🔻 من بغض ترک خورده‌ام▫️ من غبارم! غباری از دل تاریخ زیر پای رسول الله، آنگاه که جبرائیل بدو امر کرد: إقراء همان جا بود که نخواندم، ایستادم و از دل آشوبه‌هایش لرزیدم.▫️ قطره شنبم‌م! وقتی که فاطمه تا صبح نخوابید، همان شبی که عشقش را جای رسول الله خواباند، از گوشه چشم زهرا آرام غلتیدم اما به زمین
نرسیدم و هر روز با نوازش ملکی از خواب بیدار می‌شدم که مرا با خود به عرش برد.▪️ من خارم! وقتی زیر پای رقیه رفتم. آن زمان که زیر بته‌هایم پنهان شده بود و سر بابا را تماشا می‌کرد، آن وقت که نمی‌توانستم از کنار انگشتان پایش در بیاید، خدا خودش می‌داند که خیلی تلاش کردم اما طبیعتم نگذاشت که بیشتر
از این کاری کنم.▪️ من از آن روز دیگر خار ماندم، بیابان‌گرد صحراها شدم، خسته و شرمنده از تمام آنچه تو شاهدش بودی، افسرده از روزگار بالا و پایین، گاهی شاهد مستر جیکاک شدم و گاهی کنار شاه سلطان حسین، ایران را تماشا می‌کردم، حتی کنار حوض حمام فین کاشان بودم تا اینکه زیر چکمه‌های رضاخان له شدم.
▪️ دیگر تمام بودم، جانی برایم نمانده بود، اما دوباره غبار شدم، کنار حجره‌ای در نجف روی عبای مردی که ولایت فقیه برای شاگردانش می‌گفت.▪️ از آنجا بود که تکثیر شدم، روی پلک همت نشستم، بر شانه باکری ایستادم. روی لب خشکیده حججی ماندم. من شجاعت روح الله شدم که از ابتدا نشستن بلد نبود.
▪️ امروز بغضم! بغض ترک خورده دختر شانزده ساله‌ای که زیر آفتاب پاییزی تهران وسط مصلی به تماشا نشسته و تمام نگاهش به نقطه‌ای است که قرار است آقاسیدعلی عصای روح الله را بلند کند.▪️ من لبخندم! خنده‌ای زیر نگاه محکم پسری که آمده تا حماسه بیاموزد. چفیه به دوش انداخته و درس‌های غیرت را دوره کرده و
شعرهایش را از بر است تا برایمان غزل بخواند.▪️ من این بالام! کنار منبر روی چفیه بالای عبای آقاسیدعلی نشسته‌م و تماشاچی اشک و لبخندهایی هستم که از جنس بدر است، در میان جمعیت حنظله نشسته، مالک هست، سلیم در کنار راحیل شام را رها کرده تا در صفین دیگری با معاویه بجنگند. اینجا پر از تاریخ است،
اینجا خود تاریخ است
12:08 - 13 مهر 1403

1 واکنش
108 بازدید



1 پاسخ