دختربچه‌ای که در میان ویرانه‌ها دستش را جا گذاشت

در میان غبار و وحشت جنگ در غزه جایی که صدای بازی کودکان در هیاهوی انفجار گم می‌شود، قصه‌ دختربچه‌ای فلسطینی آغاز می‌شود؛ دخترکی که به نماد کودکانی تبدیل شده است که نه فقط جسمشان، بلکه معصومیت و آینده‌شان به تاراج رفته است.
گروه بین‌الملل خبرگزاری فارس؛ دخترک شش‌ساله «غاده دبابش» بر تاب کوچکش در حیاط مدرسه‌ی «دارالارقم» نشسته بود و سعی می‌کرد در میانه‌ی سر و صداهای گلوله و خمپاره جنگ لحظه‌ای برای بازی به چنگ آورد. گویی نمی‌خواست کودکی‌اش به تاراج رود. صدای خنده‌هایش در هوا می‌پیچید و به آرامی به این طرف و آن طرف می‌پرید. او نمی‌دانست آن دم، آخرین دیدارش با بدن سالمش خواهد بود.موشک اسرائیلی پرده‌ی این خیال را درید و دست راستش را، همان دستی که با آن می‌نوشت، غذا می‌خورد، به دستان خواهر بزرگترش گره می‌زد و هر روز صبح برای مادرش دست تکان می‌داد، یکباره از او جدا کرد.غاده از محله‌ی شجاعیه -شرقی‌ترین نقطه‌ی غزه- کوچ کرده بود و به‌همراه ده‌ها کودک دیگر در مدرسه‌ای در قلب شهر که مأوای بی‌خانمان‌ها شده بود، منزل گزیده بود.در آن کشتار بی‌رحمانه که اسرائیل اوایل ماه آوریل به راه انداخت، ۳۱ فلسطینی جان باختند و بیش از صد تن زخمی شدند، که بسیاری‌شان کودکانی چون غاده بودند.ارتش ادعا کرد که با بمباران مدرسه‌ی الارقم، «قرارگاه فرماندهی حماس» را نشانه رفته است، اما دفتر رسانه‌های دولتی غزه این ادعا را مردود دانست و تأکید کرد که این حمله، آوارگان بی‌دفاع را هدف قرار داده است.
سکوت ژرفامروز، غاده در کنجی از مدرسه‌ای دیگر، که بار دیگر به آنجا رانده شده، نشسته است. زبان به سخن نمی‌گشاید، اما در نگاهش، داستانی فراتر از واژه‌ها نهفته است. به هنگام پرسش، لبخندی بر لب می‌نشاند، اما دیری نمی‌پاید که در سکوت طولانی‌اش به سفری دور می‌رود، گویی با موجودی نامرئی به نجوا نشسته است.پدرش، احمد دبابش، با صدایی خسته می‌گوید: «در حیاط مدرسه روی تاب بازی می‌کرد و می‌خندید. ناگهان، موشکی فرود آمد... ترکش مستقیماً به دستش اصابت کرد و جراحتی جانکاه بر جای گذاشت. خودم به یاری‌اش شتافتم، دستش را بستم تا خونریزی بند آید و با شتاب به سوی بیمارستان دویدیم. از همان لحظه دانستم که شدت جراحت، امیدی برای نجات دستش باقی نگذاشته است.»او می‌افزاید: «به اتاق عمل رفت... پزشک تلاش کرد، اما بازگشت و خبر داد که چاره‌ای جز قطع عضو نیست.»پدر غاده با اندوه ادامه داد: «قلبمان تکه تکه شد وقتی برگه‌ی عمل را امضا کردیم، اما این مشیت الهی است و ما ایمان داریم. غاده با دست راستش همه کار می‌کرد: غذا می‌خورد، می‌نوشت، حتی به دستشویی می‌رفت. اکنون تلاش می‌کنیم او را دلداری دهیم و برای استفاده از دست چپش آموزش دهیم، اما او به سرعت خسته می‌شود، حتی از خندیدن!»دخترک با صدایی لرزان و چهره‌ای پژمرده می‌گوید: «من غاده دبابش هستم... شش سال دارم... یهودی‌ها دستم را بریدند و من یک دست دیگر می‌خواهم.»غاده تنها از درد جراحت رنج نمی‌برد، بلکه با پیامدهای هرروزه‌ی این درد دست و پنجه نرم می‌کند. دیگر نه می‌تواند آن‌گونه که بود بازی کند، نه بدون کمک به دستشویی برود و نه بنویسد. کاری که روزگاری عاشقش بود.»
دست مصنوعیملک، خواهر بزرگتر هشت ساله‌اش، با صدایی کودکانه آمیخته با حسرت، به وادی درد قدم می‌گذارد: «وقتی ناگهان بمباران آغاز شد، برادر کوچکم را در آغوش داشتم... همه جا پر از دود شد و چیزی ندیدم... تنها آرزو می‌کردم دود زودتر کنار برود تا بتوانم به آغوش مادرم بازگردم.»سپس با صدایی که بار مسئولیت بر آن سنگینی می‌کند، ادامه می‌دهد: «آرزو می‌کنم غاده صاحب یک دست مصنوعی شود تا بتواند مثل ما بنویسد و بازی کند... او نمی‌تواند به تنهایی به دستشویی برود و من همیشه کنارش هستم و آرزو دارم خنده‌های از‌ته‌دلش را ببینم.»او در حالی که دست بریده‌ی خواهرش را می‌بوسد، زمزمه می‌کند: «زیباترین هدیه برای خواهرم یک دست مصنوعی است... تا به زندگی پیشینش بازگردد.»#غاده_دبابش#غزه#اسرائیل#رژیم_صهیونیستی#دست_مصنوعیبا دنبال کردن صفحه بین‌الملل فارس در جریان آخرین تحولات جهان قرار گیرید.
12:01 - 6 اردیبهشت 1404





1 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌موسی خانشی‌
@user172755994431sardaz6 اردیبهشت 1404
در پاسخ به @Javadie
حسودا ببینند ودلشان خنک بشه.کسانی که مدعی تاراج سرمایه های ملی ما برای چنین مردمی هستند چطور غنی سازی ۶۰درصد را به دشمن خون‌شان آمریکا میدن بدون هیچ فایده