توافق؛ پایان تقابل یا تغییر میدان نبرد؟
عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد در یادداشتی با مرور تجربه روابط آمریکا و شوروی، این پرسش را مطرح میکند که آیا توافق با قدرتهای سلطهگر به معنای پایان دشمنی است یا صرفاً شکل و میدان تقابل را تغییر میدهد.
به گزارش خبرگزاری فارس از مشهد، غلامرضا خواجی، عضو هیات علمی گروه حقوق دانشگاه فردوسی مشهد در یادداشتی نوشت: در تاریخ روابط بینالملل، توافقهای دیپلماتیک همواره آن چیزی را که در ظاهر نشان میدهند، در باطن حمل نمیکنند. نگاهی به تجربه فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، واقعیتی تلخ را برای ناظران سیاسی آشکار میسازد: توافقهای آمریکا و شوروی در دهه ۱۹۸۰ میلادی، هرچند در ظاهر نمادی از «صلح» و «تنشزدایی» بودند، اما در عمل به کاتالیزوری برای فروپاشی یک ابرقدرت تبدیل شدند.واقعیت آن است که غرب با هوشمندی، از مسیر مذاکره، هزینههای رقابت را برای مسکو کاهش داد. هنگامی که فشار خارجی از روی نظام شوروی برداشته شد، میخائیل گورباچف هزینههای نظامی را کاهش داد. ناتوانی ساختار حاکم در مواجهه با اصلاحات خودساخته (پروسترویکا) و بیداری مطالبات انباشتهشده، همچون سیلی بنیان اتحاد جماهیر شوروی را در هم شکست.این تجربه تاریخی، هشداری جدی برای هر نظام انقلابی است که قصد دارد از طریق «توافق»، چالشهای خود با هژمونی غرب را مدیریت کند. حقیقت این است که در قاموس سیاستورزی غرب، توافق نه پایان تقابل، بلکه ابزاری برای تغییر میدان نبرد است؛ از میدان «رقابت و رویارویی سخت» به میدان «تحولات ساختاری و فرهنگی».هنگامی که شعارهای انقلابی به بهانه توافق کمرنگ میشوند، تنها کلمات نیستند که رنگ میبازند؛ بلکه هویت مقاومتگر نیز در فرآیند عادیسازی، دچار استحاله میشود. شورویِ سال ۱۹۹۱ قربانی همان توافقهایی شد که قرار بود آن را نجات دهند.
درس بزرگ تاریخ آن است که توافقی که بنیانهای فکری و اصول بنیادین یک نظام را هدف قرار دهد، نه یک گشایش سیاسی، بلکه نسخهای برای «فروپاشی از درون» خواهد بود. هرچند نظام اسلامی ایران تفاوتهای ماهوی و بنیادین با شوروی سابق دارد، اما بهرهگیری از تجربههای تاریخی ضرورتی انکارناپذیر است.نیروهای دلسوز و انقلابی ملت مسلمان ایران را نمیتوان به جریانی خاص محدود کرد یا با برچسبهایی همچون «پنجدرصدی» و «تندرو» نادیده گرفت. چنین ادبیاتی، بهویژه هنگامی که از سوی برخی مسئولان دولتی مطرح میشود، نگرانیهای جدی در جامعه ایجاد میکند.برخی معتقدند آمریکاییها همان الگوی مورد استفاده در فروپاشی شوروی را علیه جمهوری اسلامی نیز دنبال میکنند. از اینرو باید نسبت به برخی توصیهها و تحلیلهای نادرست هوشیار بود؛ از جمله این دیدگاه که پس از جنگ باید تمام سرمایههای کشور صرفاً به سمت توسعه اقتصادی سوق داده شود، یا این تصور که هر قدرتی که همزمان از نهضتهای انقلابی حمایت کند و با دولتها روابط دیپلماتیک داشته باشد، ناگزیر در تناقضی حلناشدنی گرفتار خواهد شد و سرنوشتی مشابه شوروی خواهد یافت.
در این چارچوب، تقویت و گسترش ارتباط با نیروها و جریانهای همسو با جمهوری اسلامی در مناطق مختلف جهان، از جمله گروهها و جریانهای مقاومت در منطقه، بهعنوان بخشی از راهبرد مقابله با نفوذ و فشار قدرتهای خارجی تلقی میشود.همچنین باید توجه داشت که تضعیف تدریجی نیروهای انقلابی یا تخریب و بیاعتبارسازی نهادهای فرهنگی و صدا سیمای کشور، اگر به بهانه توافق و اجرای آن صورت گیرد، میتواند به محدود شدن صدای جامعه منجر شود؛ موضوعی که از نگاه منتقدان، خطری جدی برای حفظ آرمانهای انقلاب اسلامی به شمار میرود.تصویر و زندگینامه امام شهید، شهدای برجسته کشور، از جمله فرماندهان و دانشمندان هستهای شهید، میتواند در قالب محتوای آموزشی و فرهنگی برای نسل جوان تبیین شود. همچنین جانفشانیها و فداکاریهای نیروهای مسلح کشور، اعم از ارتش و سپاه، شایسته معرفی و بازخوانی در چارچوبهای آموزشی و فرهنگی است.از منظر این دیدگاه، بودجه و امکانات نیروهای مسلح باید متناسب با مأموریتها و نیازهای دفاعی کشور تقویت شود. همچنین تأکید میشود که موضوعاتی نظیر برنامه هستهای ایران و مدیریت تنگه هرمز، از مسائل مرتبط با حاکمیت ملی بوده و نباید تحت مداخله یا تعیین تکلیف خارجی قرار گیرند.بر این اساس، دیپلماسی نباید تنها ابزار قدرت کشور تلقی شود، بلکه باید در کنار سایر مؤلفههای قدرت ملی مورد توجه قرار گیرد. از این منظر، دیپلماسی زمانی کارآمد خواهد بود که با ظرفیتهای دفاعی، توان بازدارندگی، مشارکت مردمی و منافع ملی هماهنگ و همافزا باشد.انتهای پیام/
10:11 - 28 خرداد 1405