سخنی چند با آقای جواد ظریف
ببخشید آقای ظریف! اما داشتم با خودم فکر میکردم چرا نمیخواهی از بازنشستگی لذت ببری و هم خانواده و هم مردمی که بیش از یک ماه آزگار، هر شب در سوگ رهبر فرزانه شهیدشان، سرداران عزیزشان، کودکان معصوم و بیگناه میناب و جگرگوشههایشان شب و روز ندارند و هر روز با پای پیاده و با حنجرههایی بغضآلود و صدایی خشدار فریاد انتقام سر میدهند را خوشحال کنی؟ اگر دست خودت نیست و شهوت تیتر یک شدن امانت را بریده و نمیتوانی جلوی خودت را بگیری، یا از طرف رفقای خارجی و بعضاً همپیالههای داخلی تحت فشاری، بگو آقای من! دوست من! منِ جواد ظریف دیگر وزیر [رسیدگی] به امور[ات و دغدغههای] خارجه[یها] نیستم. بگو به جز چند رفیق حزبی و تعدادی ژوزنالیست زوار دررفته مردم دیگر برای من تره هم خرد نمیکنند هیچ، مرا متهم به جاسوسی هم میکنند. بگو حتی قرار بود در دولت جدید باز سکان آن وزارتخانهای که بعداً منفور شد را به دست بگیرم اما مجلس مخالفت کرد. بگو برایم یک پست مندرآوردی معاونت راهبردی تراشیدند، خودم متهم شدم به دخالت در امورات وزیر خارجه فعلی و خود وزیر هم متهم شد به بیعرضگی. بگو در پست معاونت راهبردی شده بودم پاشنه آشیل دولت و شخص رئیسجمهور. بگو کسی راضی نبود حتی این پست مندرآوردی را داشته باشم، عذرم را خواستند. بگو همواره متهم به خیانت به کشور میشوم، بگو با وجود اینکه دوستانی دارم که حاضرند ضربهگیر و سپر بلای من شوند، به خاطر من دستگاه قضایی و امنیتی، متهم به مماشات و کمکاری و ترک فعل شده و مدام تحت فشارند. بگو متهم به دخالت در اموری میشوم که در حیطه اختیارات من نیست. حتی میتوانی بگویی مرا متهم به بیسوادی و فریز شدن در گذشته میکنند. اصلاً بگو میگویند من فهمی از شرایط
کنونی و خیر و صلاح مملکت ندارم. بگو از بس از در بیرونم کردهاند از سوراخی دیگر وارد شدهام خسته شدهام. این را بگو به آنها آقای ظریف! بگو هنوز هم گیوتین افتضاح فرانچسکوی فلانفلانشده بالای سرم است. آقای ظریف به خودت، خانوادهات و این رستاخیز شگفتانگیز ایران رحم کن. نگذار با ندانمکاری در حالی که نه سر پیازی نه ته آن، مردم خیال کنند خون قربانیهایی که توسط شقیترین دشمن تاریخ بر زمین ریخته، به هدر رفته است. اصلا بگو کمردرد دارم، بگو میگویند با سادهانگاری و ندانمکاریهایم کمر این ملت را شکستهام. خودت که بلدی چطور ببافی! اصلاً هرچه میخواهی بگو آقای ظریف! شاید که دست از سرت بردارند. خدایی ول کن برو از لذت بازنشستگی استفاده کن و دست از سر حکمرانی و عرصه سیاست بردار. جای دوری نمیرود. شاید کمر دردت بهتر شد. و زخم این ملت، که کمرشان از شهادت رهبر فرزانهشان خم شده، اندکی التیام یابد. حتی میتوانی بگویی واتزاپم کار نمیکند. بگو اینترنت ملی شده، ویپیان خوب هم گیر نمیآید. چه میدانم یک بهانهای پیداکن خودت! یه جوری دست به سرشون کن، تو که تجربه این دست کارها را حداقل سر برجام کوفتی داری خوشبختانه یا شوربختانه.فقط خدایی تمامش کن آقای ظریف! برو شمال، لب دریا، ماهی بگیر، باربیکیو راه بینداز، عشق و حال کن! از بازنشستگی لذت ببر، باور کن خیلی خوب است، جای دوری هم نمیرود. اصلاً خودت را از این سر و صدای رسانهای دور کن تویترت را ببند برو یک گوشه دنج با خودت خلوت کن! هرکسی سراغت را گرفت بگو روزه سکوت گرفتهای. باور کن ثواب دارد، مردم هم دعایت میکنند. حداقلش این است که نفرینت نمیکنند. بگو از آه دل مادرانی که جگرگوشههایشان پرپر شده هراس
داری، اینکه بلایی سرخودم یا نزدیکانم بیاید. بگو نمیخواهم فحش و ناسزا و نفرین پشت سرم باشد. بگو میخواهم عاقبت به خیر شوم و نامی نیک از من بماند. در دوران سیاسیکاری و سیاستبازی که نشد. بگو شاید در این سکوت و خلوت خدا دلش به رحم بیاید و بشود.
18:58 - 15 فروردین 1405