والدین کودک را لجباز میکنند!
«چرا انقدر لجبازی میکنی؟» این سؤالی است که گاه پدر و مادرها از نوجوان خود میپرسند. اما شاید سؤال درست این باشد: «ما بهعنوان والدین، چگونه این فضای لجبازی را ایجاد کردهایم و چگونه میتوانیم آن را تغییر دهیم؟»
گروه زندگی: او دیگر آن کودک مطیع دیروز نیست. اکنون با هر تصمیم شما مخالفت میکند، بر هر خواسته شما خط بطلان میکشد و فاصلهاش را با دیوارهای بلند لجبازی حفظ میکند. اما در پشت این دیوارها، نوجوانی تنها و سردرگم منتظر یک دست دوستانه است. دکتر «هادی زینعلی» مشاور تعلیموتربیت در گفتگویی تلویزیونی به نحوه تعامل با لجبازی فرزندان میپردازد.
تبدیل برچسبها به گفتمان خانوادگی
هر برچسبزدنی موجب میشود که بهتدریج، به گفتمان آن خانواده تبدیل گردد. این فرایند مشابه چیدن آجرها بر روی یکدیگر است که در نهایت منجر به ایجاد یک دیوار میشود. برچسبهای ما تقریباً گفتمان و سبک زندگی فرد را مشخص میکنند. ابتدا باید بررسی کنیم که نقطه آغازین لجبازی کجاست؟ چه کسی آن را آغاز میکند و به چه دلیلی شکل میگیرد؟ …
ماهیت لجبازی
گاهی اوقات در خانه، بر سر یک موضوع ساده، فضایی کاملاً جنگی ایجاد میشود؛ مشابه یک میدان مین که با هر گام، انفجاری رخ میدهد. بهعنوانمثال، فرزندتان بر روی مبل نشسته و در حال تماشای تلویزیون است. به او گفته میشود: «عزیزم، ساعت ۱۰ شب و وقت خواب است.» او در پاسخ میگوید: «نمیخوام بخوابم، میخوام تلویزیون تماشا کنم یا مثلاً با تلفن همراه بازی کنم.» این لحظهای است که زمان شما به پایان رسیده است. این همان مرزی است که مجادلات آغاز میشود.
ریشهیابی؛ مجادله بر سر قدرت
این مجادلات، اغلب بر سر اقتدار است. والدین احساس میکنند که اگر در این شرایط کوتاه بیایند، برای همیشه باید کوتاه بیایند و اقتدار خود را از دست خواهند داد. بچهها نیز دقیقاً همین حس را دارند. کودکی دوساله را در نظر بگیرید که میخواهد بند کفشهایش را ببندد و میگوید: «خودم میخوام این کار را انجام بدم.» اما به او گفته میشود: «نه، لجبازی نکن، بگذار من برات ببندم، تو بلد نیستی.» کودک به طور فطری تمایل دارد خود را نشان دهد. او میخواهد بگوید من نیز وجود دارم، مستقل هستم، فکر میکنم و میخواهم به من و نظرم احترام گذاشته شود. خانواده چه میکند؟ معمولاً مجادله بر سر قدرت آغاز میشود. این لجبازی که در خانه شکل میگیرد، میخوام نیست. هر دو بر موضع خود پافشاری میکنند. مثل طنابی که از دو طرف کشیده میشود و گره را کورتر میکند. اکنون این گره را چه کسی باید باز کند؟ شرایط برای هر دو طرف دشوار میشود. این یک مجادله قدرت است.
تأثیرات منفی بر عزت نفس کودک
دیدهاید که در مسابقات کشتی میگویند: سلطان این وزن کیست؟ حکایت پدر و مادرهاست که گاهی اوقات میخواهند نشان دهند که حرف، حرف من است یا مثلاً اینجا خانه من است و من تصمیمگیرنده هستم.این رفتار به طور کامل عزتنفس کودک را در هم میکوبد. عباراتی مانند: «چطور به من نگاه کردی؟ بلد نیستی با مادرت درست حرف بزنی؟ با چه کسانی معاشرت میکنی که اینگونه صحبت میکنی؟ اینجا خانه ماست و قانون دارد...»
پیامدهای تربیت کودک مطیع محض
از سوی دیگر، با خانوادههایی مواجه میشویم که در سنین کودکی (زیر هفت یا هشت سال)، کودک را به تابعی محض تبدیل کردهاند. آنها در مهمانیها بهگونهای درباره فرزندان خود صحبت میکنند که گویی قوانین و چهارچوبهای بسیار سختگیرانهای دارند: «محمد را ببین، چقدر مطیع است.» اما زمانی که همان کودک در خانه مادربزرگ، با التماس و اصرار میخواهد بماند، ما با حسرت میگوییم: «ایکاش فرزند من نیز اینگونه بود!»
آسیبپذیری بیشتر کودکان مطیع در بلندمدت نسبت به کودکان لجباز
کودکی که «نه» گفتن را نیاموخته باشد، کودکی است که مستقل نیست و توانایی تفکر مستقل ندارد. فردا که فرابرسد، او به مدرسه، محیط کار و جامعه خواهد رفت. در واقع، کودک با رفتارهایی که ممکن است بهعنوان «لجبازی» تعبیر شوند، در حال تمرین هویتیابی است؛ «نه» گفتن را تجربه میکند و بودن خود را میآزماید. ما با کنترل بیش از حد، فرصت تصمیمگیری، کسب تجربه و مهارتآموزی را از او سلب میکنیم.
سؤال والدین؛ پس آیا باید همه خواستهها را برآورده کرد؟
اینجاست که برخی والدین میپرسند: «آیا باید تلفن همراه را به طور نامحدود در اختیارش گذاشت؟ آیا باید هر مقدار که خواست تلویزیون تماشا کند؟ هر زمان که خواست بیدار شود یا بخوابد؟ …» خیر، نکته اینجاست که لجبازی دوسر دارد و میتوان گره را با کشیدن دوطرفه کور کرد، اما اگر فرزند شروع کند و سر طناب را بکشد و من آن را رها کنم تمام میشود. والدین میتوانند با کمک فرزندان گره را باز و چنین شرایطی را با تعامل و گفتگو حل کنند.ما بهجای اینکه خانه را به صحنه جنگ قدرت تبدیل کنیم، باید آن را به کارگاه تمرین گفتوگو مبدل سازیم. باید این فضا به عرصهای برای تعامل تبدیل شود. کودک در فرایند استقلالطلبی خود که ما برچسب لجبازی بر آن میزنیم باید مهارت گفتوگو را فراگیرد، قدرت استدلال خود را افزایش دهد و تفکر انتقادی خود را تقویت نماید.
لجبازی به مثابه تمرین استدلال
معمولاً کودکانی که به تعبیر ما لجبازی میکنند، برای یک موضوع بهظاهر ساده، صد دلیل ارائه میدهند. این ویژگی در واقع مثبت است. یونانیان باستان افرادی به نام سوفسطاییان داشتند که کارشان آموزش استدلال—حتی بهصورت غلط—بود. کودک باید بتواند از خود دفاع کند. هنگامی که میگوید «نه، نمیخواهم»، در حال تجربه هویت «من» بودن خویش است.
تغییر نقش از حاکم به همراه
کار درست چیست؟ بهجای اینکه من از اینسوی استادیوم به بازی نگاه کنم و منظوری خاص داشته باشم و او از سمت دیگر استادیوم دیدگاه دیگری داشته باشد، باید کنارش بنشینم. بهعنوانمثال، هنگامی که گفته میشود: «عزیزم، وقت خواب شده» و او پاسخ میدهد: «نمیخواهم بخوابم»، در اینجا باید مسئولیتپذیری و پذیرش پیامد کار را به کودک تمرین دهیم.
تمرین مسئولیتپذیری از طریق انتخاب
«مگر قانون ما نبود که ساعت ده بخوابیم؟!» کودک ممکن است بگوید: « نه، امشب دوست دارم بیشتر بیدار بمانم، خوابم نمیآید، ظهر خوابیدهام.» گاهی اوقات واقعاً ظهر خوابیده یا تحرک بدنی کافی نداشته و خسته نشده است. بهجای اینکه او مرا بهعنوان رقیب ببیند که میخواهد ثابت کند «من هم وجود دارم» و من بخواهم بگویم «پادشاه این خانه من هستم و تصمیمگیرندهام»، باید کنارش بروم و بگویم: «پدر جان، امشب میخواهی چه ساعتی بخوابی؟ چون من و مادر خوابمان میآید. من میخواهم یک ساعت دیگر بخوابم.» سپس باید پرسید: «خب، در جریان هستی که فردا مدرسه باز است؟ میدانی هنوز به برنامه تابستانی عادت داری، اما قرار است ساعت شش و نیم صبح حرکت کنیم. آیا به این موضوع فکر کردهای؟» دقیقاً. وقتی خوابش ببرد، فردا شب میخوابد. پیامدِ انتخابش، خودبهخود او را تربیت میکند. کودک یکبار به شوفاژ دست میزند و چون میبیند داغ است، دیگر دست نمیزند. نیازی نیست مدام برایش توضیح دهیم. البته باید مرزها را رعایت کنیم؛ جایی که آسیب، غیرقابلجبران نباشد.
مثال عینی؛ انتخاب رشته دانشگاهی
یک مثال «انتخاب رشته» است. ممکن است یک نوجوان در فضایی هیجانی قرار گیرد—مثلاً برخی از دانشآموزان حتی محاسبات پایه را با انگشتان دستوپا انجام میدهند—و ناگهان تحتتأثیر برنامهای تلویزیونی، مصمم شود که حتماً مهندس شود. اما وقتی کتابهای درسی را میبیند، ممکن است دچار سردرگمی گردد. یا دیگری میخواهد پزشک جراح شود در یک فضای هیجانی و تحتتأثیر گروه دوستان، ممکن است به طور ناگهانی و بر اساس علایق زودگذر، رشتهای را انتخاب کند.
گذار از جنگ قدرت به همراهی و مشاوره
آیا پدر و مادر باید بگویند: «بگذار برود و خودش را نابود کند؟» بهجای جنگ قدرت میتوان گفت: «خیلی خوب، بیا در مورد بازار کار این رشته نیز با هم صحبت کنیم. ببینیم چه استعدادهایی در این زمینه داری. آیا میخواهی با هم نزد یک مشاور برویم؟» یعنی بهجای اینکه در نقطه مقابل او قرار گیریم، همراهش میشویم. سعی میکنیم بهجای «مشورت دادن»، — من اصرار دارم روی کلمه «مشورت» خط بزرگی بکشید— «مشاوره» ارائه دهیم. «مشورت» به معنای بیان نهایت و غایت امور، گفتن خوبیها و بدیهاست. اما «مشاوره» درست است. مشاوره یعنی اینکه من ابعاد مختلف کار را به شما میگویم و انتخاب نهایی و پذیرش پیامد آن را به خود شما میسپارم. زیرا معمولاً ۹۰ درصد افراد وقتی «مشورت» میخواهند، در واقع به دنبال تأیید بیرونی برای تصمیم درونی خود هستند. در «مشورت»، ما میخواهیم تجربه چهلساله خود را در یکلحظه منتقل کنیم. اما در «مشاوره» میگوییم: «آیا به این جنبه نیز فکر کردهای؟ آیا آن را نیز بررسی کردهای؟» دوران «مشورت» به پایان رسیده است. کودکان این دوره و زمانه، حداکثر نیاز به «مشاوره» دارند.
کاربرد عملی در تصمیمات روزمره
باید ابعاد کار را با آنان در میان گذاشت.به عنوانمثال، وقتی میگوید: «این تلفن همراه را میخواهم»، میتوان گفت: «خب، پدر جان! تو چقدر پسانداز داری؟ من قرار است چقدر کمکت کنم؟ به نظرت الان میتوانیم برویم و آن را بخریم؟» یعنی بهجای قرارگرفتن در تقابل، در کنار کودک قرار میگیریم، ابعاد مختلف این تصمیم و بازخوردهای احتمالی آن را به او میگوییم و در مواردی که آسیب جدی ندارند—حالا فکر میکنید خانوادههای محترمی که فرزند کنکوری دارید، اگر برود فلان رشته که شما تمایلی ندارید، چه میشود؟ در نهایت، بسیاری از ما در رشتهای غیر از رشته تحصیلی خود مشغول به کار هستیم. آنچه مهم است، مهارت گفتوگو، هویت و استقلال است.
تجمیع و اولویتبندی ارزشها
پس اگر آسیب، غیرقابلجبران نیست و پرتگاه وجود ندارد، ما باید در نهایت کنار بیاییم. پدران و مادران بهجای کشیدن دو سر طناب و ایجاد گرهای کور، وارد تعامل با کودکان خود شوند. این «وابستگی عاطفی» بین والدین و کودک را هیچکس دیگر نمیتواند خدشهدار کند. این رابطه از هر انتخاب زودگذری مهمتر است.
درخواست پایانی؛ پرهیز از برچسبزنی
15:11 - 29 اکتبر 2025