کنار گذاشتن سیاست های اقتصادی نئولیبرال
اقتصاد نولیبرالی، ظلم اقتصادی و فرهنگیست و باید طرد شود. نئولیبرالیسم تنها یک نظریه اقتصادی نیست؛ یک جنگ تمامعیار علیه تودههای مردم است که در لفافهی دروغین «آزادی» و «کارآمدی» پیچیده شده است. این دین دروغین و ایدئولوژیِ سمی، که از اتاقهای فکر وابسته به اقلیتی ثروتمند و خودخواه بیرون آمد، نه تنها شکاف طبقاتی و بیگانگی انسان ها را به عمیقترین حد خود در تاریخ مدرن رسانده، بلکه کرامت انسانی را به کالایی تبدیل کرد که هر روز در بورسِ بیرحم بازار، قیمتاش سقوط میکند. و جزیره کودک خواری یک نمونه از آن است. آیا خصوصیسازی بی ضابطه اموال عمومی به شکل مرسوم در جهان امروز چیزی جز غارت سازمانیافته مردم و بیت المال است؟ رایجترین شعار نئولیبرالها «کاهش اندازه دولت» است. اما ترجمهی واقعی این شعار چیزی جز «انتقال ثروت ملی و اموال عمومی به جیب اقلیتی رانت خوار و ثروتمند» با وام های رفاقتی از بانک های خودشان نیست. هر جا که موج خصوصیسازی راه افتاده است، نه تنها افزایش اشتغالی که وعده اش داده می شد اتفاق نیفتده بلکه بیکاری بیشتر گشته. نه تنها تولیدات صنعتی و کشاورزی و کالاهای مصرفی رشد نکرده بلکه تولید کاهش یافته. نه تنها رقابت مفید ادعایی افزایش نیافته، بلکه انحصارهای جدیدی شکل گرفتهاند که آب و برق و آموزش و بهداشت مردم را شبیه به غنیمت جنگی و باج گیری سرگردنه کرده. هزینهها برای اکثریت مردم سر به فلک کشیده و کیفیت، سقوط آزاد کرده. این یعنی واگذاری حق حیات مردم به اقلیتی که جز به فکر منافع و سودشان به چیزی نمی اندیشند. دنبال کردن فرامین بیگانگان بر خلاف استقلال و امنیت کشور و منافع اکثر مردم است. سیاست هایی که صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی به عنوان «تعدیل ساختاری» به کشورهای در حال توسعه تجویز میکنند، چیزی نیست جز کاهش تدریجی حقوق کارگران، حذف یارانههای حیاتی و نابودی خدمات عمومی برای نجات بانک داران. در این درخواست های غیر اخلاقی، از فقیرترین اقشار خواسته میشود تا برای تقصیری که در بحران های دوره ای سرمایه داری ندارند، هزینه بپردازند؛ و تورم ناشی از خلق پول را تحمل کنند. در حالی که بحرانهای مالی بزرگ از دل همین بانکها و بورس هاو نهادهای مالی سرچشمه میگیرند که با تریلیونها دلار نجات داده شدند. این ریاکاریِ محض است: سود برای اغنیا، زیان برای فقرا. نئولیبرالها مدام از «آزادی انتخاب» دم میزنند. اما در جهانی که قدرت خرید اکثریت به پایینترین حد خود رسیده، این آزادی به «آزادی گرسنه ماندن» یا «آزادی بیسرپناه ماندن» تقلیل یافته است. آنها انسان ها را به «کالاها و ابزارها» تقلیل میدهند، غافل از اینکه انسان موجودی است با دغدغههای اخلاقی، احساسی و اجتماعی. تبدیل هر رابطهی انسانی به یک معادلهی سود و زیان، بزرگترین جنایت علیه روح جمعی بشر است. آنها ادعا می کنند که «چارهای جز این نیست»، در حالی که تاریخ نشان داده است که هر تمدنی بر پایهی همبستگی پایدار مانده است، نه بر پایهی رقابتِ نابرابر. ما شاهدیم که در اوج بحرانهای اقتصادی و همهگیریها، کشورهایی که از این تعصبات ثروت اندوزان فاصله گرفته اند و به سراغ سیاستهای توزیعی و حمایت اجتماعی رفتند، به رشد و تکامل رسیده اند. به طوفانِ زراندوزان پایان دهید! به اطاعت از بانک جهانی و صندوق بین المللی پول پایان دهید. نئولیبرالیسم چیزی جز بازگشت به «قانون جنگل» نیست؛ جایی که دندانهای تیزتر درندگان، حقِ بلعیدنِ ضعیفتر را دارد. دیگر زمان صبر و مدارا با این سیاستهای بی اخلاق و بی وجدان گذشته است. ما نه تنها «جایگزین» های اخلاقی و بومی برای آن داریم، بلکه وظیفهی تاریخی خود میدانیم که بر ویرانههای این ایدئولوژی شکستخورده، اقتصادِ مبتنی بر کرامت، برابری و پایداری زیستمحیطی را بنا کنیم. آقایان اقتصاددانِی که اخلاق و وجدان را رها کردید و به بانک جهانی و صندوق بین المللی پول خدمت می کنید و فقط به فکر نجات ثروتمندانید، آیا می دانید که با توصیه های شما، ارزش پول ملی سقوط کرده و شرکت های خارجی بر اقتصاد کشور مسلط شده و امنیت و استقلال کشور دچار خطر می شود؟ آیا می دانید که با توصیه های شما، چقدر از توان اقتصادی جامعه وارد بازار ارز و طلا و کارهای غیر تولیدی و بی ثمر شده؟ مسکن را به کالایی سرمایه ای و لوکس تبدیل کرده و مانع از ازدواج و زندگی انسانی و راحت مردم شده؟ آیا میدانید که با توصیه های شما میلیون ها جوان توان ازدواج ندارند؟ و هزاران خانواده می پاشند و اصلا چند نفر یتیم می شوند؟ چه تعداد افراد دچار اعتیاد و جرم و دیگر آسیب های اجتماعی می شوند؟ آیا می دانید که با توصیه های شما، چند خانواده گرسنه و میلیون ها کودک دچار سوء تغذیه و رشد ناکافی شده و در آینده دچار چه مشکلاتی در سلامتی می شوند؟
همه مسئولین اقتصادی و فرهنگی، همه تصمیم گیران اقتصادی
