در روزهای آتشبس روان کودکان را دریابیم
در تعلیق بیامان میان جنگ تمامشده و آرامش شروع نشده با پرسشهای کودکان چه کنیم؟ پاسخ ساده، صادق و بدون جزئیات، همراه با تأکید بر امنیت...
گروه زندگی: این روزها، «آتشبس» در حد یک وعده با سرنوشتی نامعلوم است و «جنگ» در قالب تصاویر رسانهها، تجمعات شبانه در خیابانها و سوگ خانوادههایی که هنوز داغ شهیدشان داغ و تازه است، ادامه دارد. بد نیست در این احوال خوف و رجاء، پای صحبتهای «عاطفه سوری»، روانشناس کودک، از سلامت روان خانواده به ویژه فرزندان حرف بزنیم.
کودکان آسیب پذیرند
در روزهایی که اخبار خشونت، مرگ و داغداری خانوادهها به طور مداوم تکرار میشود، سلامت روان بسیاری از ما تحتفشار قرار میگیرد، حتی اگر شخصاً عزیزی را از دست نداده باشیم. ما در وضعیت سوگ جمعی زندگی میکنیم و احساساتی نظیر غم، اضطراب، خشم یا بیحسی، واکنشهای طبیعی به این شرایط هستند. کودکان بیش از همه آسیبپذیرند؛ آنان توان پردازش این تصاویر را ندارند و باید تاحدامکان از آن دور نگهداشته شوند. اگر پرسشی داشتند، پاسخ ساده، صادق و بدون جزئیات همراه با تأکید بر امنیتشان ضروری است. کودکان باید بدانند که مراقبت میشوند و تنها نیستند. در خانواده بهتر است به جای بحثهای فرساینده درباره احساسات صحبت کنیم و به یکدیگر گوش دهیم؛ شنیدهشدن حتی بدون راهحل، آرامشبخش است. اگر بیحسی عاطفی به سراغمان آمد، بدانیم که واکنشی دفاعی است؛ بازگشت به بدن، حرکت، نفس عمیق و ارتباط انسانی کمککننده هستند. برای کودکان، حفظ روالهای روزمره مانند خواب، بازی و توجه عاطفی، حس امنیت میآورد. سوگواری نیز اجتنابناپذیر است؛ میتوان عزادار بود و همزمان زندگی را ادامه داد و اگر نشانهها شدید شد، کمکگرفتن از متخصص سلامت روان، شجاعانه و ضروری است.
سؤالات، فریاد بیصدای ترس کودکانند
در روزهای فعلی، کودکان ما سؤالاتی میپرسند که پاسخدادن به آنها حتی برای ما بزرگترها بسیار دشوار است. گاهی سکوت میکنیم، گاهی پاسخ سرسری میدهیم و گاهی از سر عصبانیت داد میزنیم. اما بدانید که این سؤالات، فریاد بیصدای ترس کودکان هستند. برای مثال، وقتی هنگام شنیدن سروصدا میپرسیدند: «چرا آن صدا میآید؟»، «چرا ما را میزنند؟»، «آنهایی که مردهاند کجا هستند؟»، «ما هم میمیریم؟»، «کی تمام میشود؟»... این سؤالات مداوم کودکان دلایل مختلفی دارد:
۱. جستجوی امنیت: وقتی کودک میپرسد «ما هم میمیریم؟» به دنبال اطلاعات نیست، بلکه میخواهد از شما بشنود: «نه عزیزم، تو در امانی.» ۲. نیاز به پیشبینیپذیری: ذهن کودکان از هرجومرج بیزار است. آنها با سؤال کردن میخواهند دنیای آشفته اطراف خود را برای خودشان مرتب کنند.۳. پردازش ترس: سؤال کردن کودک برای تخلیه ترس اوست. همان گونه که ما بزرگترها مدام حرف میزنیم، کودکان نیز سعی میکنند مدام سؤال کنند.۴. جلبتوجه و حمایت: برای کودکان، وقتی اوضاع خراب است، سؤال کردن راهی برای اطمینانیافتن از این است که ما هنوز هستیم، هنوز پاسخشان را میدهیم و هنوز مراقب و در کنارشان هستیم.
چند اصل طلایی برای پاسخ به سوالات کودکان
اصل ۱: اول احساس را ببین، بعد به سؤالش پاسخ بده. کودک نمیپرسد چرا جنگ است؛ او میپرسد آیا من در امان هستم؟ پیش از پاسخ، او را در آغوش بگیر و بگو: «میبینم نگرانی. بیا تو آغوشم.» این احساس امنیت را به کودکان میدهد.اصل ۲: صادق باش اما متناسب با سنش. نگو «هیچی نیست، نترس»؛ زیرا او دروغ را بهخوبی میفهمد. همچنین نگو «دارند میزنند، ممکن است ما بمیریم»؛ زیرا او را وحشتزده میکند. بلکه با صداهای بلندی که میآید بگو:« صداهای بلند میآید. این صداها مال جنگ است، اما من اینجا هستم و مراقبتم.» اصل ۳: پاسخ کوتاه بده و توضیح اضافه نده. کودک تا پاسخ سؤال خود را نگیرد رهایش نمیکند، اما وقتی پاسخ را گرفت، معمولاً قانع میشود. پس نیازی به تحلیل سیاسی و توضیحات جزئیات نیست.اصل ۴: اگر نمیدانی بگو «نمیدانم». اگر پرسید «کی جنگ تمام میشود؟» بگو: «نمیدانم عزیزم، کاش میدانستم. اما تا تمام شود، مطمئن باش من کنارتم.» اصل ۵: احساساتش را تأیید کن. اگر پرسید «من میترسم»، بگو: «حق داری بترسی عزیزم، این صداها واقعاً ترسناک است. من هم کمی میترسم، اما با هم قویترینیم.»
01:02 - 24 فروردین 1405