چگونه به دختران آسیب‌دیده کمک کنیم؟

دختر نگاهی کرد، خیره، بدون کلمه. نشست. مادرش نفس‌نفس می‌زد، هنوز کلمات را مرتب نکرده بود. اما دختر آرام و بی‌احساس گفت: «اگه حرف بزنم، کسی باور می‌کنه؟»
خبرگزاری فارس_ اراک؛ بعدازظهر سنگینی بود. گرمای تابستان در کوچه‌های اطراف کلانتری پیچیده بود و هوای اتاق مشاوره، مثل همیشه نیمه‌گرم و خفه‌کننده. پایان شیفت نزدیک می‌شد. داشتم آماده رفتن می‌شدم که صدای قدم‌هایی بی‌قرار، با در نیمه‌باز اتاقم تلاقی کرد.دختر جوانی با مادرش داخل شدند. مادر دست دختر را گرفته بود، نه از محبت، بلکه انگار از ترس اینکه ناگهان فرار کند یا زمین بخورد، چشم‌های دختر اما، خالی بود. بی‌درخشش. رنگ‌پریده، لاغر، بی‌جان.اگه حرف بزنم، کسی باور می‌کنهمشاور صندلی پیشنهاد کرد، اما دختر نگاهی کرد، خیره، بدون کلمه. نشست. مادرش نفس‌نفس می‌زد، هنوز کلمات را مرتب نکرده بود. اما دختر آرام و بی‌احساس گفت: «اگه حرف بزنم، کسی باور می‌کنه؟»آن‌قدر آرام گفت که پیش خود فکر کردم صدایش را فقط من شنیده باشم.مشاور سرش را تکان داد و گفت: «من اینجام که بشنوم. قضاوتی در کار نیست.»«من بچه دوم خانواده‌ام. خانواده‌ای که سه تا بچه داشت. پدرم کارمند بود، تحصیل‌کرده. مادرم خانه‌دار. از بچگی آروم نبودم. خیلی شلوغ می‌کردم، زیاد می‌پریدم وسط حرف، نمی‌تونستم تمرکز کنم. می‌گفتن لوسه. هیچ‌کس نگفت شاید مشکلی دارم. هیچ مشاوره‌ای، هیچ درمانی. فقط سرزنش. فقط داد.»ساکت شد. دستی بر زانوی استخوانی‌اش کشید و ادامه داد: «نوجوان که شدم، حس کردم همه‌چی تو خونه اضافه‌ست. خودم، صدام، نیازم، حتی لبخندم. رفتم سمت رفقایی که حالشون بد بود. باهاشون دود زدم، پودر زدم، فراموش کردم. دستگیر شدم. شش ماه ندامتگاه.»
20 سالمه، ولی انگار 60 سالمه چشم‌هایش بی‌حالت بود، اما لب‌هایش با دقت کلمات را انتخاب می‌کردند. نه برای جلب ترحم، برای بیان یک فاجعه که انگار سال‌ها در ذهنش مونده بود.«اون‌جا با زنی آشنا شدم. گفت نمی‌خوای برگردی خونه؟ گفتم نه. گفت یه راه هست. گفت یه مردی هست که زنش بچه‌دار نمی‌شه، تو رو می‌خواد برای ازدواج. بعد از آزادی، رفتم پیشش. خانواده مخالف بودن. ولی من... من فقط می‌خواستم یه جا برای موندن داشته باشم. ازدواج کردم... یا فکر کردم که کردم.»لحظه‌ای مکث کرد. قطره‌ای اشک به زحمت گوشه چشمش نشست و همان‌جا خشک شد.«بردم یک شهر دیگه. همان روز متوجه شدم شوهرم فقط برای خودش منو می‌خواست. نه برای زندگی، برای ... پول می‌گرفت، می‌گفت مهمونی‌ان. من فقط نگاه می‌کردم. خودم نبودم. انگار جسمم ازم جدا شده بود. فقط تحمل می‌کردم... مثل یه کالا.»صدایش به سختی بالا می‌آمد، اما هنوز می‌گفت. «شکایت کردم. طلاق گرفتم. خودم هم نبودم دیگه. فقط یه پوسته‌ بودم.»نفس عمیقی کشید. چهره‌اش مثل آدمی بود که توفان از او گذشته ولی هنوز گردباد ذهنش نچرخیده. «دوباره برگشتم به مواد. آرومم می‌کرد. خفه‌ا‌م می‌کرد ولی انگار می‌فهمیدم دارم می‌میرم. با یه مرد دیگه آشنا شدم. گفت می‌خواد کمکم کنه، ازدواج کنه. ولی اونم فقط دنبال لذت خودش بود. الان بیست سالمه. بیست سال. ولی انگار شصت سالمه. خسته‌م. دلم نمی‌خواد زندگی کنم.»اتاق ساکت شد. من نشسته بودم، روبه‌رویش و هیچ کلمه‌ای پیدا نمی‌کردم. در نگاهش هیچ جیغی نبود، فقط یک سکوت کشنده بود. سکوت زنی بیست‌ساله که کودکی نکرده، نوجوانی نداشته و حالا فقط می‌خواست تمام شود.
رواشناس چه می‌گوید؟مشاور کنارش نشسته بود، حتی اگر به اندازه یک نفس امید در دلش مانده باشد، باید آن نفس را زنده نگه می‌داشت، به‌آرامی گفت: «تو حرف زدی. این یعنی زنده‌ای. یعنی هنوز چیزی توی تو هست که زندگی رو می‌خواد. شاید ضعیف، شاید زخمی ولی هست. من اینجام که کمکت کنم. تو تنها نیستی.»برای اولین‌بار، نگاهش را پایین انداخت. اشکش افتاد. آن قطره اشک، بیشتر از تمام روایتش حرف می‌زد.رئیس اداره مشاوره و مددکاری معاونت فرهنگی و اجتماعی فرماندهی انتظامی استان مرکزی این پرونده در خصوص تحلیل روان‌شناختی این پرونده، به خبرنگار فارس گفت: این پرونده ما را با زنجیره‌ای از عوامل فردی، خانوادگی، اجتماعی و بین‌نسلی روبه‌رو می‌سازد که درهم‌تنیده و متقاطع، موجب شکل‌گیری یکی از پیچیده‌ترین الگوهای آسیب در یک دختر جوان شده‌اند؛ الگویی که از بی‌توجهی به اختلال در دوران کودکی آغاز شده، در نوجوانی به مصرف مواد و بزهکاری انجامیده و در اوایل بزرگسالی با بهره‌کشی جنسی، سوءاستفاده روانی، اختلالات خلقی و احساس پوچی و بی‌معنایی به اوج رسیده است.حسین نوروزی افزود: در اولین گام، باید به پیش‌زمینه روانی-عصبی کودک اشاره کرد؛ یعنی بیش‌فعالی که بدون تشخیص و مداخله به موقع، به نافرمانی، کاهش عزت نفس، اختلال در مهارت‌های اجتماعی و رفتارهای پرخطر بعدی انجامیده است. در خانواده‌ای با والدینی فاقد سواد هیجانی و ابزارهای روان‌تربیتی، بیش‌فعالی نه به عنوان اختلال، بلکه به عنوان «شیطنت» یا «بی‌تربیتی» تعبیر شده و پاسخ خانواده نه مداخله درمانی، بلکه طرد و سرزنش بوده است، همین تجربه‌های اولیه، حس «نادیده‌گرفته‌شدن» و «نامرئی‌بودن» را در کودک تثبیت کرده است.
ندامتگاه‌ها فاقد سازوکارهای ایمن برای دخترانوی بیان کرد: ورود دختر به دوره نوجوانی، در غیاب هرگونه آموزش مهارت‌های زندگی، تنظیم هیجان و حمایت هیجانی از سوی والدین، او را در معرض فشار همسالان و گروه‌های پرخطر قرار داده است. مصرف مواد در این مرحله، به‌عنوان راهبردی برای فرار از خلأ درونی و جلب توجه و تعلق شکل گرفته؛ نه با لذت، بلکه با امیدی ناخودآگاه برای حس‌کردنِ خود.رئیس اداره مشاوره و مددکاری معاونت فرهنگی و اجتماعی فرماندهی انتظامی استان مرکزی گفت: پس از ورود به سیستم قضایی و قرار گرفتن در ندامتگاه، به جای تجربه بازپروری و بازسازی روانی، او دچار آسیب ثانویه می‌شود: یعنی آشنایی با زنی دیگر که به جای مراقبت، او را وارد چرخه جدیدی از سوءاستفاده می‌کند؛ این نکته نشان می‌دهد که ندامتگاه‌ها هنوز فاقد سازوکارهای ایمن برای دختران آسیب‌پذیر و نوجوان هستند و بیشتر به میدان «بازتولید آسیب» تبدیل شده‌اند تا توانمندسازی.نوروزی اظهار کرد: ازدواج اجباری و فریب‌کارانه، نقطه‌ای‌ست که دختر از مرز فردیت عبور کرده و تبدیل به ابژه‌ای جنسی و اقتصادی می‌شود. شخصیت او، در سطح هویتی، خرد شده و فرو می‌ریزد. از این لحظه به بعد، روایت او دیگر از "خودِ عامل" نیست، بلکه از "خودِ مغلوب" است؛ خودی که مورد سوءاستفاده جنسی مکرر قرار گرفته، باردار شده بدون آگاهی از هویت پدر و بدون دریافت حتی ابتدایی‌ترین حمایت روانی و قانونی.
هنوز می‌خواهد زندگی کندوی تصریح کرد: در این مرحله، آنچه در سطح روان‌شناختی رخ می‌دهد، احتمالاً شروع افسردگی مزمن همراه با ویژگی‌های تیپیک تروما (آسیب روانی شدید) است؛ شامل نشانه‌هایی مانند بی‌حسی عاطفی، عدم تعلق، کاهش انگیزه و از دست رفتن ارزش خود. احساس خالی‌بودن، به‌گونه‌ای بنیادین در ذهن او حک شده است، که مصرف دوباره مواد به شکلی چرخه‌وار بازمی‌گردد؛ اما این بار نه برای فرار، بلکه برای «تحمل‌کردن» دردهای روانی‌ای که دیگر نام‌گذاری نمی‌شوند.رئیس اداره مشاوره و مددکاری معاونت فرهنگی و اجتماعی فرماندهی انتظامی استان مرکزی ادامه می‌دهد: آشنایی بعدی او با مردی دیگر، باز تکرار همان الگوست: وعده‌ی حمایت، قصد ازدواج، تلاش برای ترک اعتیاد و نهایتاً باز هم سوءاستفاده جنسی. این چرخه در روان‌درمانی به عنوان الگوی انتخاب رابطه تکرارشونده‌ی مبتنی بر خودتخریبی شناخته می‌شود؛ یعنی قربانی، ناخودآگاه همان موقعیت‌هایی را بازتولید می‌کند که در آن‌ها به شکست و تحقیر منتهی شده، چون هنوز آن وضعیت را «مألوف» و «قابل فهم» می‌داند. در روان او، خشونت دیگر چیز ناآشنایی نیست، بلکه شکل پنهانِ عشق یا وابستگی شده است.نوروزی افزود: وضعیت کنونی مراجع ـ با وجود سن پایین ۲۰ سال ـ نشان از فرسایش روانی شدید دارد. او در حال تجربه‌ نوعی از پوچی وجودی، بی‌هویتی، فقدان معنای زندگی و احساس بی‌ارزشی بنیادی است. این وضعیت، در ادبیات روان‌شناسی، از ویژگی‌های مشترک افرادی‌ست که دچار آسیب روانی پیچیده و تجارب انبوه سوءاستفاده و نادیده‌انگاری مکرر در طی رشد بوده‌اند.
به گفته وی با تمام این شرایط، اما بیان روایت، حضور در کلانتری و درخواست کمک، در روان‌شناسی درمانی، یک "نقطه چرخش" محسوب می‌شود؛ لحظه‌ای که فرد، هرچند در حد یک کلمه، نشان می‌دهد هنوز می‌خواهد زندگی کند.در چنین مرحله‌ای، مداخله‌ی روان‌درمانی تخصصی مبتنی بر تروما، بازسازی هویت و اعتمادسازی تدریجی می‌تواند گام اول بازسازی روان این مراجع باشد. اما برای موفقیت، لازم است این مداخله همراه با حمایت‌های قضایی، اجتماعی و بازتوانی اقتصادی نیز صورت گیرد.به گزارش فارس این روایت نه فقط یک پرونده مددکاری، بلکه انعکاس ضعف‌های عمیق ساختاری در حمایت از دختران آسیب‌پذیر است، و در عین حال، یک تلنگر بزرگ به ما آن‌هایی که زندگی را فریاد نمی‌زنند، گاهی بیشتر از همه به شنیده‌شدن نیاز دارند.#زندگی#ازدواج_اجباری#اعتیاد
10:35 - 4 مرداد 1404

3 بازنشر
4202 بازدید