ابتکاراتی که ناشر خصوصی کتاب را در شرایط جنگی سر پا نگه میدارد
مسئله کاغذ و اقلام چاپ مدتهاست که بازار نشر و به ویژه ناشران خصوصی را تحت فشار قرار داده است؛ در این گزارش از دید ناشران خصوصی به این مسئله میپردازیم که چطور در این اوضاع سرپا ماندهاند.
گروه کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس: این روزها اگر پای درددل فعالان حوزه نشر بنشینید، یک موضوع بیش از هر چیز تکرار میشود؛ هزینههای زیاد کاغذ و اقلام چاپ.بازار کتاب ایران که در سالهای اخیر با تورم دستوپنجه نرم میکرد، اکنون با جهش بیسابقه قیمت مواد اولیه، به نقطهای رسیده است که ناشران پیشکسوت و بخش خصوصی، آن را بیسیاستی مطلق و رهاشدگی بازار مینامند؛ بحرانی که دیگر فقط یقه کاغذ را نگرفته، بلکه تمام زنجیره تولید از چسب و زینک تا معیشت نویسندگان حرفهای را به بنبست کشانده است.خبرگزاری فارس در گفتگو با دو تن از مدیران نشرهای خصوصی، ابعاد این بحران، مغایرتهای آماری و راهکارهای برونرفت از آن را بررسی کرده است.
مسئله فقط کاغذ نیستبرخلاف تصور عمومی و تمرکز تکراری و سنتی رسانهها بر واژه «کاغذ»، فعالان این صنف معتقدند کل چرخه تولید دچار فروپاشی قیمتی شده و متمرکز شدن روی کاغذ، آدرس غلط دادن است.محمد حقی، مدیر نشر نشان، با اصلاح این زاویه دید رسانهای میگوید: مسئله این است که ما در حوزه اقلام اساسی کتاب، با افزایش قیمتهای عجیبی در تمام بخشها طرفیم؛ از وسایلی که در چاپخانه استفاده میشود گرفته تا جوهر، زینک، مقوا و چسب صحافی. برای نمونه، قیمت چسب در همین مدت کوتاه سه برابر شده و نتیجتاً قدرت کار را از بخش صحافی گرفته است. اینها همه با هم زنجیره تولید را آزاردهنده کردهاند.این تغییرات قیمتی، در کلام نادر قدیانی، مدیر انتشارات قدیانی و پیشکسوت حوزه نشر کودک و نوجوان نیز با آمارهای تکاندهندهای تایید میشود. او با اشاره به سابقه ۵۰ ساله خود میگوید: من در این ۵۰ سال چنین شرایطی را ندیده بودم و اصلاً نمیتوانم برای آینده برنامهریزی کنم. کاغذ پارتهای ما که تا سال گذشته حدود یک میلیون تومان بود، اکنون مرز ۶ میلیون تومان را رد کرده و بیش از ۶ برابر شده است. قیمت مقوا، زینک و مرکب چاپخانهها نیز به صورت لحظهای تغییر میکند.طبق محاسبات این ناشر پیشکسوت، هزینه تولید کتابهای رمان و خطی اکنون به صفحهای ۲۰۰۰ تا ۳۰۰۰ تومان رسیده است؛ این یعنی یک کتاب معمولی و کمحجم، پشت ویترین قیمتی بالای ۵۰۰ هزار تومان پیدا میکند که خرید آن برای مخاطب و تولیدش برای ناشر، دیگر صرفه اقتصادی ندارد.
پاسکاری مسئولیت میان وزارت صمت و ارشادیکی از نقدهای هر دو مدیر نشر، به ساختار مدیریتی و فرار دستگاههای دولتی از بار مسئولیت برمیگردد. محمد حقی معتقد است وزارت ارشاد نمیتواند چشمانش را روی آسیبهای این صنف ببندد. وی تشریح میکند: طبیعتاً وزارت ارشاد خودش را مبرّا از این ماجرا میداند و میگوید اینها اقلام صنف چاپ است و ربطی به ارشاد ندارد و مربوط به وزارت صمت میشود. این که ما بخواهیم هی این موضوع را بندازیم گردن آن یکی و آن یکی بندازد گردن دیگری، آسانترین راه حل برای هر کسی است که نمیخواهد کاری انجام دهد. مسئله این است که شما به عنوان وزارت فرهنگ، مهمترین محصول خروجیتان به معنای گستره مخاطب، کتاب است. شما سینما، تئاتر، موسیقی و امثال اینها را هم که کنار بگذارید، هیچکدام صنعتشان به معنای بزرگی مثل کتاب نمیشود. هیچیک از اصناف حوزه فرهنگ به اندازه کتاب عیالوار نیست و طرف حساب ندارد. ما در کتاب با یک صنعت به معنای واقعی و با مشاغل متعدد طرف هستیم.حقی با هشدار درباره خطر بیکاری گسترده میافزاید: وقتی بدنه مردم و صنف که مسئلهشان کتاب است دارند رنج میبرند، ارشاد چطور میگوید به من ربطی ندارد؟ اگر مستقیم به تو ربط ندارد، آیا امکان پیگیریاش در هیئت دولت و امکان اصرار برای حل آن وجود ندارد؟ بله، اگر فقط بحث یک قلم جنس باشد به وزارت صمت میرود، اما این قلم جنس دارد به مشاغل حوزه کاری تو آسیب جدی میزند و منجر به تعدیل نیروهای گسترده خواهد شد؛ پس کاملاً به تو مرتبط است.
نادر قدیانی نیز با تایید این رهاشدگی میگوید: بخش مواد اولیه به وزارت صمت مربوط است، اما مدیریت در حوزه کاغذ به حال خود رها شده است. همانطور که دولت بر اقلامی مثل قند، برنج و آرد حساسیت دارد، باید بدنه فرهنگ را هم ببیند؛ چون جامعهای که فرهنگ نداشته باشد، شکست سختی خواهد خورد. ارشاد باید با ناشران باسابقه و باتجربه جلسات مشورتی بگذارید و طرح پیشنهادی به دولت ارائه دهد.نقد صریح به عملکرد ترویجی ارشادمحمد حقی بخش دیگری از ریشه بحران را عملکرد خود وزارت ارشاد در مدیریت ترویج کتاب میداند و معتقد است رونق بازار میتوانست زهر گرانی را بگیرد: ارشاد برای ترویج کتاب و کتابخوانی چه کاری میکند که این افزایش قیمت را با ترویج جبران کند؟ تقریباً هیچ کاری نمیکند. ما یک نمایشگاه کتاب حضوری داشتیم که چند میلیون بازدیدکننده و چندصد میلیارد تومان فروش داشت. ارشاد به جای اینکه بیاید برای این رونق تدارک و تمهید کند، با بهانههایی آن را متوقف کرد. به جای اینکه فکر کنند چطور در این شرایط یک نمایشگاه باشکوه برگزار کنند و پیام آرامش و ثبات ایران را به دنیا مخابره کنند، رفتند سراغ نمایشگاه مجازی.
حقی که خود سالها در اجرای نمایشگاهها نقش داشته، ایده کمبود زمان را رد کرده و میگوید: آمادهسازی نمایشگاه بیشتر از ۴۰ روز وقت نمیخواست؛ اگر کار را به آدمهای پای کار میسپردند که شبانهروزی بدوند، ۴۰ روزه جمع میشد. اینها همهاش بهانه است؛ ما در ایران نشان دادهایم که اگر بخواهیم کاری را انجام دهیم، راهش را پیدا میکنیم. مردم هم توقع نداشتند نمایشگاه مثل شرایط صلح برگزار شود و میشد با تغییراتی در نحوه اجرا آن را زنده نگه داشت. اما ارشاد عملاً این فضای امیدبخش و هیجان خرید کتاب را با جایگزین کردن نمایشگاه مجازی متوقف کرد؛ کاری که یک فاجعه به معنی واقعی و مصداق عدم فعل بود، چون کاری بزرگ را با یک چیز به شدت حداقلی تعویض کردند.آرایش جنگی در مدل تأمین و شکست سرپلهای قدیمینکته کلیدی دیگری که مدیر نشر نشان بر آن دست میگذارد، لزوم تغییر مدل مدیریتی در شرایط اقتصادی کنونی است. حقی تأکید دارد: ما در بازار اقلام با یک بیسیاستی مواجهیم؛ چون هیچ سیاست شفاف اعلامی از طرف دولت، چه در ساحت بانک مرکزی، چه وزارت صمت و چه وزارت ارشاد وجود ندارد. نکته این است که ما هنوز داریم بر اساس مدل شرایط عادی و صلح عمل میکنیم. اگر قرار است شرایط را جنگی ببینیم، خب طبیعتاً بایستی برای انتقال ارز این اقلام فکر اساسی شود. ما شرایط انتقال ارز را با یک طرف حساب خارجی مهیا میکنیم، اما دوباره همان عدهای که تا الان سرپل واردات بودند وارد ماجرا میشوند. در این شرایط، ما هم در سیاست انتقال ارز و هم در آرایش تامینکنندگان جدید به یک ساختار و بازنگری جدید نیاز داریم، چون وضعیت دیگر عادی نیست.
پدیده «عدم تولید جدید» و پشتپرده مغایرتهای آمارییکی از نتایج مستقیم این بحران، ایست کامل چرخ تولید کتابهای جدید و اتکای ناشران به انبارهای گذشته است. نادر قدیانی به صراحت اعلام میکند که با وجود کارنامه ۵ هزار عنوانی این نشر، اکنون در بخش تولید جدید ۹۹ درصد تعطیل هستند و صرفاً با ۲۰ تا ۲۵ درصد موجودی انبار سالهای قبل سرپا ماندهاند.وی همچنین از یک مغایرت آماری جدی در لابلای گزارشهای رسمی خانه کتاب پرده برمیدارد و میگوید: اگر مسئولان آمار تولید ما را ببینند، ممکن است بگویند فلان ناشر ۱۵۰ یا ۲۰۰ عنوان کتاب ثبت کرده، پس کارش رونق دارد. حرف من با آن سند مغایرت دارد؛ علتش این است که همه این کتابها در زمستان سال گذشته با کاغذ قیمت قبل به امید برگزاری نمایشگاه تولید شدهاند و ما حتی تاریخ چاپ اول آنها را برای سال جدید (۱۴۰۵) زدیم. اما در سال جاری عملاً هیچگونه تولید جدیدی اعم از چاپ اول یا تجدید چاپ نداشتهایم.
ناشر خصوصی سرپا میماند؛ ترکش اصلی به تن «نویسندگان حرفهای» استبا وجود این بحران عمیق، آیا نشر خصوصی کمر خم خواهد کرد؟ پاسخ محمد حقی منفی است، اما او از یک آسیب ساختاری بزرگ پرده برمیدارد.او با یک بررسی آماری به گذشته اشاره کرده و میگوید: من اصلاً معتقد نیستم که نشر خصوصی از پا درمیآید؛ ما این دورهها را زیاد دیدهایم. در همین ۱۴-۱۵ سالی که من در حوزه نشر هستم، زمانی که وارد شدم کاغذ بندی ۵۰ هزار تومان بود و الان ۳ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان است؛ یعنی میانگین بگیریم سالی ۵ برابر و در مجموع ۷۰ برابر شده است! پس این اتفاقات سابقه داشته و شرایط به روز میشود و ناشر و نویسنده خودشان را تطبیق میدهند.او ادامه میدهد: ناشران بخش خصوصی برای رد شدن از این گردنهها ابتکارات جدید به خرج میدهند؛ مثلاً تیراژ را محدود میکنند یا به جای توزیع سنتی با تخفیفهای سنگین ۴۰ و ۵۰ درصدی، روشهای دیگری مثل چاپ دیجیتال را میآورند تا هزینه تمامشده پایین بیاید.اما حقی هشدار میدهد که این به روز شدن و پایین آمدن تیراژ، یک قربانی بزرگ دارد و آن «نویسنده» است: مهمترین آسیب این ماجرا برای نویسنده است. ناشر خودش را تطبیق میدهد و ۵۰ یا ۷۰ عنوان کتاب را با تیراژ محدود تجدید چاپ میکند. اما آسیب جدی این کاهش تیراژ به نویسنده برمیگردد؛ نویسنده حرفهای یعنی کسی که شغل دیگری ندارد، صبح تا شب میخواند و مینویسد و زندگیاش از حقالتألیف تأمین میشود.
این آدم که قبلاً باید حقالتألیف ۱۰۰۰ نسخه را میگرفت، حالا باید حقالتألیف ۲۰۰ یا ۳۰۰ نسخه را بگیرد. این روند در بلندمدت، نویسندگی حرفهای را در ایران به شدت تحتشعاع قرار داده و نابود میکند.مردم کتاب را رها نکردهانداما در کنار این مشکلات شاید بد نباشد که نگاهی هم به این داشته باشیم که در این میان مخاطبان چه میشوند؟هر دو ناشر اتفاق نظر دارند که فرهنگ مطالعه در میان مردم افت نکرده است. به گفته مدیر نشر نشان، ما یک جامعه کتابخوان ثابت حدوداً یک میلیون نفری در کشور داریم؛ کسانی که یک کتابخانه کوچک یا بزرگ در خانه دارند و آمار کتابهای پرفروش میلیونی ایران تاییدکننده حضور آنهاست. این جامعه به خاطر گرانی، از فرهنگ دست برنمیدارد؛ چه گران شود و چه ارزان، کتابش را میخرد، اما فقط شکل خریدش عوض میشود؛ یعنی به جای اینکه مثل ۱۰ سال قبل، دو سه بار به نمایشگاه برود و با کیسههای پر، ۵۰ یا ۷۰ جلد کتاب بخرد، اکنون مجبور است خریدش را به ۲۰ یا ۲۵ جلد تقلیل دهد. میانسالان نیز به دلیل سختی کار با ایبوکها و کتابخوانهای الکترونیکی، همچنان متقاضی کتاب فیزیکی هستند.
در این میان، نادر قدیانی یک راهکار عملیاتی و هوشمندانه را به دولت پیشنهاد میدهد تا مردمی که توان خرید ندارند، از کتاب محروم نشوند: اگر دولت در حال حاضر توانایی حمایت مالی مستقیم از بازار کاغذ و فراوانی آن را ندارد، لااقل بودجهای را بابت خرید کتابهای خوب موجود در انبار ناشران اختصاص دهد. دولت این کتابها را برای کتابخانههای عمومی سراسر کشور خریداری کند، ساعت کار کتابخانهها را افزایش دهد و درِ آنها را در روزهای تعطیل باز بگذارد. تجمعات مردم نشان میدهد ملت خیابانها را گرم نگه داشتهاند و اوقات فراغت دارند؛ پس با تجهیز کتابخانهها بگذارید کتاب به دست مردمی که در خانه استراحت میکنند برسد تا جامعه از فرهنگ مطالعه عقب نماند.بازار نشر خصوصی ایران در طول تاریخ نشان داده است که سختجانتر از آن است که تسلیم تورم شود؛ اما استمرار بیسیاستی در تأمین اقلام، پناه بردن به مسکّنهای مجازی و کاهش شدید تیراژ، در حال خشک کردن ریشه نویسندگی حرفهای در کشور است. حال باید دید وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و وزارت صمت، چه زمانی به این بازار رها شده، یک سیاست شفاف، اعلامی و متناسب با شرایط ویژه را تزریق خواهند کرد.#کتاب #نشر #نشر_خصوصی #کاغذ 08:49 - 31 اردیبهشت 1405