از «بُن» آلمان تا پایتخت ایران، برای یک پرچم؛«داستان یک هوادار فوتبال که از دور ترین نقطه آلمان خودش را به کشور رساند تا پرچم داری میهنش را کند»
از «بُن» آلمان تا پایتخت ایران، برای یک پرچم؛داستان یک هوادار فوتبال که از دور ترین نقطه آلمان خودش را به کشور رساند تا پرچم داری میهنش را کند✍️ سامان - علی عسگری«جمعیت حامیان هواداران فوتبال ایران و تیم ملی» / هوادار نیوزداستان امروز ما داستان یک هوادار قدیمی فوتبال است ؛«بهتاش ندیمی» هوادار متعصب تیم ملی و البته باشگاه پرسپولیس است که حدود ۲۰ سال است در کشور آلمان زندگی می کند .او از اولین روزهایی که کشورمان مورد تجاوز وحشیانه و ظالمانه دشمنان قرار گرفت برای آمدن و برگشت به زادگاهش بی تابی می کرد. با اینکه او در شهر «بن» یعنی غربی ترین شهر آلمان زندگی میکرد اما این فاصله چند هزار کیلومتری هم هرگز از علاقه و تعهد او به وطنش کم نکرد .سر انجام پس از رنج فراوان بدلیل بسته بودن مرزهای هوایی و آسمان کشورهای منطقه بواسطه درگیری نظامی، توانست خود را به ایران برساند .از اولین ساعاتی که پایش به تهران رسید گفت . او تعریف می کرد که به محض رسیدن به تهران، با توجه به خستگی مفرط بدلیل سفر حدود ۴۰ ساعته اما در همان ساعات اولیه خودش را به تجمع پرچم داران میدان انقلاب تهران رساند .(البته او با خنده گفت: هر زمان به ایران می آمدم اولین جایی که از فرودگاه میرفتم طباخی بود اما این سری مأموریت داشتم و آنهم رفتن زیر پرچم وطن بود، پس چمدانها را به سمت منزل پدری بردم و بهمراه برادر به سمت میدان انقلاب یکی از میعادگاه های پرچم داران پایتخت رفتم)حال پس از گذشت چند روز بهتاش ، هوادار و سرمشوق سابق پرسپولیس و تیم ملی امشب آمده بود به موکب خدمت رسانی پرچم داران باشگاه فرهنگی ورزشی پرسپولیس در میدان صنعت تهران .
راستش وقتی داشتیم دوستانه گپ می زدیم گهگداری که اسم ایران می آمد چشماش برقی میشد به من می گفت: میدونی اون شبهایی که خبر اصابت ها به ایران به دستم می رسید بزرگترین آرزوم تو المان چی بود ؟ دوست داشتم یک کاری بتونم برای مملکتم یا مردم کشورم انجام بدم . بهش گفتم آخه چه کاری از دست تو از راه دور بر می آمد؟گفت: نمیدونم دوست داشتم واسه ممکلتم کشته بشم، مگه من چه فرقی با بچه های پاک و معصوم میناب داشتم؟!بهتاش ادامه داد : وقتی می دیدم که زن و مرد و کودک و جوان و پیر ، زیر موشک بارون توی خیابان و میدان ایستاده اند غیرتم قبول نکرد که من اونجا توی غربت بمونم . پس به خودم گفتم به هر قیمت و سختی ای که هست باید برم به ایران و چمدان کوچکم را جمع کردم و یا علی (ع) از تو مدد .البته او حرفها و شنیدنی های زیادی را گفت؛ از گرفتن ویزای امریکا که سال گذشته اخذ کرده بود، تا به امریکا برود و از تیم ملی فوتبال کشورمان حمایت کند (البته او گفت بخاطر جنگ تحمیلی و اوضاع پیش آمده در این برهه سفر نخواهد) گرفته تا اتفاقها و درگیری هایی که در آلمان بین او و فرقه تروریست سلطنت طلب رخ داده بود و بسیاری مطالب دیگر .
01:49 - 3 ژوئن 2026