کوفهای بهکلی دیگر
آنچه پس از شهادت رهبر شهید شکل گرفته، صرفاً همانندسازی یک شخصیت معاصر با امام حسین نیست. اتفاق مهمتر، تغییر جایگاه مردم در روایت واقعهی کربلا است. شخصیت مرکزی این بازخوانی شاید تنها خود شهید نباشد؛ «کوفه» هم باشد.در روایت تاریخی، این مردم اند که از عهدهی نقش خود برنمیآیند. تراژدی فقط شهادت امام نیست؛ فقدان جماعتی است که بهموقع به محضر امام برسد. پرسش حافظهی شیعی این است «اگر ما آنجا بودیم چه میکردیم؟» و آرزویش این که «کاش ما با شما بودیم.» کوفه دیگر فقط یک مکان تاریخی نیست؛ نامِ امکانِ شکست مردم است.پس از شهادت رهبر شهید، این پرسش از تخیل اخلاقی به ادعایی تاریخی تبدیل شده است؛ ما آنجا بودیم؛ اماممان به شهادت رسید؛ اما متفرق نشدیم، بلکه ایستادیم. «ما اهل کوفه نیستیم» پیش از شهادت، وعدهی جلوگیری از واقعهی کربلا یا تنهایی علی (ع) بود. اکنون معنای دیگری یافته است؛ امام ممکن است به شهادت برسد، اما امت فرو نمیپاشد، بیعت را پس نمیگیرد و پرچم را بر زمین نمیگذارد.اجتماعات سراسر کشور، از روز شهادت تا همین امشب، در بیش از ۱۶۵ شب متوالی، نشان همین انتقال است؛ سوگواری، خونخواهی و تجدید بیعت در عملی واحد جمع شدهاند. در کنار «حسینی دیگر»، «مردمی دیگر» ایستادهاند که نتوانستند مانع واقعه شوند، اما میکوشند مانع سیادت یزید و یزیدیان شوند. شهادت باقی میماند، اما با اجتماع، استمرار فرماندهی و پاسخ نظامی همراه میشود.در قرائت رهبر شهید، کوفه یک ذات نفرینشده نیست، یک «فرصت ازدسترفته» است؛ محصول دیر رسیدن و تنها گذاشتن امام رزمنده است. او پرسیده بود در دهم محرم سال ۶۱ چه خواهید کرد؟ اکنون جامعه با رفتارش پاسخ میدهد و شهید، هم موضوع روایت است و هم مفسر آن.
مراسم تشییع، روایت را روی جغرافیا نوشت. حرکت از پل کوفه آغاز شد، از نجف و کربلا گذشت و در مشهد پایان یافت. مناسک جغرافیایی، رهبر شهید را به امام علی، دستگاه حسینی و خاک ایران متصل کرد. جامعه بر خلاف کوفهی تاریخی این بار پیکر را تنها نگذاشت.«علیای دیگر، و حسینی دیگر» دو تشبیه جداگانه نیستند. حکومت، ترور، و شهادت رهبر جامعه وجه علوی را میسازند؛ یورش به بیت و خانواده، آتش، ایستادگی، و خون وجه حسینی را. حمله به خانه و شهادت خانواده، بازنویسی زیستی خیمهگاه و شهادت علی اصغر هستند. حادثهی سال ۱۴۰۵ همزمان در سال ۶۱ هجری رخ میدهد.در سیاست عادی، ترور رهبر یعنی آسیبپذیری و خلأ. در دستگاه شهادت، مرگ جسمانی اثبات صدق در جانفشانی است؛ خلأ رهبری آزمون وفاداری امت است؛ جانشینی، برداشتن پهلوانانهی عَلَم شهید است؛ و پاسخ نظامی، خونخواهی شهیدان و اثبات زنده بودن پیکرهی جمعی است. تأخیر چهارماهه تا تدفین نیز جامعه را در انتظار، سوگ، جنگ و بیعت نگه داشت؛ فراق محتوم بود و وداع نامعلوم. این تمرین تازهای در امر انتظار بود، و پس از گذشت این دوران، رهبر شهید دیگر صاحب یک منصب نیست، صاحب یک حضور فراتر از پیکر مادی است.دگرگونی اجتماعیای که رخ داده است، به زبان از پیش آمادهی کربلا و نهضت حسینی متکی بوده است؛ زبانی که در آیین، مداحی، زیارت، انقلاب و دفاع مقدس کار کرده است. شهادت رهبر شهید فقط گذشتهی او را قدسی نکرده؛ شرایط فهم آیندهی ملی را تغییر داده است. اکنون از همه انتظار میرود زندگی را دوست بدارند، عاشقانه زندگی کنند، و هر آن آمادهی شهادت باشند؛ مردم باید کوفه را جبران کنند و پیروزی باید بیثمرماندن خونریزی دشمن را اثبات کند.
«حسینی دیگر، علیای دیگر» بدون «کوفهای بهکلی دیگر» کامل نمیشود. هرچند امام به شهادت رسید، این بار در بازنویسیای از تاریخ قدسی کوفه و کوفی از صحنه نگریخت. مردم کوشیدند پایان سیاسی تاریخ مقدس را عوض کنند و از یک حادثه، یک افق انتظار تازه بسازند و توانستند.
11:27 - 23 مرداد 1405