روایتی از دل میدانی که ایرانِ ایستاده را روایت می‌کند

بیست و هشت شب است که میدان شهدای اراک تنها یک میدان نیست؛ یک حریم است، یک مادر که بچه‌هایش را در آغوش گرفته تا زیر غرش جنگنده‌ها، با هم یک صدا بگویند: «ما انتقام می‌خواهیم».
خبرگزاری فارس_اراک: ساعت ۲۱ هر شب، این میدان جان می‌گیرد، انگار شهری که در طول روز نفس‌هایش را حبس کرده، این ساعت که می‌شود، نفس عمیقی می‌کشد. بیست و هشت شب است که میدان شهدای اراک تنها یک میدان نیست؛ یک حریم است، یک مادر که بچه‌هایش را در آغوش گرفته تا زیر غرش جنگنده‌ها، با هم یک صدا بگویند: «ما انتقام می‌خواهیم».باد سردی می‌وزد، پرچم‌های کوچک و‌ بزرگ در میدان به رقص درآمده‌اند، جمعیت از کوچه‌های قدیم و از محله‌های دور و نزدیک یکی یکی به میدان می‌رسند. اینجا هر کس چیزی آورده؛ یکی پتو، یکی قرآن، یکی دل پر از ایمان.
نقش عشق روی صورتدر مسیر پیاده‌راه شهید پاکپور در لابه لای شلوغی‌ موکب ها، زن جوانی ایستاده و با حوصله، پرچم را روی صورت دختر نوجوانی می‌کشید. دختر لبخند می‌زد، روی یک گونه‌اش با رنگ قرمز نوشته بود: «لبیک یا خامنه‌ای» و روی گونه دیگر، پرچم ایران در حال نقش بستن بود. صورتش شده بود یک تابلو؛ تابلو عشق نسل جدید به رهبر و میهن.
پیرزنی که با واکر به میدان آمددر لابه‌لای جمعیت، دو پیرزن با سخت‌ترین شرایط راه می‌رفتند. یکی از آنها به واکر تکیه داده بود و پرچمی در دست داشت. دیگری تصاویر رهبران ایران را چسبیده به سینه گرفته بود و قدم می‌زد. از میان جمعیت که عبور می‌کردند، همه راه را برایشان باز می‌کردند، پیرزن نگاهی به من انداخت و قبل از اینکه سوالی بپرسم گویا ذهنم را خواند و با غضب گفت: «ننه، دفاع از خاک سن و سال نمیشناسه.»
دختران دهه نود؛ پرچم بر دستسه دختر جوان از نسل دهه نود، پرچم را گرفته بودند و در میان جمعیت ایستاده بودند. دست‌هایشان را با رنگ پرچم، طرح زده بودند: «لبیک یا خامنه‌ای». دور کلمه «الله» که وسط پرچم نقش بسته بود، دست‌هایشان را حلقه کرده بودند. نگاه‌هایشان پر از ایمان بود و لبخندشان، لبخند نسلی که برای باورهایش ایستاده است.
دختر هشت ساله با پرچم کاردستیدر میان انبوه جمعیت، دختربچه هفت ساله‌ای پرچم ایران را که خودش درست کرده بود، بالا گرفته بود. با خطی سفید نوشته بود: «وطن من ایران». پشت سرش، مردانی با مشت‌های گره‌کرده فریاد می‌زدند: «مرگ بر آمریکا». دخترک اما فقط پرچمش را بالا گرفته بود و لبخند می‌زد. انگار می‌خواست بگوید من هم برای این خاک، پرچم دارم.
هدیه قرآن به روح شهدادر میان همه هیاهوها، دعوت به قرائت قرآن به نیابت از شهدا هم توجه مرا به خود جلب کرد. جوانی که بی‌اعتنا به همه چیز، قرآن بین حاضرین توزیع می‌کرد و می‌گفت: یک جز قرآن به نیابت از شهدا بخوانید، انگار می‌خواست بگوید این راه، با قرآن شروع شد و با قرآن ادامه دارد.
۲ MB
دیوارهایی که فریاد می‌زننددیوارها هم این شب‌ها زبان گرفته‌اند. هر کسی حرفی دارد، روی دیواری با رنگ سیاه نوشته بود: «زدی دوباره بزن». و در کنارش با رنگ قرمز، نوشته شده بود: «مرگ بر پهلوی بی‌شرف اجنبی».
...و در میان جمعیت، صحنه‌هایی ثبت شد که هر کدام روایتی از ایستادگی و طنز مقاومت بود.دست‌نوشته‌ای برای F-35جوانی دست‌نوشته‌ای را بالا گرفته بود؛ با خطی قشنگ و خوانا، روی کاغذی با رنگ قرمز و آبی نوشته شده بود: «ضایعات F-35 خریداریم». کنایه‌ای بود به جنگنده‌های پیشرفته‌ای که دشمن تصور می‌کرد با آنها می‌تواند آسمان ایران را از آن خود کند، اما آسمان این سرزمین برایشان جهنم شده بود. هر کس آن دست‌نوشته را می‌دید، لبخند می‌زد؛ لبخندی که می‌گفت ما نمی‌ترسیم، ما حتی به جنگنده‌هایتان هم می‌خندیم.
در گوشه‌ای از میدان، پدربزرگی با موهای سفید و قامتی خمیده‌ در کنار دیگران دست به دعا برداشته بود و دعا می‌کرد.نسل‌ها در این روز کنار هم ایستاده بودند تا به دشمن بفهمانند شهادت، از سه روزگی تا ۹۰ سالگی، در این ملت ریشه دوانده.
سرما امان‌دهنده نبود. در گوشه میدان، مادری را می‌شد دید که با وجود باد و سرد، کودکش را هم همراهش آورده بود. پتوی گرمی روی کودک کشیده بود و خودش ایستاده بود تا از چایی حضرتی جرعه ای بنوشد.
۲ MB
پیراهن صورتی هم آمده بودند اما این بار با پرچم‌هایی به رنگ سبز و سفید و قرمز در دست.
و جوانانی که چفیه بر سر تصویر امام راحل را در دست داشتند.
۶ MB
و‌پرچم یا امیرالمومنین که در باد به رقص درآمده‌ بود..
۲ MB
شعار محبوب این شب‌ها بازهم توسط مردم با مشت‌های گره‌کرده سرداده شد"شعار بزن که خوب میزنی "
۱۳ MB
.قرار عاشقی با پایان رسید و سوار اتوبوس شدیم تا به مقصد برسیم.در مسیر خنده‌هایی ریحانه سوژه‌ای دیگر شد، خنده که نوید پیروزی میداد.#شب_قرار#میدان_شهدا
06:59 - 29 مارس 2026

0 بازدید