سنگریزهای توی کفش کوهنوردی
«مردی که توانسته خود را تا فراتر از آسمانها رشد دهد، تنهایی اوج نگرفته...»باد سرد از درز پنجره میآید و موهای تنم را سیخ میکند. به چالههای آب، زیر نور ستونهای برق نگاه میکنم. قلپ قلپ میکنند؛ یعنی که باران دارد شلاقی میزند. قطرات باران مثل سرعتگیر، انعکاس صدای اذان صبح مسجد را کمرمق کرده. بچهها زیر پتوهای گرم و نرمشان خوابیدهاند. قرآن به بغل و تسبیح به دست، خانهها را رصد میکنم. تک و توک چراغهایشان روشن است. خواب از چشمهایم پریده. یک ذوق همراه با نگرانی توی دلم شروع به لولیدن کرده. حسی شبیه موقعی که جنگ شد. موقعی که پدافند لاینقطع میزد. ذوق داشتم که میتوانیم بزنیم؛ دلم ولی میلرزید برای زنی که مَردش را راهی پرتاب کرده. نفسش را در سینه نگه داشته، صبر کرده، کوچه که صدای پژواک ماشین مرد را با خود برد، به اشکهایش آزادباش داده.چرخه دوباره دارد تکرار میشود. پیشرفت موشکیمان را دشمن تاب نیاورد. تا آنجا که زورش رسید دانشمندانمان را شهید کرد. حالا دوباره داریم میسوزانیمش. دوباره داریم یک برگ برنده رو میکنیم. دوباره در حالیکه دشمن به خیال خودش زده تار و مارمان کرده، جوانان کشور جوانه زدند. عمری تلاششان به گُل نشسته. حالا میخواهیم سه ماهواره هوا کنیم. حالا من دوباره نگران آن زن شدهام. آن زن که نمیدانم مادر است یا همسر. این نمیدانم برای این است که دست جوانانمان در دست موسپیدکردههای این فن بوده و ماحصلش شده کوثر و ظفر و پایا.
به آن زن در هر کدام از نقشهایش که باشد فکر میکنم. او هم دارد دعا روانهی مَردش میکند. ترسش، اشکش و دلهرههایش را توی جیبش میگذارد. با افتخار دکمههای لباس مرد را میبندد. لبخند میزند. دستی پشت شانههای مرد میکوبد و راهیاش میکند. وقتی که کوچه صدای پژواک ماشینش را هم با خود برد، ترسش را میریزد توی چشمش و به اشکهایش آزادباش میدهد. ترس از اینکه نکند در نیمهشبی تاریک، دشمن بخواهد به خیال خودش پرونده صنعت ماهوارهی کشورمان را با ترورهای سریالی ببندد. برای آرامش آن زن دعا میکنم. دیگر باید خاری در کفشش را همیشه تحمل کند؛ خاری به نام تهدید. البته همهی اینها، فکرهای من است. مسلما مردی که توانسته خود را تا فراتر از آسمانها رشد دهد، تنهایی اوج نگرفته. مگر ماهوارههای ما به تنهایی پرتاب میشوند. در مسیر حرکت به سمت قله پیشرفت، این زنان هستند که نقش ماهوارهبر سایوز را ایفاء میکنند.دور آخر تسبیح را تمام میکنم. سه دور صلوات برای سربلندی سه ماهوارهمان. بچهها هنوز آرام خوابیدهاند... .#سارا_ابراهیمی#به_مناسبت_روز_فناوری_فضایی#جان_و_جهان#مدار_مادران_انقلابی#سنگریزهای_در_کفش_کوهنوردیدر جان و جهان هر بار یکی از مادران درباره چیزی سخن میگوید، از آفاق تا انفس...🌱💠 کانال ما در بله:https://ble.ir/janojahan💠کانال ما در ایتا:https://eitaa.com/janojahanmadaraneh 17:21 - 14 بهمن 1404