آیین بیلزنی خوسف؛ هنگامهای که خاک، به یاد کربلا برمیخیزد
آیین بیلزنی خوسف، تنها یک مراسم عزاداری نیست؛ روایتی آیینی و ریشهدار است که هر سال در ظهر عاشورا، پیوند مردم این دیار با واقعه کربلا را در قالب حرکات هماهنگ و نمادین بازآفرینی میکند.
خبرگزاری فارس- خراسان جنوبی؛ ظهر عاشورا که میرسد، شهر تاریخی خوسف دیگر یک نقطه آرام در دل کویر نیست؛ به صحنهای بدل میشود که در آن تاریخ، ایمان و حماسه در هم میپیچند و صدای برخورد بیلها با فریاد «حیدر، حیدر» در کوچههای داغ تابستان میدود؛ گویی زمین خود را برای روایتی کهن آماده کرده باشد.در این شهر، آیینی جریان دارد که بیش از سه قرن است نسل به نسل در حافظه مردم مانده؛ آیینی که نه فقط سوگواری، که بازآفرینی یک واقعه است؛ بازگشت به روزهایی که طایفه بنیاسد، پس از عاشورا، با دستانی خسته و ابزارهایی ساده، به صحرای کربلا رفتند تا پیکر شهیدان را بر خاک بسپارند.
اینجا خاک هم عزادار است
از ساعات پیش از ظهر عاشورا، میدانهای اطراف بافت تاریخی خوسف آرامآرام پر میشود. پیر و جوان، زن و مرد، و حتی کودکانی که در آغوش خانوادهها ایستادهاند، خود را به جایی رساندهاند که هر سال قلب تپنده عزاداری شهر است.یکی از پیرغلامان هیأت در میان ازدحام جمعیت میگوید: «این صدا برای ما فقط صدا نیست… هر ضربه بیل، انگار یک سلام است به شهدای کربلا.»هوای گرم تیرماه، بر شانههای جمعیت سنگینی میکند اما کسی قصد رفتن ندارد. انگار این گرما هم بخشی از مراسم است؛ بخشی از همان عطشی که در روایت کربلا مانده است.
بیلهایی که تاریخ را دوباره مینویسند
ناگهان سکوتی کوتاه، میدان را در بر میگیرد. نوحهخوان صدایش را بالا میبرد و واژههای «یا حسین» در فضا میپیچد. لحظهای بعد، نخستین دسته بیلزنان وارد میشود.بیلها بر دوش مردانی است که لباسهای تیره بر تن دارند. اما این ابزار ساده کشاورزی، امروز معنایی دیگر پیدا کرده است؛ تبدیل به نشانهای از وفاداری، خاکسپاری و حماسه.با فرمانی هماهنگ، بیلها بالا میرود. ضربهها به هم میخورند و صدایی آهنگین اما حماسی در فضا میپیچد؛ صدایی که میان طبل و نوحه و گریه جمعیت گم نمیشود، بلکه بر آن سوار میشود.یکی از شرکتکنندگان جوان، در حالی که هنوز نفسش به ریتم حرکتها نیفتاده، میگوید: «ما اینجا بازی نمیکنیم… ما داریم یک عهد قدیمی را زنده نگه میداریم.»
نخلهایی که در کنار بیلها راه میروند
در میان جمعیت، نخلهای عزاداری نیز آرام حرکت میکنند؛ یکی بزرگ و سنگین، و دیگری کوچکتر که نماد گهواره است.یکی از عزاداران میگوید: «برای ما نخل، تابوت نیست… نشانه غربت است. نشانهای از روزی که زمین هم طاقت نداشت.»همزمان، صدای مداحی اوج میگیرد و جمعیت یکصدا در سینهزنی فرو میرود؛ موجی از اشک که میدان را در بر میگیرد.
روایتی که از خاک خوسف بلند میشود
در میان ازدحام، زنی سالخورده که نگاهش به حرکت بیلها دوخته شده، آرام زمزمه میکند: «هر سال همین صحنه را که میبینم، فکر میکنم کربلا هنوز تمام نشده…»این جمله کوتاه، انگار خلاصه تمام آیین است؛ آیینی که تاریخ را به اکنون میکشد و اکنون را به گذشته گره میزند.بیلزنی در خوسف تنها یک حرکت آیینی نیست؛ روایتی است از کار، رنج، ایمان و وفاداری. بیل، اینجا از ابزار معاش به نماد مقاومت تبدیل شده است؛ از خاکورزی به خاکسپاری، از زندگی روزمره به حماسه.
میراثی که هنوز نفس میکشد
با نزدیک شدن به غروب، آرامآرام صداها فروکش میکند. اما میدان هنوز خالی نشده است. مردم ایستادهاند؛ انگار کسی نمیخواهد آخرین ضربه بیلها را از دست بدهد.یکی از پیرمردها زیر لب میگوید: «این رسم اگر نباشد، انگار خوسف هم نیست…»و این شاید دقیقترین تعریف از آیینی باشد که بیش از سه قرن، در دل کویر ایستاده؛ آیینی که ثبت ملی شده، اما مهمتر از آن، در دل مردم ثبت شده است.خورشید آرام پشت بافت تاریخی شهر پنهان میشود و صدای آخرین نوحه در هوا میپیچد؛ خوسف در سکوت فرو میرود، اما در حافظهاش هنوز صدای بیلها ادامه دارد… صدایی که هر سال، عاشورا را دوباره از نو روایت میکند.
13:38 - 26 ژوئن 2026