با کودک پرتابگر و تهاجمی اینطور رفتار کنید
«فرزند ۲ساله من چنگ میزند، اشیا را پرتاب میکند و دیگران را کتک میزند!آیا فرزند من پرخاشگر شده است؟ آیا این به معنای آن است که من رفتار منفی انجام دادهام؟ هر چه به او میگویم «نکن»، اما باز هم این کار را تکرار میکند. چهکار کنم؟»
گروه زندگی: چه بسیار پدر و مادرها که از پرخاشگری در کودکان نوپایشان نگران و خستهاند؛ از پرتابشدن وسایل، چنگزدن و گازگرفتنهای مکرر...پای صحبتهای «زهرا مجیدی»، کارشناس ارشد روانشناسی بالینی یاد میگیریم چطور بدون داد و تنبیه، پرخاشگری کودک نوپا را به آرامش تبدیل کنیم.
محدودیت کلامی و ابراز هیجان از طریق حرکات بدنی
کودکان زیر دو سال هنوز کلامشان شکل نگرفته است؛ حتی برخی از کودکان هنوز نمیتوانند کلمات را بهدرستی ادا کنند و نمیتوانند جمله بسازند. به همین دلیل، وقتی میخواهند هیجانی را ابراز کنند، آن را یا با صدای بلند یا با حرکات بدنی نشان میدهند. نمیگوییم درست است، اما خودمان را جای یک کودک یک سال و نیمه بگذاریم که میخواهد منظوری را برساند، اما نمیداند چگونه باید بگوید. دیگران میگویند «این را بگو»، «این را بخواه»، «منظورت این است؟»؛ کلافه میشود و حرکتی انجام میدهد.
توجه منفی والدین در تقویت رفتار
وقتی کودک شروع به چنگزدن یا زدن خود یا دیگران یا پرتابکردن میکند چهکار کنیم؟اگر بگوییم: «وای نکن!»، «بس است!»، «نزن!»، «کار خوبی نیست!»...اینها یعنی توجه منفی. یعنی اگر او یکبار کاملاً اتفاقی کسی را چنگ بزند یا کاملاً اتفاقی چیزی را پرتاب کند و مادر و پدر یکدفعه هیجانی بشوند، صدایشان بالا برود و حالت چهرهشان عوض شود، کودک متوجه میشود این کاری است که بهوسیله آن میتواند توجه اطرافیان را جلب کند. او هنوز نمیداند مثبت است یا منفی، نمیداند کارش درست است یا غلط است، فقط میداند که دارد توجه محیط را دریافت میکند و ما با این هیجاناتی که خودمان نشان میدهیم – «وای وای، دوباره زدی؟»، «بس است!»، «چرا دوباره میزنی؟»، «نکن! نکن! نکن!»... – و هیجانات چهرهای که نشان میدهیم، آن کار را در کودکانمان تقویت میکنیم.
اشتباه در جملات تنبیهی
با عدم درک کودک از همدلی، به دلیل خودمحوری سنی و استفاده از جملات تنبیهی اشتباه هم باعث پرخاشگری او میشویم.مثلاً گاهی چه میگوییم؟ میگوییم: «دیدی دوستت دردش آمد؟»، «دیدی گریهاش گرفت؟»، «دوست داری او تو را بزند؟»...خیلی وقتها میگوییم چقدر خودخواه است؟ اصلاً نمیفهمد من چه میگویم، اصلاً متوجه نیست!کودکان تا سهسالگی در سن خودمحوری هستند. یعنی چه؟ یعنی اصلاً نمیتوانند درکی از نگاه طرف مقابل داشته باشند؛ نمیتوانند درک کنند که وقتی من دوستم را میزنم، دوستم دردش میآید و اگر من جای او بودم، چه احساسی پیدا میکردم. فقط نگاه خودش را میبیند، فقط احساس خودش را میبیند.
ناکارآمدی تذکر مکرر
دائم تذکر میدهیم، «نکن نکن» میگوییم، مثلاً میگوییم: «دوست داری دوستت ترا بزند» یا «دوست داری دوستت اسباببازی تو را بگیرد»، اما هیچ تغییری اتفاق نمیافتد. پس تا اینجا یک بخش، طبیعی بود،، یک بخش حاصل توجههای منفی خودمان بود؛ یک بخش هم جملاتی که انگار با کودک اسپانیایی حرف میزنیم و فکر میکنیم یک سخنرانی که برای کودک یک سال و نیم تا دو ساله میکنیم، تأثیر دارد؛ بعد میگوییم «ده بار به او گفتم، چرا نمیفهمد؟!». و اینکه یک بخشش، انرژی دستهای کودک است. کودکان در سن یک و نیم تا دو سالگی، انرژی دستشان زیاد است؛ بنابراین به سمت پرت کردن، زدن و چنگ زدن میروند.
راهکار اول: تخلیه انرژی دست با بازیهای هدفمند
حالا ما باید بهعنوان والدین چه کنیم؟ باید این انرژی دستها را تخلیه کنیم؛ یا با خمیربازی – خمیرهای خانگی درست کنیم، چون طبیعتاً برای کودک یک سال و نیم تا دوساله ممکن است نتوانیم خمیرهای موجود در بازار را بدهیم و خمیر خانگی لازم است چون در دهانش میگذارد – بازیهایی که پرتابکردن در آنهاست را انجام دهیم، بازیهایی با بادکنک یا توپهای کوچک و بزرگ.
راهکار دوم: آموزش الگوی صحیح با جملات مثبت در زمان آرامش
به او بگوییم:«ما فقط «توپ» را پرتاب میکنیم. آفرین! «توپ» پرتاب شد». «ما فقط «بادکنک» را پرتاب میکنیم.»یا این جملات را بگوییم: «ما با دستهایمان همدیگر را «بغل» میکنیم»، «ما با دستهایمان همدیگر را «ناز» میکنیم»، «نازی! نازی!». اینها را وقتی می گوییم که زندگی خوب و خوش است و هنوز چالشی ایجاد نشده است، وقتی پرتابکردنی وجود ندارد.ما آنقدر باید این جملات را تکرار کنیم که در ناخودآگاه کودک برود که «آهان، پس من با دستهایم «توپ» پرتاب میکنم، من با دستهایم «ناز» میکنم و دست برای «زدن» نیست». ما داریم جملات مثبت را به او میآموزیم.
راهکار سوم: واکنش در لحظه و ارائه الگوی عملی به جای تنبیه
وقتی کودک کسی را زد، آن لحظه نگاهش میکنیم و میگوییم: «ما با دستهایمان دوستمان را «ناز» میکنیم».او را سمت دوستش میبریم و با دست خودمان دستش را روی صورت دوستش حرکت میدهیم و میگوییم: «نازی نازی، ما دوستمان را ناز میکنیم».وقتی کمی بزرگتر شد، میتوانیم این گزاره خبری را بگوییم که «دوستمان ناراحت شد، برویم بوسش کنیم، خوشحال بشود». اما این گزاره خبری را برای چه میگوییم؟ برای اینکه در ناخودآگاهش بماند؛ چند ماه دیگر که کمی بزرگتر و آگاهتر شد و از سن خودمحوری فاصله گرفت و به رشد و کمال عقلی رسید، بدون اینکه بداند، متوجه شود که «آهان، پس وقتی من کسی را میزنم، جملهای در ذهنم هست که: «طرف ناراحت میشود» و جمله بعدیاش این است که «من باید کاری کنم که طرف خوشحال شود». یعنی ما روی ناخودآگاه آیندهاش کار میکنیم که اینگونه نباشد که هرکس را زد، اصلاً عین خیالش نباشد و بداند که بالاخره دوستش ناراحت میشود.آن لحظه ما هم باید خیلی ناراحت شویم و بگوییم «وای، دوستت دردش آمد»، «وای، اوف شد»، «نازش میکنیم»؛ خودمان شروع به دلجویی از او میکنیم،یعنی یک الگوی درست ارائه میدهیم. مثلاً: «ببخشید که بهت خوردم، بیا بوست کنم، بیا بغلت کنم» و کودک الگوی درست را میبیند.
راهکار چهارم: کاهش واکنش هیجانی هنگام پرتاب اشیاء و تکرار جملههای قالبی
وقتی هم چیزی پرتاب میکند، حواستان باشد واکنش شدید نشان ندهید، هرچند که واقعاً درک میکنم بهعنوان یک مادر که یکوقت کودک تلفن یا کنترل را پرتاب میکند – اصلاً بحث خسارت مالی وسط است که نمیشود واکنش نشان نداد – اما کاری است که نیاز به تکرار و تمرین دارد، نیاز به یادآوری دارد. لازم است در طول روز بارها شما توپ پرتابکردن را انجام دهید و وقتی کودک وسیلهای را پرتاب کرد، سعی میکنیم! _تأکید میکنم_ سعی میکنیم!چون واقعاً ربات نیستیم و آدم هستیم و انسان نمیتواند خیلی هم بدون واکنش باشد، اما سعی میکنیم واکنش شدید نشان ندهیم و این جمله را تکرار میکنیم که «ما فقط، «توپ» را پرتاب میکنیم»، «ما فقط، «بادکنک» را پرتاب میکنیم»، یا اینکه برای گزاره ناخودآگاه آینده او میگوییم: «مامان ناراحت شد!»
عدم استفاده از برچسب پرخاشگری در این سن
12:25 - 26 تیر 1405