای یک بدرقه تاریخ…
شب ۱۲۴؛ فریاد خونخواهی رهبر شهید در خیابانهای شهرکرد
شب ۱۲۴ حضور حماسی مردم شهرکرد در خیابانها، این بار با شعار خونخواهی رهبر شهید و تجدید عهد با آرمانهای شهدا همراه بود. مردم بام ایران در یکصد و بیست و چهارمین شب تجمعات خود، با فریاد «خونخواهی رهبر شهید» و «لبیک یا خامنهای»، بار دیگر ثابت کردند که راه شهدا، راهی تمامنشدنی است.
دلهای بیقرار مردم شهرکرد؛ چشمانتظار وداع با رهبر شهید
در یکصد و بیستوچهارمین شب از تجمعات مردمی، شهرکرد بار دیگر صحنه اجتماع دلدادگان و دوستداران رهبر شهید بود؛ مردمی که با زمزمه یاد و خاطره او، خود را برای حضور در آیین تشییع پیکر مطهرش آماده کردند و بر عهد و وفاداری خود تأکید کردند.
اشتباهاتی که قدمها را در تشییع رهبر شهید نیمهراه متوقف میکند
حضور در وداع تاریخی و میلیونی با رهبر انقلاب، تنها یک آزمون روحی و تجلی اشتیاق دلی نیست؛ رویدادی در این ابعاد، با ترکیبی از فشار سنگین عاطفی، ایستادنهای طولانی و تراکم بیسابقه جمعیت، بدن را در وضعیت فیزیکی ویژهای قرار میدهد که بیتوجهی به نیازهای اولیه بدن میتواند حتی افراد سالم را نیز در همان …
روزی که نام ایران در حوزه زیستفناوری، جایی نداشت، رهبر شهید از دل دانشگاه مسیری بیرون کشید که امروز به معجزهای به نام «ژندرمانی ایرانی» انجامیده است. حالا ایران با رتبه ۱۱ جهانی و صدرنشینی در فناوریهای پیشرفتهای مثل CRISPR، نه تنها در باشگاه قدرتهای علمی جهان جای گرفته، که داروهایش به ۴۰ کشور …
آقاجان! از هفته پیش که شنیدم راهی کربلا هستید اشک چشمم خشک نشده. شنیدم توی این سفر تنها نیستید امام حسین خانوادگی دعوتتان کرده با بشری خانم، زهرا خانم، آقای مصباح و زهرا کوچولو.
رنج و داغ گاهی وقتها آنقدر جگرسوز و زجرآور است که آدم دائم حواسش را پرت میکند تا باورش نکند، تا آرام بگیرد، تا بگوید دروغ است؛ اما یکباره لحظهای از راه میرسد که تو مجبوری آن داغ عظیم را باور کنی و دیگر نگویی دروغ است. درست مثل لحظهای که تو مجبوری باور کنی برای همیشه بیپدر شدهای!
«بیاعتنایی به نیاز مؤمن، خیانت به خدا و رسول است»
رهبر شهید انقلاب بارها تأکید کردند که اگر مؤمنی از انسان درخواست کمک کند و او بیاعتنا بماند، این بیتفاوتی خیانت به خدا، رسول خدا(ص) و مؤمنان است.این سخن، تنها یک توصیه اخلاقی نیست؛ منشوری برای ساختن جامعهای بر پایه ایثار، همدلی و مسئولیتپذیری است. جامعهای که در آن، گرهگشایی از کار مردم عبادت،…