نمره ۲۰ معلمان عاشق وطن در آزمون همراهی با ملت ایران
معلم کسی است که درس زندگی را نه تنها در کلاس، بلکه در میدان عمل نیز میآموزد. معلمان گیلانی این درس را در سی شب گذشته با نمره کامل پاس کردند؛ نمرهای که نه روی کاغذ، بلکه در میدان شهرداری رشت و در کنار مردم به دست آمد.
به گزارش خبرگزاری فارس از رشت، ۳۰ شب پیش، شاید خیلیها تصورش را هم نمیکردند که میدان شهرداری رشت قرار است اینگونه متحول شود. خیابانهای منتهی به میدان که روزها پر از ترافیک و شلوغی بود، حالا هر شب میزبان جمعیتی میشود که از نقاط مختلف شهر رشت خود را به اینجا میرسانند.جمعیت آنقدر زیاد است که اگر دست بچهها را ول کنی، معلوم نیست سیل جمعیت کجا تو را به همدیگر برساند. این شلوغی اما شلوغی معمول نیست؛ شلوغیای است پر از معنا، پر از حس، پر از انرژی مثبت. کسی از این ازدحام گلایه ندارد؛ چون همه آمدهاند تا حرفی بزنند، فریادی بکشند، ندایی سر دهند.
غرفههایی که میدان را به محله تبدیل کردهاند
دور تا دور میدان را گروههای مختلفی گرفتهاند؛ از کسبه و اصناف گرفته تا موکبهای حسینی و دانشگاهیان و کارمندان دولت. هر کدام غرفهای برپا و آن را به پیشخوان خدمت تبدیل کردهاند. موکبهای حسینی با دمنوشهای گرم و نانهای تازه و لقمههای پاک، پذیرای خونخواهان امام شهید و بیعتکنندگان با رهبر معظم انقلاب هستند. دانشگاهیان کرسیهای تفسیری و تبیینی گذاشتهاند و با صدای بلند درباره مسائل روز سخن میگویند. دستگاههای خدماتی همچون شهرداری، نیروی انتظامی، هلالاحمر و بسیج هر کدام بخشی از خدماتشان را بین مردم به اشتراک گذاشتهاند تا در کنار این تجمع حماسی، نقش محوری داشته باشند اما در میان این همه غرفه، یکی از آنها ویژهتر است؛ غرفه معلمان جوان عاشق وطن.
معلمانی که کلاس را به خیابان آوردهاند
آنهایی که روزگاری در کلاسهای درس با دانشآموزانشان مانوس بودند و نقشی حیاتی و تعیینکننده در توسعه زندگی علمی و اجتماعیشان داشتند، امروز هم عرصه را خالی نگذاشتهاند. جوادها، مسلمها و مجتبیها؛ همانهایی که در مدرسه با دانشآموزان صمیمی بودند و امروز هم موعظان فرهنگی جامعه شدهاند.این معلمان از همان روزهای نخست، کار خود را متفاوت از دیگران آغاز کردند. آنها نقشهای بزرگ و زیبا از ایران با تور تهیه دیده بودند و آن را به دیوار غرفه نصب کرده بودند. کنار نقشه، سبدی پر از پارچههای سبز و سفید و سرخ قرار داشت؛ پارچههایی که به دست میگیری، میفهمی که اینها پارچههای معمولی نیستند؛ تکههایی از جنس عشق و ایمان و اراده هستند.
گرههایی برای دل بستن وطن
دانشآموزان و همکاران فرهنگی که به این غرفه میآیند، هر کدام پارچهای برمیدارند و به نقشه ایران گره میزنند. اما این گرهها، گرههای معمولی نیست. هر رنگ، هر گره، داستانی دارد، روایتی دارد، حرفی دارد.یکی از دخترها پارچه سبز را برداشت و با دقت تمام به گوشهای از نقشه گره زد. وقتی از او پرسیدم این گره را برای چه میزند، با لبخندی که از ته دل میآمد گفت: «برای مادرم که همیشه میگوید سبز رنگ امید است. میخواهم هر وقت این پارچه را میبینم، به یاد حرفهای مادرم بیفتم که میگوید ایران همیشه سبز است.»پسر بچهای دیگر پارچه سفید را برداشت و به بخش مرکزی نقشه گره زد. او گفت: «سفید یعنی صلح. من دلم میخواهد ایران ما همیشه در صلح باشد، اما اگر کسی بخواهد به ما حمله کند، ما آمادهایم.»و آن پارچه سرخ بود که داستانش عجیبتر و البته دردناکتر بود. یکی از افرادی که آن شب در غرفه حضور داشت و به نظر میرسید دانشآموز هم باشد، اصرار عجیبی داشت مبنی بر اینکه هر سه رنگ پرچم را به یکدیگر گره بزند. جلوتر رفتم و از او پرسیدم دلیلش چیست. او که صورتش هنوز کودکانه بود اما چشمانش پر از عمق تجربه بود، گفت: «من فرزند یکی از شهدای مدافع حرم هستم.»سکوتی کوتاه کرد و بعد ادامه داد: «سرخ را به نیت پدر شهیدم گره میزنم. پدرم که رفت، خونش را برای این سرزمین و در دفاع از حرم اهل بیت سلام الله علیها ریخت. سبز را به یاد مادرم گره میزنم. مادرم من و برادرم را در فقدان پدر شهید بزرگ میکند تا مثل سرو سبز روییم و بزرگ میشویم. میگوید باید سربلند باشیم، نباید زمین بزنیم.»
صدایش کمی لرزید اما ادامه داد و گفت: «رنگ سفید را هم به یاد دانشآموزان مینابی گره میزنم. آنها هیچگاه جنگطلب نبودند، همیشه پرچمدار صلح و دوستی بودند. آنها بیگناه بودند، کودکان بیگناه.»با خودم گفتم این فقط یک غرفه نیست؛ اینجا میعادگاه تربیتیافتگان مکتب عاشورا است که آزادگانی را از جنس معلم و دانشآموز گرد هم آورده است.این غرفه، نقطه تلاقی فرهنگیان رشتی بود. آنهایی که خود را از نواحی مختلف از اول غروب تا نیمه شب همینجا گرد هم میآوردند تا با طنین «اللهاکبر»، «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل»، حقانیت جمهوری اسلامی ایران را به اثبات برسانند.یکی از معلمان درباره حضورش در این غرفه گفت: «ما معلمان وظیفه داریم که نه تنها در کلاس درس، بلکه در جامعه هم تعلیم و تربیت کنیم. امروز جامعه ما نیاز دارد که بداند چه کسانی پشت سرش ایستادهاند. ما آمدهایم تا بگوییم معلمان ایران، فرزندان این سرزمین را تنها نمیگذارند.»معلم دیگری هم گفت: «بچههای ما امروز در خیابانها هستند. آنها دارند درس مقاومت را یاد میگیرند؛ درسی که هیچ کتابی نمیتواند اینگونه به آنها بیاموزد. ما اینجا هستیم تا به آنها نشان دهیم که تنها نیستند.»
غرفهای که از میناب آغاز شد
وقتی داستان پرپر شدن دانشآموزان مینابی به گوش معلمان عاشق وطن گیلانی رسید، مثل شمع آب شدند. آنها نتوانستند ساکت بمانند. عطر خوش شهادت نوگلان پرپریده مینابی، انگیزهای شد برای راهاندازی این غرفه در میدان شهرداری تا نشان دهند که وعدههای آمریکایی برای ملت ایران همیشه خاکستر آفریده است. حالا هر شب، یکی از فعالیتهای اصلی این غرفه، جمعآوری امضا پای طومار محکومیت تجاوز وحشیانه و جنایت جنگی آمریکایی-صهیونی در حمله به ایران عزیز و کشتار بیرحمانه ۱۶۸ دانشآموز مدرسه میناب است. یکی از معلمان که مسئولیت این بخش را بر عهده دارد، گفت: «ما هر شب امضا میگیریم از مردم. میخواهیم پای خونخواهی دانشآموزانمان بایستیم و آنها را از یاد نبریم. این کمترین کاری است که میتوانیم انجام دهیم.» تا کنون هزاران نفر امضای خود را پای این طومار گذاشتهاند. هر امضا، یک تعهد است؛ یک قول؛ یک فریاد.
جایی که هنر با سیاست میآمیزد
بخش دیگری از این غرفه به شعارنویسی اختصاص دارد. جایی که کاغذهای سفید و رنگی، قلمهای فلزی و ماژیکهای الوان و البته دستهای پر از انرژی معلمان خوش ذوق و خوش خط، همه و همه جمع میشوند تا پیامهایی بنویسند که دلها را به تپش بیندازد.مردم و جمعیتی که دور تا دور این بخش جمع شدهاند، نشان میدهد که علیرغم توسعه صنعت چاپ و تبلیغات دیجیتال، همچنان افرادی هستند که حس هنر و القای پیامهای خود را در دستنوشتهها جستجو میکنند. آنها میخواهند با دست خودشان بنویسند؛ میخواهند جوهر قلمشان حرف دلشان باشد.اغلب مراجعین این بخش را کودکان و نوجوانان تشکیل میدهند؛ همانهایی که این روزها و شبها درگیر جنگ شدهاند و مکتب درس و مشقشان از کف کلاس به کف خیابان تغییر کرده است. همانهایی که درس مقاومت و ایستادگی و وحدت مقدس را امنیت میدانند و درست فهمیدهاند که باید برای کوتاه کردن دست متجاوز در خیابان بمانند و علیه دشمن فریاد بکشند.یکی از این دستنوشتهها که در دست کودکی بود، هم جالب به نظر میرسید و هم دلخراش. «رهبرا! اذن جهادم بده.»این کودک گواهی میداد که اگر همه ملتش توسط جنایتکاران آمریکایی و اسرائیلی کشته شوند، نسلی چون او چگونه آیندهای را تصور میکند و چه پاسخی برای این تفکر خواهد داشت.معلمی میگفت: «این بچهها دارند درس تاریخ را در خیابان یاد میگیرند. درسی که هیچ معلمی نمیتواند اینگونه به آنها بدهد. آنها دارند میفهمند که ملتی که میایستد، زنده میماند.»
معلم راهنما و همراه همیشگی
معلم از دانشآموز جدا نیست؛ اصلا با دانشآموز است که معلم معنا پیدا میکند. این جملهای است که در این غرفه بارها و بارها تکرار میشود. معلمان گیلانی این را خوب فهمیدهاند. چه خوب میگفت شهید مطهری که معلم باید چگونه اندیشیدن را به من بیاموزد و چه خوب تربیت شدهاند این معلمان که خوب فهمیدن را نه تنها به دانشآموزان، بلکه به جامعه و حتی همکاران خود نیز میآموزند.آنها بر آن شدهاند تا جامعه را به حرکت درآورند و حتی آنهایی که خود را به خواب زدهاند نیز بیدار کنند. آنها میدانند که معلم تنها کسی نیست که در کلاس درس میایستد و درس میدهد. معلم کسی است که در هر صحنهای که نیاز باشد، حضور مییابد و راهنمایی میکند.معلمان به عنوان الگوهای تربیتی، نه تنها در توسعه دانش دانشآموزان تلاش میکنند، بلکه مسئولیت هدایت فکری و معنوی آنها را نیز بر عهده دارند. این نقشی است که بخش دیگری از این غرفه با شعارنویسی دنبال میکند و خود را همراه جمعیت میکند.یکی از معلمان می گفت: «ما معلمان پرچمداران معنویت و اخلاق در جامعه هستیم. سهم بسزایی در تحقق جامعه اسلامی داریم. امروز انقلاب ایران به ما نیاز دارد و ما پاسخ میدهیم.» تو میگفت: «این سنگربانان عرصه علم و اخلاق و فرهنگ، نمره عالیشان را از آزمون انقلاب اسلامی در دوران جنگ تحمیلی گرفتهاند. ما آن روزها هم بودیم و امروز هم هستیم.»
این غرفه فقط یک غرفه نیست. این یک پیام است؛ پیامی برای کسانی که فکر میکنند ملت ایران خسته شده، پیامی برای کسانی که فکر میکنند معلمان فقط در کلاس درس میمانند، پیامی برای کسانی که فکر میکنند نسل جدید بیتفاوت است. این غرفه فریاد میزند که ما اینجاییم. ما معلمان ایرانیم. ما دانشآموزان ایرانیم. ما پدران و مادران ایرانیم. ما فرزندان این سرزمینیم و این سرزمین را تنها نمیگذاریم و شاید به همین دلیل است که هر شب، جمعیت بیشتری به این غرفه میآید نه برای اینکه چیزی بگیرند، بلکه برای اینکه چیزی بدهند؛ عشقشان را، ایمانشان را، حضورشان را.با خودم فکر میکنم که این فقط یک شب از 30 شب است. فردا دوباره جمع میشوند، دوباره مینویسند، دوباره فریاد میزنند. چون این تنها راهی است که میشناسند؛ راه ایستادگی و در این میان، غرفه معلمان جوان گیلانی، یادآور این است که معلم تنها کسی نیست که درس میدهد؛ معلم کسی است که درس میگیرد و درس میدهد. درس ایستادگی، درس مقاومت، درس عشق به میهن؛ درسی که هیچگاه فراموش نخواهد شد.#معلمان_گیلان #مقاومت_مردم_گیلان #غرفه_معلم_رشت #معلم 12:10 - 4 آوریل 2026