«ایرانِ موازنهگر»؛ سناریوی مطلوب برای نظم امنیتی غرب آسیا در پسا سوریه
منطقه غرب آسیا پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی در پایان جنگ جهانی اول، با مدلی از خلاء امنیت و قدرت روبرو شد که برنامههای متعدد منطقهای و فرامنطقهای–از سایکسپیکو تا آبراهام–هم نتوانستند دست به طراحی باثبات مدل جدیدی از نظم امنیتی منطقهای بزنند.
همین مسئله سبب شده تا در حدود یک قرن اخیر-یعنی از ۱۹۱۸ میلادی تاکنون– منطقه غرب آسیا بستر ظهور و سقوط ساختارهای موقت محلی و ملی باشد که هر کدام از آنها قطعهای از پازل یک نظم امنیتی جدید را تکمیل میکنند.در چنین روندی، ایران به عنوان یکی از دو قدرت سنتی و سه قدرت مدرن غرب آسیا نمیتواند نسبت به تغییرات محیطی خود بیتوجه باشد؛ چرا که هرگونه نظم امنیتی باثبات در این منطقه به معنای تعریف نقش نوینی برای تهران در مناسبات ملی، منطقهای و جهانی است و به طور مستقیم بر منافع ملی کشورمان تاثیرگذار است. بر مبنای همین درک درست، راهبرد ایران در سالهای پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در آمریکا همراه با مدلی جدید از «خاورمیانه جدید» بود، که بر مبنای برهم زدن این مسیر و تلاش برای ایجاد نوعی از مقاومت در برابر این طراحی غربی شکل گرفت و موفق هم بود.در واقع میتوان سال ۲۰۰۰ میلادی را یکی از نقاط عطف سیاست خارجی تاریخ ایران دانست؛ جایی که دکترین سیاست خارجی ایران از مدل مبهم پیشین – مدلی که در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی شکل گرفته بود و به دلیل درگیری با جنگ هشت ساله، به صورت شفاف طراحی و تبیین نشده بود – فاصله گرفت و به صورت مشخص، جلوگیری از شکلگیری نظم امنیتی غربی در غرب آسیا را محور فعالیتهای خود قرار داد. تجربه مثبت در این تغییر در دکترین میتواند در شرایط کنونی و در مدلی جدید نیز آزموده شود تا زمینه برای تامین منافع ملی در دوران گذار نظام بینالملل فراهم شود.
سقوط حکومت بشار اسد در سوریه و تبدیل این کشور به یک «دولت فرومانده» یا همان Failed State که با حضور گروههای داخلی متعدد و قدرتهای خارجی مشخص – نظیر ترکیه، آمریکا، قطر و اسرائیل – شکل گرفته، یکی از ستونهای راهبردی «شبکه مقاومت» را دچار آسیب جدی کرد و مسیر دستاوردهای عملیات طوفانالاقصی را که از سال گذشته آغاز شده بود، مسدود کرد. در چنین شرایطی، نیاز به یک تغییر راهبرد از سوی شبکه مقاومت و در راس آن ایران وجود دارد که بتواند این فرآیند را متوقف و حتی معکوس کند. پروژه نظم نوین غرب آسیا که از با عملیات میدانی اسرائیل در حال پیشروی است، با سقوط حکومت اسد در سوریه به یک دستاورد بزرگ رسید اما هنوز فاصله زیادی با پیروزی دارد و اینجا دقیقا همان نقطهای است که ایران میتواند با طراحی و اعمال یک راهبرد درست، ورق را برگرداند.همانطور که در سالهای پس از اشغال عراق و افغانستان از سوی ایالات متحده، ورق برگش و مدیریت نظم امنیتی منطقه در اختیار مقاومت قرار گرفت.
یکی از نقاط کانونی در این راهبرد جدید، باید توجه به «عربستان سعودی» و «امارات متحده عربی» باشد؛ دو کشوری که در نگاه کلان، بخش از پازل کنترل قدرت ایران در منطقه هستند اما در شرایط فعلی و در چارچوب جدیدی که در منطقه وجود دارد، به دلایل مختلف میتوانند همکاری مقطعی تاکتیکی با تهران برای تغییر در روندهای امنیتی داشته باشند. واحدهای سیاسی مختلف در دوران گذار تلاش میکنند تا با افزایش قدرت، جایگاه خود در نظام بینالملل بعدی و جدید را بالا ببرند. در این وضعیت، «جنگ» یکی از ابزارهای قدرتمند برای کسب یا از دست دادن قدرت است.با این پیشفرض، اقداماتی که ترکیه – به عنوان یکی از اضلاع مثلث قدرت در غرب آسیا؛ یعنی ایران، ترکیه و عربستان – در سالهای اخیر انجام داده، باعث برتری آنکارا در این زمینه شده است؛ یعنی حالا و در شرایط دوران گذار، ترکیه توانسته ضمن کنار زدن یکی از نگرانیهای امنیتی در همسایگی خود – یعنی سوریه – رقبای میدانی خود – یعنی ایران و عربستان – را هم پشت سر بگذارد.این بستر، همان مسیر مناسب برای ایجاد مدلی از همکاری میان تهران و ریاض است. با نگاهی به تاریخ روابط بینالملل و بررسی مقطعی که از آن با عنوان «کنسرت اروپا» نام برده میشود، میتواند بر این نکته تاکید کرد که با وجود مبانی متفاوت و اختلافات گسترده، الان زمان مناسبی برای ایجاد یک ساختار همکاری میان ایران و عربستان – و امارات – به منظور کنترل افزایش قدرت ترکیه است؛ همانطور که بریتانیای قرن نوزدهم، با جابهجایی تاکتیکی، افزایش قدرت در میان رقبای منطقهای خود یعنی فرانسه و آلمان را مدیریت میکرد.
آن چیزی که در حال حاضر شفاف به نظر میرسد، نیاز به طراحی پارامترهای جدید برای حل معادلهی نظم جدید غرب آسیا پس از سقوط حکومت «بشار اسد» در سوریه است؛ موضوعی که یک شروع تلخ داشت اما میتواند یکبار دیگر به پایانی شیرین برسد؛ پایانی که این بار نقطه عطفی در تحولات امنیتی مرتبط با غرب آسیا باشد و پروژهی خاورمیانه جدید را به طور کامل بیاعتبار کند.باید چارچوبهای کلیشهای را در حوزه سیاست خارجی کنار گذاشت و با نگاهی نو و البته به قید فوریت، کلان راهبردهای جدید را با دوستان جدید – که حتی میتوانند از میان دشمنان قدیم باشند – عملیاتی کرد.در این مسیر، نباید از عملیاتهای همزمان و چندمجهولی واهمه داشت؛ چرا که شرایط جهان نسبت به گذشته دارای پیچیدگی بیشتری است که نمیتوان با راهبردهای ساده و خطی، منافع ملی را تامین کرد. دکترین سیاست خارجی جدید ایران نیاز به «جسارت» و «ریسک» برای تامین منافع ملی دارد. همانطور که جنگ ۳۳ روزه در سال ۲۰۰۶ میلادی یک اقدام متهورانه بود و نهایتا نتیجه مثبتی برای امنیت ملی ایران داشت، در شرایط فعلی هم این ضرورت برای دستگاه دیپلماسی کشور وجود دارد که از «منطقهی امن» خود خارج شود و با نگاهی نو، اقدام به طراحی راهبردی جدید کند؛ راهبردی که باید هر چه زودتر و در یک بازه زمانی بسیار فشرده به نتیجه برسد.
17:10 - 2 دی 1403