شباهت نبرد با صهیونیسم و ایستادگی ققنوسوار در شاهنامه فردوسی
مرشد محسن میرزاعلی در گفتگو با فارس، شاهنامه را سند زنده هویت و مقاومت ایرانی میخواند که با پیوند حماسه و خرد، الگویی ابدی برای دفاع از مرزهای جغرافیایی و آرمانی خلق کرده است.
گروه کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس: امروز که مفهوم «هویت ملی» در کشاکش امواج جهانیسازی و تغییرات سیاسی دستخوش بازخوانیهای مکرر شده است، بازگشت به ریشههای حماسی نه یک انتخاب، که یک ضرورت تاریخی است. حکیم ابوالقاسم فردوسی، فراتر از یک شاعر، معمار بنایی است که روح ایرانی را در کالبد کلمات جاودانه کرد. اما نسبت میان «ایرانِ شاهنامه» با «ایران امروز» چیست؟ چگونه میتوان از مفاهیم کهنی چون وفاداریِ رستم و قیامِ کاوه، برای درک چالشهای معاصر بهره برد؟ در این گفتگو، به سراغ مرشد محسن میرزاعلی، پژوهشگر و پردهخوان نامآشنا رفتهایم تا از زاویه دید او به تحلیل «رمزرازپیوند»های هویت ملی در شاهنامه بپردازیم.فارس: فردوسی در شاهنامه با چه روشهایی عشق به ایران و دفاع از هویت ملی را منتقل میکند؟میرزاعلی: فردوسی از روشهایی چون بزرگداشت پهلوانان ملی (رستم، کاوه، سیاوش)، پیوند ایران با آیین یکتا پرستی و دادخواهی، ضدیت با بیگانگان (تورانیان، تازیان)، پاسداری از زبان فارسی (همانگونه که در آغاز شاهنامه نیز به آن اشاره دارد)، ثبت تاریخ اساطیری با گردآوری داستان های پادشاهان پیشدادی، کیانی و ساسانی حافظه ایرانیان را تقویت میکند، ترسیم آرمانشهر ایرانی که در آن کشته شدن برای عزت و اقتدار میهن یا ارزش است و استفاده از عناصر تراژیک و عاطفی که در نهاد آنها نیز دفاع از میهن موج میزند مثل نبرد رستم و سهراب، سوک سیاوش، شرح پهلوانی و طی طریق پهلوانی در هفت خوان رستم یا اسفندیار عشق به ایران و هویت ملی را منتقل میکند. در واقع فردوسی نه یک اثر حماسی بلکه سندی از هویت ملی و عشق به ایران را خلق کرده است.
فارس: آیا میتوان مفاهیم وطن و هویت ملی در شاهنامه را با وضعیت امروز ایران مقایسه کرد؟میرزاعلی: در شاهنامه وطن مفهومی حماسی- «رمز راز پند» است. همین جا یادآوری کنم که واژه رمز راز پند را از یکی همکاران پژوهشگر خودم در مقابل واژه «اسطوره» به عاریت گرفته ام. واژه «اسطوره» در مقابل «میتولوژی» به کار میرود و کلمه اسطوره گویای تمام این معنی نیست. اولا اسطوره در واژه های قرآنی مثبت نیست و جنبه های افسانه ای و تاریخ گذشته در آن بسیار مشهود است و از طرفی «میتس» ها به معنای رمز و راز های نهفته در نماد ها و نمودها و نشانه ها است که پر از پند و یادگیری است.پس در شاهنامه وطن مفهومی «رمز راز پند-حماسی» است. وطن هم شامل مرز با توران و روم است و هم مرز عزت و آبروی ایرانی مثل داستان بهرام یل پارسی که برای آنکه نشان و هویت پهلوان ایرانی به عنوان نماینده ایران زیر پای دشمن نیفتد عملا وارد قتل گاه دشمن میشود و پهلوانانه کشته و به زعم من شهید می شود. پس در موضوع وطن اگر به بخش جغرافیایی بخواهیم تکیه کنیم آن حیطه و آن معنی از مرز ایران با امروز قابل قیاس نیست چون مرزهای سیاسی امروز ایران امروز با آن قلمرو ذکر شده در شاهنامه متفاوت است(ماورا النهر، بخش های از قفقاز، و بین النهربن یعنی پهنه ای از آسیای میانه مثل ارمنستان، ازبکستان، گرجستان جمهوری آذربایجان، افغانستان تا سوریه، عراق جنوب شرقی ترکیه، کویت،)ولی وطن به معنای زبان و منش ایرانی، یکتا پرستی، احترام به اخلاق و حقوق انسان ها و دیگر ملل با امروز ایران منطبق و قابل تعمیم است. در واقع مقایسه ممکن و سودمند است، اما باید تفاوتهای بافتاری (گذر از اسطوره به دولت-ملت مدرن، تکثر قومی و دینی امروز، تغییر تهدیدها) را در نظر گرفت.
شباهتها در دفاع از سرزمین، عدالتخواهی، پاسداری از زبان فارسی و افتخار به تاریخ کهن است. تفاوتها در یکدست نبودن هویتِ امروز و نبودِ پادشاهی آرمانی در شاهنامه با نظام امروزِ ایران است به طور مثال اکثر دینی و مذهبی در ایران امروز با آنچه در شاهنامه آمده قابل مقایسه نیست.از طرفی معنای دفاع از سرزمین در برابر دشمنان در تاریخ معاصر با آنچه فردوسی گفته قابل قیاس است مثل دو جنگ تحمیلی هشت ساله و دوازده روزه ،حتی جنگ اخیر .عدالت خواهی و نفی ظلم در مشروطه و انقلاب اسلامی تداعی گر داستان کاوه آهنگر در برابر ضحاک است. شاهنامه یک منبع الهامبخش هویتی است، نه نقشه راه سیاسی.
فارس: در شاهنامه، چه شخصیتی بهعنوان نمونه وطندوستی و وفاداری به ایران قابل معرفی است و چرا؟میرزاعلی: شخصیت های بسیاری نماد وطن هستند از منوچهر گرفته تا سیاوش، زال، کیخسرو... ولی حقیقتا رستم برجستهترین نمونه است به دلیل: دفاع بیوقفه از مرزهای ایران، فداکاری شخصی، مقاومت در برابر بیگانگان، غم ملی (مانند مرگ سهراب) و ایستادگی تا آخرین نفس.رستم در واقع نمونه رمز راز پند مردمان آگاه ایران بوده است یعنی آگاهی ایرانی ایجاب می کرده که همچنان رستم دلاوری و پهلوانی کنند. رستم تلفیقی از قدرت، فداکاری، استمرار و مقاومت فرهنگی است.چرا رستم؟ چون او بی وقفه از مرزهای ایران اعم از خاک ، مدیریت ، آبرو و عزت ایران حفاظت میکند. او در هفت خوان فداکاری شخصی دارد. او در مقابل تغییر آیین و فرهنگ بیگانه مقاومت دارد. او نمونه بارز انتقام گیری از ستمکاران و متجاوزان به ایران است. از دیگر شخصیت ها آرش کمانگیر است که البته در بعضی از نسخ شاهنامه به آن اشاره نشده. از دیگر شخصیتها مهم می توان به کاوه آهنگر که رهبری قیام مردمی را بر عهده دارد و شخصیت او مورد اتفاق آگاهان ایران بوده است.، سیاوش نمونه ای عالی از وفاداری اخلاقی ایرانیان است که روی حرف و قول خود می ایستد، او شاگرد رستم است، فریدون نمونه بارز از بازیابی هویت ملی است. فارس: نگاه فردوسی به «وحدت ایران» در شاهنامه چگونه با واقعیتهای سیاسی زمان خودش مرتبط است؟میرزاعلی: در عصر فردوسی (اواخر سامانی و اوایل غزنوی) ایران از نظر سیاسی چندپاره بود. فردوسی در شاهنامه «وحدت ایران» را به صورت آرمانی و اسطورهای(رمز راز پند) میسازد (پادشاهی واحد، مرزهای مشخص، همبستگی اقوام).
این نگاه واکنشی به ازهمگسیختگی، حسرت گذشته و هشداری به امیران همعصر برای پرهیز از اختلاف است. فردوسی با این کار هویت فرهنگی ایران را در برابر واقعیت سیاسی تکهتکه حفظ کرد.فردوسی یک هنرمند مسأله پرداز است، او مسایل سیاسی و مدیریتی و هویتی و اجتماعی ایران را در عصر منجر به اسلام و پس از اسلام را زیر نظر داشته و با آرمان شهری که بر اساس سابقه تاریخی و شناخت او داشته منطبق ندیده. به ویژه آنکه او اسلام و شیعه را با جان پذیرفته و میدانسته که ایرانیان می توانند سرعت پیشرفت تمدن اسلامی را به دلیل نزدیک بودن اندیشه های یکتا پرستانه و آمیخته با خرد و اندیشه را کلید بزنند.او متوجه ایران دوره خود بوده که زیر نظر امراء محلی اداره میشدند و از نظر سیاسی متحد نبوده اند. جنگ های داخلی مانند جنگ بین غزنویان و آل بویه رایج بوده. نفوذ و تهاجم ترکان و اعراب بسیار بوده. زبان عربی زبان دیوانی دوره خلفای عباسی بوده. به زبان ساده ایرانِ عصر فردوسی از نظر سیاسی یکپارچه نبود چند پاره شده و در گیر رقابت های محلی است اما عناصر هویت مشترک مثل زبان فارسی، نوروز ، تاریخ و نقل های گذشته ایران هنوز زنده بوده.فردوسی در شاهنامه تصویری از ایران می سازد که دارای رهبری واحد و متمرکز است و از قضا دشمنان جدی ایران قصد دارد این محور وحدت را از بین ببرند. از فریدون تا خسرو انوشیروان و سپس یزدگرد سوم شاهانی هستند که با فره ایزدی بر ایران واحد حکومت می کنند.
او تصویری ارائه کرده که مرزهای ایران مشخص است، همه اقوام ایرانی اعم از پارسیان، پهلوانان سیستانی، دیلمان، طبریان و حتی ترکان همسایه در برابر تورانیان، رومیان و اهریمنان متحد هستند، اختلافات داخلی مانند دشمنی کیانیان با پهلوانانی چون رستم نقطه ضعف ایرانیان است، نماد وحدت مواردی است مثل تخت و افسر کیانی، درفش کاویانی، آیین یکتا پرستی و زبان مشترک.
فارس: این مصرع شاهنامه که «چون ایران نباشد، تن من مباد» چه رابطهای بین هویت فردی و هویت ملی برقرار میکند و چگونه برای نسل امروز الهامبخش است؟میرزاعلی: واقعیت آن است که تن و بدن ما از این خاک و بوم شکل گرفته، همانگونه گل محمدیِ ایران برای گلاب مختص این خاک است و ویژگی این خاک، ساختار و بدن من اعم از بافت آنها تا شکل و ظاهر آن از ایران است. این خاک پر از دلاوران و پهلوانانی بوده که ایستاده و در کارزار با دشمن خون شان بر زمین ریخته. آب و هوای آن پهلوان پرور بوده است. از طرفی نه تنِ ما بلکه جانِ ما نیز از ایران است به این معنی که ما در زبان و رفتار ایرانی خودمان چیزهایی داشته و داریم که در نوع خود بی نظیر هستند. ایرانیان ذاتا با سخنان اسلام به ویژه تاکید قرآن و رسول بر خرد و عقلانیت و اندیشه رابطه داشتند ، ایرانیان ذاتا با اندیشه اهل بیت که نمونه بارز آنها امیر مومنان علی علیهالسلام و امام حسین(ع) است رابطه خوبی داشته اند. در شاهنامه منش های خاص و جوانمردانه رستم در نبرد های پهلوانی تداعی گرِ علی علیه السلام و سیاوش نمونه ای از منشِ امام حسین است. در واقع «ایران» در ذات خود جان و جهان ما را تشکیل داده است. به عبارتی «منِ» ایرانی در «ما»یِ ایرانی خود را یافته و هر شخصی که در ایران متولد شده یک «من» شخصی دارد و یک «منِ» هم دارد که از آن بزرگتر است و آن «من»، منِ ایرانی است. به زعم مولانا جلالالدین ایرانی (بلخی) «در دو چشم من نشین ای آنکه از من، من تری».
خلاصه آنکه رابطهای که فردوسی در بیت میگوید از نوع همذاتپنداری وجودی است؛ هویت فردی بدون هویت ملی معنا ندارد و بدن فرد ابزاری برای تجلی ایران است. برای نسل امروز، این نگاه الهام میبخشد که ایران را به مثابه یک پروژه تمدنی (زبان، فرهنگ، عدالت) بازتعریف کنند، با تهدیدهای درونی (فساد، ناامیدی) مبارزه کنند، ایثار را به معنای ماندن و تلاش برای بهبود ایران معنا کنند، و هرگز تسلیم «نبودن ایران» نشود.اینکه فرزندان ایران می دانستند و میدانند در زمان رویارویی با دشمن صهیونیستی و آمریکایی تن و بدن آنها هر لحظه ممکن است متلاشی شود ولی باز در صحنه نبرد ایستادند و جانانه دفاع کرده و می کنند به خاطر فهم همین معنی است که فردوسی میگوید آنها قربانی وطن شدهاند یعنی ققنوسوار از همان که در آمدهاند دوباره در آن حل میشوند و قربانی شده و دوباره سر بر میآورند.#شاهنامه #فردوسی #حماسه #جنگ 21:06 - 14 مه 2026