آتش‌پاره‌های جنگ رمضان

تا چشم کار می‌کند مردم نشسته‌اند و افطاری نوش‌جان می‌کنند. یکی نان و مربا غازی می‌کند و دیگری کوکوسبزی لقمه می‌گیرد. یکی هم با آرامش سیب و پرتقال پوست می‌کند و به همسایه‌ها تعارف می‌کند. اینجا میهمانی بنده‌های عجیب‌وغریب خداست!
گروه زندگی: این بار ساعت قرار شبانه‌مان را جلو کشیدیم و در روشنایی عصرگاهی روانه خیابان‌ها شدیم. ساعاتی پیش از افطار با بساط نان و چای شیرین، لقمه‌های گرم و سرد را در کوله‌ها و سبدها گذاشتیم و با زیرانداز و پتو راهی قرارگاه شبانه‌مان شدیم؛ همان جا که از روز بی پدری و یتیمی و آسمانی شدن رهبرمان قرار دل‌هایمان شد.
۱۰ MB

هرسال این موقع خانه نشین می شدیم

تا یادمان می‌آید آخرین چهارشنبه سال،حوالی عصر که می‌شد از ترس سروصدای ترقه‌ها و ترکش نارنجک‌های ریزودرشت در خانه پناه می‌گرفتیم. انگار که شهر میدان جنگ می‌شد و خانه‌ها سنگر. از هر طرف آتش می‌بارید و ترکش. اما امسال که عقب‌افتاده‌های پهلوی چی و نان‌خوران آمریکا و اسرائیل در کمین آرامش و امنیتمان نشسته‌اند خانه‌نشینی معنایی ندارد.

حلیم نطلبیده مراد است!

سرما هم مثل هر شب میهمان بزممان است. اما همه مجهز آمدند. با زیرانداز و پتو به‌قدر کفایت. نماز جماعت هم به پاست. البته بچه‌دارها ترجیحاً کنار بساط شأن نماز را می‌خوانند. کنجی از چهارراه هم لقمه‌های نان و پنیر می‌دهند و چای داغ لب‌سوز و قندپهلو.دلتان نخواهد یک ظرف حلیم خیراتی فرد اعلام هم روزی‌مان شد.

این ملت بیدی نیستند که با این بادها بلرزند

کم‌کم مراسم شب آغاز می‌شود و جمعیت ثانیه به ثانیه بیشتر.با این تعداد حاضران اهتزاز پرچم‌ها دیدنی‌تر است.اینجا ممکن است وقت و بی‌وقت از آسمانش موشک و بمب ببارد.مداحی، سخنرانی و شعرخوانی.بگذریم که در لابه‌لای این بزم بی‌ریا، تیر و ترقه‌های آمریکایی و اسرائیلی هم حق چهارشنبه‌سوری را ادا می‌کند. ترقه‌هایی با صدای مهیب بمب، اما دریغ از حتی ذره‌ای جم خوردن!مردم کیپ تا کیپ ایستاده‌اند و هیچ‌چیز از اینجا تکانشان نمی‌دهد.

می‌خوام آتیشش بزنم!

محمدمهدی ۶ساله هم با لباس نظامی عکس پاره‌پاره نتانیاهو را توی دست گرفته‌است و هر از چند گاهی آن را روی زمین می‌اندازد. دو سه تا لگد می‌زند و باز هم از روی آسفالت جمع می‌کند.می‌پرسم:« این کیه؟عکسشو می خوای چه‌کار؟»با کلام شیرین و توک زبانی‌اش می‌گوید : «نتانیاهوی... از روی زمین پیدا کردم. می‌خوام ببرم خونه آتیشش بزنم.»پسرخاله‌ ۴ساله‌اش محمدحسین هم پرچم ایران را محکم گرفته و می‌ایستند تا در یک قاب یادگاری تصویر مردانه‌شان را ثبت کنند.

نذر گچ های رنگی برای رزمندگان کوچک

هر چند قدم روی زمین و کف آسفالت خیابان پر است از تصاویر و نوشته‌هایی کودکانه با گچ‌های رنگی. انگار خوش‌ذوقی نذر کرده است تا بر و بچه‌های کوچولوی این جمع را سرگرم کند و دلشان را شاد .رزمندگان کوچکی که همراه خانواده راهی تجمع شده‌اند تا با حضورشان چشم دشمن را کور کنند و دل امام‌زمان(عج) و رهبرشان را شاد.

این جماعت تا نابودی دشمن شب و روز ندارند

برنامه تجمع که تمام شود نوبت راه‌افتادن به سمت کوچه و خیابان‌ها و میادین فرعی اطراف است. علم به دست با موتور، ماشین و حتی با پای پیاده. راستی دو تا شهید هم به جمعمان آمدند؛ از بروبچه‌های مظلوم ناوشکن دنا که کیلومترها آن‌طرف‌تر از هوای جنگ، قربانی کینه دشمنان قسم‌خورده سرزمینمان شدند. مثل بچه‌های معصوم میناب که روحشان هم از جنگی که روی سرشان خراب شد خبر نداشت.

شما هم بیایید...

خلاصه اینجا قرارگاه عاشقی است و اهالی‌اش هر شب عهد می‌بندند تا ظهور دولت موعود پای‌کار این انقلاب و اسلام بمانند. و البته پایتخت ایران دوست‌داشتنی پر است از این پاتوق‌های عاشقی.اگر میهمان هر شب هستید که خوشا به عیشتان. اگر نه از امشب این تجمعات و کاروان‌ها را از دست ندهید.پایان پیام/#چهارشنبه_سوری#جنگ_رمضان #ایران #اسرائیل #آمریکا
17:39 - 27 اسفند 1404

0 بازدید