تا انتقام سخت در خیابانها میمانیم!
باز هم آمدیم تجمع؛ از همان قرارهای عاشقی هر شبمان...جوانک یقهاش را تا خرخره بسته و بلندبلند شعار میدهد. خانم جوان هم کیسهای بزرگ در دست، تندوتند زبالهها را از روی زمین جمع میکند. اینجا همه برایخدا کار میکنند، برای عشق به «وطن».
گروه زندگی: شلوغی، هیاهو، و انبوه آدمها در خیابانهایی که بیشتر از همیشه عمرشان ایرانی شدهاند و به ایرانی بودنشان میبالند. رمضان و ماه میهمانی خدا هم تمام شد، اما اسم رمضان بر جنگ تحمیلی ۱۴۰۴ به یادگار ماند.
این مردم در دل جنگ هم بزم به پا میکنند
یادش به خیر! افطارهای خیابانی تمام شد. همان سفرههای ساده و بزم بیریایی که به لطف شیطانیت دشمنان اسلام و ایران و به مدد بیغیرتی و بیشرفی منافقان نمکنشناس و وطنفروش، ایرانیان خوشغیرت و باصفا را بیشتر از همیشه به هم نزدیک کرد. انصافاً چای گرم و شیرین در هوای سرد و رو به ملس آستانه بهار با لقمه نان و پنیر طعم دیگری داشت. یکی ظرف آش نذری میآورد و دیگری شلهزرد خیرات میکرد. از عطر سبزی تازه و خیار و گوجه نمکزده برای لقمههای پنیر هم که نگو و نپرس...
اینجا همه برای نگاه و لبخند خدا کار می کنند
قرآن و سرود ملی و رجزخوانیها از پشت بلندگو تمام چهارراه و خیابانهای اطراف را پر میکند .سرودهای دستهجمعی ، کلیپهای حماسی و بعضاً صدای دلنشین رهبر شهیدمان با تصاویر دوستداشتنیاش. سخنرانی و...در میان انبوه جمعیت، زنی بیادعا کیسهای بزرگ در دست دارد و زبالهها را از روی زمین جمع میکند. تکبهتک هم کنار سفرههای پهن شده میرود و از خانوادهها میخواهد پسماندها و دور ریزهایشان را در کیسهای که با افتخار به دست گرفته بریزند.همینطور که از کنارم رد میشود و لیوانها و سفره یکبار مصرف مچاله شده را در کیسهاش میاندازم. دلم میخواهد لااقل یک «خداقوت» به او بگویم.به او که اینجا، در دل میدان، بی سروصدا و بیریا به سادهترین شکلی که میتواند میهنپرستیاش را فریاد میزند.
به امید جشن پیروزی
میگوید: «بالاخره اینجا مملکت ماست و هر کداممان وظیفه داریم حداقل یکگوشه از کار را بگیریم. من تا امروز اکثر این اجتماعات شبانه را آمدهام. برای آزادی وطنم، مملکتم و برای اینکه شر دشمن از این مملکت کم شود. ان شاالله بهزودی این روزها هم میگذرد.» سرش را به نشان تأسف تکان میدهد و میگوید:«خدا این وطنفروشها را لعنت کند که دارند انقدر ما را اذیت میکنند.اگر بهخاطر پول و این چیزها بخواهند مملکت، وطن، خانواده، پدر و مادر و بچههایشان را بفروشند واقعاً خیلی آدم عذاب میکشد.» این خانم جوان که مادر دو دختر است و برایشان یکدنیا آرزو دارد، امیدوار است بهزودی در همین محله عاشقی جشن پیروزی بگیریم آن هم در حالیکه وطنفروشان آن طرف مرزها نشستهاند و با خواری و زبونی اشک میریزند و توی سرشان میزنند.» دستمریزاد به همه مردان و زنانی که مثل او، هر طور که میتوانند بیادعا، برای وطن عشقبازی میکنند.
این شب ها تا دلتان بخواهد فرمان دست عشق است!
زیپ کاپشن را تا خرخره بالا کشیده و بلندبلند شعار میدهد. شاید میخواهد کسی نقش و نگارهای روی گل و گردنش را نبیند!با چفیه بزرگ و قواره دارش هم کتوکول درشت و ورزشکاریاش را تماموکمال پوشانده است.دروهمسایه و دوست و آشنا بهتزده، حضورش را در میان جمعیت باور میکنند!چشمان مادر اما برق شادی دارد. انگار از تماشای لباس مقاومت بر روی شانههای ستبر پسرش قند توی دلش آب میشود.
نسلی که سربازان سپاه رهبرند
خواهر و برادر دهه هشتادی هم با برادر کوچکتر دهه نودیشان کنار بنری نصب شده در گوشهای از چهارراه ایستادهاند و با خودکار قرمزرنگی روی آن تندوتند هشتگهای میهنپرستی میزنند. انگار اجتماعات شبانه، پاتوق هرشبشان شدهاست برای یک بغل حرفهای ناگفته؛ از آرزوی نابودی دشمنان قسمخورده این آبوخاک و پیروزی ایران در سایه ظهور منجی موعود تا درد دل با مسئولینی که باید دغدغهمند جوانی و آینده آنها باشند.
اینها که نمی توانند حریف ایران باشند
تاریخ آمریکا با کشتن گروهی سرخپوست آغاز شدهاست؛ کشوری که شاید کل تاریخش به پانصد سال هم نرسد، درحالیکه ایران دارای قدیمیترین تمدن در تاریخ بشریت است. ایران آنقدر قدمت دارد که هیچگاه کشوری مثل آمریکا با آن تاریخ پر از جنایت، نمیتواند حریفش شود. اسرائیل هم که اصلاً کشور بهحساب نمیآید، ساخته دست آمریکاست و گروهی از یهودیان در آمریکا نام کشور روی آن گذاشتهاند تا به خیال باطلشان بتواند مقابل ایران بایستد! با این قدمت، با این مردم، با این اسلامی که اکنون در کشور ما حاکم است و با این جمعیت شیعه، هیچگاه نمیتوانند حریف ایران باشند.
سرمایههای ایران این مردم اند، با همه مشکلات و...
از طرفی، ترس آنها در بسیاری از موارد دیده میشود؛ برای مثال وقتی حملاتی صورت میگیرد، انگلستان بلافاصله اعلام میکند که نقشی نداشته است! این یعنی میترسد از اینکه مستقیماً وارد جنگ شود. شهید «لاریجانی» هم گفتند که آمریکا گیر افتاده و نمیداند باید چهکار کند. واقعاً فکرش را نمیکرد که چنین وضعیتی پیش بیاید.البته فراموش نکنیم که درست است ما موشک داریم، زیاد هم داریم و خوب هم میجنگیم، اما مملکت مردم را دارد. اگر این مردم نباشند، آن همه موشک بیاستفاده است. وقتی مردم نباشند، هیچ اتفاقی نمیافتد. مهمترین عنصر این کشور، ملت است. اگر مردم نباشند، هیچ اهمیتی ندارد. از شب دوم یا سوم جنگ، هر شب آمدیم و در خیابان بودیم، چون اعتقادمان این است که اگر میخواهیم این کشور بماند، باید خودمان آن را نگه داریم. کسانی که خیانت میکنند، انشاءالله نابود شوند، اما به نظرم همه آنها در مقابل ملت هیچ هستند.کشورمان چند روز رهبر نداشت، اما مردم نگران اوضاع نبودند. چه اتفاقی بزرگتر از حضور ملت؟ ما در روز قدس انفجار در بین جمعیت را دیدیم. کمتر از ۳۰ ثانیه همه گفتند اللهاکبر. شجاعت این ملت با هیچچیز قابلقیاس نیست. ملت شجاعی داریم و باید قدرش را بدانیم. ملتی که باوجود همه مشکلات میآیند و این یعنی درک میکنند که با وجود مشکلات، باید پایکار باشند.
10:08 - 4 فروردین 1405