ایران، معنا و معنویت در منا و مشعر
ابتدا یک تبصره پیشمتن: دیروز در جریان فرجامین رمی جمرات که جمعیت مقطعی آن، منطقا دو برابر تراکم دو رمی قبلی است، و اصولا حاجیان نمیتوانند جز سنگها چیز چندانی همراه داشته باشند، یک زائر هندی در آن ازدحام کبری به همکاروانی ما ۲۰۰ ریال حجازی را که همراه داشت (۱۰ میلیون تومان) برای کمک به جنگ ایران و امریکا اهدا کرد (نمیدانم چند ایرانی به جنگ کشور خود با متجاوزان ۱۰ میلیون تومان کمک کردهاند) ... نیز، در طول این سفر حتی یکی از اهالی کاروان ما گزارش نکرد که کسی ایران را شماتت کرده باشد... ما چیزی جز حمایت و احترام و اعتماد امت اسلامی ندیدیم... حتی پریروز یک کویتی که کشورش طرف اصلی حملات ما بود، خوش خوش، به محله ایرانیها آمد و ضمن دید و بازدید، گوشیاش را برای شارژ به ما داد و این خانهخصوصی نیم روز در خیمه ما زنگ خورد و شارژ شد! اثری از بیاعتمادی امت اسلامی به ایرانیها ندیدیم...و اما حجنوشت امروز: امسال شمار حجگذاران ایرانی به حدود یک سوم تقلیل یافته است... نتیجه آنکه فضای خیام ایرانی در منا، که محل به محل، به کشورها اختصاص یافته، در بخش ایرانی، زمینه خالی مناسبی دارد که برای خلوت و راز و نیاز و استراحت حجگذاران، دنج و دلچسب شده است... نیز، محل حجگذاران ایرانی در ارتفاع حدود ۳۰ متری از کف منا، یک پله فراتر از محل هندیها مقرر است. در این ارتفاع، شبها، هوای سرزمین کوهستانی منا معتدل و خواست دل است...نیز، از آنجا که در عرفات و مشعر و منا، پرسنل محلی هتلها برای پذیرایی حضور ندارند، اتمسفر کاروانها هیاتی و صمیمیتر میشود... تقریبا همه درگیر امور کاروان میشوند و این فضای مانوس هیاتی بخشی از حس دریغ جدا شدن از منا را توضیح میدهد...
خلاصه آنکه جدا شدن از مشاعر و شبهای منا، سرزمین آرزوها، سرزمینی که ابراهیم محبوب ملل جهان در آن راه رفته و بوی ابراهیم معشوق و خلیل میدهد، دشوار بود...سلام بر ابراهیم علیه السلام، آموزگار توحید که بزرگان هند و پارس و یونان و روم و سامی و ژرمن و... او را ستودهاند... بلکه بیشتر... به او عشق ورزیدهاند... ابراهیم براستی معشوق و خلیل جهانیان است...اگر بشود با مرگ از بند زمان و تاریخ خلاص شد و ابراهیم معشوق را دید، چقدر مرگ، خوب و خواستنی است... هزار هزار کرور، فدای ابراهیم و دوام نام تابناک او... همان بزرگترین معلم معشوق بشر... معلم «توحید»...در عرفات مردیم و کفن شدیم، در محشر مشعر به رسم رستاخیز با هروله به سمت سرزمین موعود، منا رفتیم و اعمال ابراهیم عزیز و خلیل را سه بار پرمرارت و باریاضت تکرار کردیم، شاید به شهود ابراهیم معشوق نایل شویم که نشد... نشد که نشد...ولی،... اما،... اکنون، انگار مرد هندی در کسوتی «الهامبخش» نازل شده باشد، با این ایثار عجیب در موقعیتی عجیب، طوری ۲۰۰ سنگ به شیطان بزرگ نواخت که ما را به فکر فرو برد. این چه نیروی ابراهیمی است که هنوز پس از هزاران سال فعال است و دلها را به هم گره میزند، و به نام تابناک «توحید»، ضامنی برای عشق و آزادی و عدالت و... همه ارزشهای خلیل و دوستداشتنی تاریخ میشود... مرد هندی... مرد هندی...
ولی،... اما،... اکنون که این جملات را مینویسم، چیزی را محبوبتر از مرگی نمیبینم که در پس آن بشود ابراهیم عزیز و خلیل و حکیم، این معشوق عزیزتر از جان را که چنین زنده و زندگیبخش است، حتی از نقطهای دوردست زیارت کرد... ابراهیم... ابراهیم... ابراهیم... ابراهیم... برای زیارت او باید مجاهدانه مرد... این، پیام مناسک مشاعر است... عرفات... مشعر... منا.#حج#حج_نوشت#ایران #اسلام 16:52 - 9 خرداد 1405