مانیفستِ بقا در میانه‌ی تلاطم

فراتر از کالاانگاریِ رنج و گروگان‌گیریِ مردم؛در لحظه‌ای که جغرافیای سیاسی جهان در آستانه‌ی یک دگرگونی بنیادین و درگیری‌های ساختاری قرار دارد، ملت‌ها نه تنها در برابر تهدیدات خارجی، بلکه در برابر بحران‌های درونیِ ناشی از مدیریتِ ناعادلانه نیز با آزمون‌های دشوار روبرو هستند.آنچه امروز در کانون توجه است، نه صرفاً تقابل با هژمونی‌های بیگانه، بلکه مسئله‌ی آژانت‌سازی و توانمندیِ مردم برای بازپس‌گیریِ سرنوشت خود است؛ مردمانی که تجربه‌ی رنج‌های ساختاری را از سر گذرانده‌اند، اما همچنان در پیِ بازتولیدِ یک روحیه ملّی و کنشگری تمدنی هستند.اما پرسشِ بنیادین و نقادانه این است: آیا ساختارهای قدرت، در میانه این بحران، به دنبالِ بازسازیِ پیوند با جامعه هستند یا تنها به دنبالِ مدیریتِ بحران از طریقِ کالاانگاریِ رنج و توزیعِ ناعادلانه‌ی بارِ اقتصاداند؟!ما با جریاناتی روبرو هستیم که در فضای سیاسی، رفتاری متناقض در پیش گرفته‌اند. از سویی، شعارهایِ استراتژیک از مدیریتِ بحران و مقابله با فشارهای بین‌المللی سر می‌دهند، و از سوی دیگر، با اتخاذ سیاست‌های دم‌دستی و ساختارشکن، بارِ سنگینِ تورم و بدهی‌های دولت را به دوشِ طبقات فرودست می‌اندازند. این نوع از مدیریت، در واقع نوعی انباشتِ سرمایه از طریقِ استثمارِ معیشت است؛ جایی که هزینه های ساختاری و اشتباهاتِ مدیریتی، در قالبِ کاهش قدرت خریدِ مردم، بازتولید می‌شوند. این نه یک مدیریتِ استراتژیک، بلکه نوعی «تلافی‌جوییِ اقتصادی» علیه خودِ جامعه است.
باید میانِ منافعِ اولیگارشی و ضرورت‌هایِ ملّی تمایز قائل شد. زمانی که جریان‌های سیاسی، به جای همگرایی برای صیانت از حاکمیت و تمامیتِ ارضی، به دنبالِ تحمیلِ منافعِ بخشی و استفاده از فراخوان‌های رادیکال برای پیشبردِ دستورکارهای خود هستند، در واقع در حالِ گروگان‌گیریِ از اعصاب و معیشتِ مردم می‌باشند. این رفتار، نه تنها به دنبالِ نقدِ ساختار است، بلکه با استفاده از شکاف‌های اجتماعی، سعی در بازتولیدِ آنارشی و فروپاشیِ انسجامِ ملّی دارد تا در این میان، از بحران‌ها برای اهداف کوتاه مدت خود بهره‌برداری کنند.ما در وضعیتی هستیم که بهایِ شرافت با بهایِ بقا گره خورده است. ما می‌دانیم که در شرایطِ جنگی و فشارِ تحریم، کاهشِ مصرف و همبستگیِ اجتماعی یک ضرورتِ تاریخی است، اما این همبستگی زمانی معنا می‌یابد که در مقابل، دولت نیز نشان دهد که تنگنایِ اقتصادی را نه به عنوان ابزاری برای سرکوب، بلکه به عنوان چالشی برای عدالت‌توزیعی می‌بیند. اگر دولت، بارِ اشتباهاتِ خود را بر دوشِ نانِ مردم بگذارد، در واقع از «قرابتی» که با ملت دارد، چشم‌پوشی کرده است.تاریخ نشان داده است که وقتی مظلومیت در کنار مقاومت قرار می‌گیرد، جامعه در برابرِ هر نوع تهاجمِ خارجی، به یک واحدِ همگن و پولادین بدل می‌شود. اما این وحدت، محصولِ کنترلِ رسانه‌ای یا سانسورِ رنج نیست؛ بلکه محصولِ مشارکتِ واقعی و شفافیتِ ساختاری است.باید از این پس، میانِ اقداماتی که برای حفظِ حاکمیت است و اقداماتی که برای حفظِ مردم است، تمایزی دقیق نهاد. اگر می‌خواهیم در نبردِ پیشِ رو، «فاتح» باشیم، نبرد ما نباید تنها در مرزهای جغرافیایی، بلکه باید در «مرزهایِ اعتمادِ ملّی» نیز پیروز شویم.
ما به دنبالِ یک پیروزیِ ویرانگر نیستیم، بلکه در پیِ بازگشت به عظمت و شکوهی هستیم که در آن، حاکمیت و ملت، در یک دیالکتیکِ سازنده به سوی آینده حرکت کنند.ایران کالا نیست؛ موضوعی تاریخی است که باید با شرافت و مدیریت تمدنی از میان این طوفان عبور کند. اجماعی شکل گرفته که این سرزمین را به جایگاهی بازگرداند که دهه‌ها از آن با زور قواعد و قوانین بین‌المللی دریغ شده؛ حقی که قدرت‌های بزرگ جهانی هرگز به‌درستی درک نکردند و در توافقی نامقدس با عناصر داخلیِ هم‌سو با ظلم، از ادای آن سر باز زدند. اکنون نوبت کارگزارانی است که شریان حیاتی ده‌ها میلیون نفر با تصمیم‌ها و گاه با نگرفتن تصمیم‌هایشان رقم می‌خورد. آنان باید حق مطلب را در اتخاذ تصمیمی تاریخی سوای نام‌های چون اقسام جراحی‌های بی‌سر و ته ادا کنند تا مسیر باقی‌مانده با عزت و سربلندی برای اعتلای ایران اسلامی پیموده شود.#ایران#ایران_قوی#مردم#دولت#دولت_ملت#سیاست#اقتصاد#کالاانگاری_رنج#روحیه_ملّی#موضوع_تاریخی#سنگر_خیابان#میدان#مرگ_بر_آمریکا
16:18 - 4 شهریور 1405

1 بازنشر2 واکنش
10٫4k بازدید