آقای رنجبران؛ داده یا نوستالژی؟!

این یادداشت را نه از سر گلایه، بلکه‌ تلاش کردم از سر انصاف بنویسم. آقای رنجبران سال‌ها در همین سازمان رشد کرد؛ در همین بستر مجری شد، خبرنگار شد، کارشناس‌مجری شد، به مدیرکلی رسید و مسئولیت‌های گونه‌گون را تجربه کرد. اما امروز که از این بستر فاصله گرفته و دیگر برنامه‌ای در سازمان ندارد، در گفت‌وگویی با نشریهٔ صبا، رسانهٔ ملی را با واژگانی چون سقوط و خلأ تولید توصیف کرده است. پرسش این یادداشت ساده است: آیا این توصیف با داده‌ها و کارنامهٔ عینی این پنج سال هم‌خوانی دارد یا نه؟جناب آقای رنجبران، پیش از هر سخنی باید بگویم که من شما را یکی از سرمایه‌های این سازمان می‌دانم. اگر این خانه نبود، شاید امروز نامی از آقای رنجبران در این قامت نبود. هیچ‌یک از این‌ها را برای آن نمی‌گویم که از شما بستانکار باشم؛ برای آن می‌گویم که یادآور شوم این پیوند، مسئولیت‌آور است. چگونه می‌توان در دامان این خانه بزرگ شد و آن‌گاه که از آن فاصله گرفتیم، بی‌محابا این خانه را تخریب کرد و حتی از سقوط آن در نسبت با مخاطب سخن گفت؟من به عنوان کنشگری رسانه‌ای که ادوار گونه‌گون مدیریت این سازمان را مثل جنابعالی از نزدیک تجربه کرده‌ام، اعلام می‌کنم که دربارهٔ تحولات این دورهٔ گذار، آن هم گذاری که در سایهٔ مدیریت آقای جبلی صورت بسته است، آماده‌ام در هر بستری که خود جنابعالی صلاح می‌دانید، از خبرگزاری تا روزنامه، از محفل علمی تا کرسی دانشگاه، رو در رو بنشینیم و گفت‌وگویی بی‌پرده داشته باشیم؛ گفت‌وگویی که مبنایش نه ادعا، که داده باشد.گفت‌وگوی جنابعالی با نشریهٔ صبا بهانه‌ای شد تا نه از سر تقابل، بلکه از سر تکلیف حرفه‌ای، چند نکته را به محک روش‌شناسی بسنجم. اما پیش از تحلیل، پرسشی هست که بی‌پاسخ نمی‌ماند:
جبلی همان مدیری است که در همین پنج سال، سه بار از سوی اتحادیهٔ اروپا و خزانه‌داری آمریکا نشانه گرفته شد، یعنی دشمنِ بیرونی او را در حدّ تهدیدی جدی دید، چگونه باید در خانهٔ خود، در برابر این حجم از تخریب، بی‌سپر بماند؟ مدیری که در جنگ‌های دوازده‌روزه و رمضان، بیش از دو ماه در دل سازمان ماند و خانوادهٔ خود را ندید، چرا باید در پایان مأموریت پنج‌ساله خود، آماج این سیلِ تخریب شود؟ این موج، نه در آغاز راه، که از حدود دو سال پیش، آن‌گاه که مأموریت پنج‌سالهٔ او رو به پایان می‌رفت، و از سوی جریان‌های خاص سیاسی اوج گرفت. آیا نامِ انصاف را می‌توان بر این تحلیل‌ها نهاد؟برادر خوبم آقای رنجبران می‌دانند که نمی‌توان از این واقعیت کلان چشم پوشید که کشور در سال‌های اخیر، در وضعیتی اضطراری به سر برده است؛ تحریم‌های همه‌جانبه، جنگ رسانه‌ای و رخدادهایی چون جنگ‌های دوازده‌روزه و رمضان؛ در چنین فضایی، رسانهٔ ملی نه‌تنها فرو نریخت، بلکه پشتوانهٔ آگاهی‌بخشی عمومی شد. داوری دربارهٔ مدیریت رسانه، بیرون از این اضطرار ملی، داوری‌ای ناقص و نارواست.و اما در باب آن دوران طلایی که شما همواره بر آن تکیه می‌کنید: بی‌شک دوران مدیریت دکتر علی لاریجانی، نقطهٔ اوجی برای این سازمان بود و تجلیل از آن، حق انصاف است. کافی است یادآور شوم که در اواخر همان دوران بود که آن امام‌ شهید، در بازدیدی که از سازمان داشتند، آن مدیریت را مورد تجلیل و تمجید قرار دادند و از عملکرد فیلسوف شهید در سازمان صداوسیما تمجید کردند.
و اما نکتهٔ دقیق‌تر، تفکیک این دوران از دوران بزرگواران پیشین است. آقای مهندس ضرغامی، آقای دکتر سرافراز و آقای دکتر علی‌عسکری، هر یک زحمات بسیار کشیدند و تلاش‌های مؤثری داشتند و هیچ‌کس این‌ها را انکار نمی‌کند. اما مقایسهٔ دوران آنان با دوران امروز، مقایسه‌ای نامتجانس است؛ چرا که ما امروز در فضای شبکه‌های اجتماعی و مجازی با پدیده‌ای کاملاً متفاوت روبه‌رو هستیم. در عصر همگرایی رسانه‌ای که هنری جنکینز از آن سخن می‌گوید، محتوا دیگر در جعبه‌ای محبوس نمی‌ماند و مخاطب از مصرف‌کنندهٔ صرف به تولیدکنندهٔ معنا بدل می‌شود. آن روزگار، روزگار حاکمیت نظریهٔ کاشتِ جرج گربنر بود؛ تلویزیون به‌عنوان رسانه‌ای انحصاری، در طول زمان، جهان‌بینی مخاطب را می‌کاشت و مخاطب گزینه‌ای جز تماشا نداشت. امروز اما، در پرتو نظریهٔ استفاده و رضامندیِ الیور کتز، مخاطب موجودی فعال است که بر اساس نیاز خود انتخاب می‌کند. پس سنجیدنِ مدیریتی که در عصر سلطهٔ پلتفرم‌ها و رقبای دیجیتال نفس می‌کشد، با معیارهای عصری که در آن مخاطب گزینه‌ای جز تماشا نداشت، خطایی بنیادین است.اتهاماتی که جناب رنجبران در باب دخالت در جزئیات محتوا یا برخوردهای تند مطرح کردند، بیشتر از جنس شواهد حکایتی است تا دادهٔ پژوهشی؛ روایت‌هایی احساسی که نه پایایی دارند و نه تکرارپذیری. در مقابل، باید دید در عصری که یک لغزش کوچک آنتنی، در لحظه‌ای به بحرانی ملی در فضای مجازی بدل می‌شود، نظارت دقیق مدیر بر محتوا، نه سلطه‌گری، که کارکردی است برای پاسداشتِ امنیت رسانه‌ای.
در باب اتهام قبیله‌گرایی که اصلا به شخص دکترجبلی نمی‌آید، باید به واقعیتی تاریخی اشاره کرد؛ در ادوار گونه‌گونِ مدیریت این سازمان، کسانی بوده‌اند که فرزندان یا بستگان سببی‌شان در پست‌های کلیدی نشسته‌اند. اما در مورد آقای جبلی، حقیقت آن است که هیچ‌یک از اقوام و نزدیکان او نه مسئولیتی در سازمان دارند و نه حتی بر استخدامِ این خانه راه یافته‌اند. پس ادعایی که بی‌سند مکتوب و بی‌نام و نشان مطرح می‌شود، ارزش اثباتی ندارد. افزون بر این، حذف ده‌ها عنوان مدیریتی، خود گواهی است بر مبارزه با چترهای مدیریتی و کوچک‌سازی ساختار.ادعای نفوذ نیروهای معارض در برنامه‌ها نیز در تناقضی درونی گرفتار است؛ اگر سازمان واقعاً بسته و متمرکز و در دست یک گروه باشد، دیگر چگونه می‌تواند بستری برای پخش گستردهٔ محتوای معارض شود؟ جمع این دو با هم ممکن نیست. و این ادعا که سازمان در چنبرهٔ یک طیف و یک تفکر خاص سیاسی است، با واقعیتِ عینی چندان سنخیتی ندارد. اگر چنین بود، چگونه در همین تریبون، چهره‌ها و شخصیت‌هایی مجال سخن یافتند که حتی خود، رسانهٔ ملی را به‌رسمیت نمی‌شناسند؟ کسانی از طیف‌های گونه‌گونِ سیاسی که صدایشان در آنتن دیده و شنیده شد؛ چهره‌هایی که در برنامه‌هایی چون «شیوه» و «جام‌جم» حاضر شدند و بی‌پرده این سازمان را نقد کردند. این خود بهترین گواه بر آن است که ادعای انحصار، بیش از آنکه توصیفی از واقعیت باشد، روایتی است برساخته.و اما کارنامهٔ عینی؛ آنجا که باید از کلیات گذشت و به نام و رقم رسید. برادر رنجبران؛ اگر از «سقوط» و «خلأ تولید» سخن می‌گویید، پس بگذارید همین صحنه را با نام‌ها مرور کنیم.در حوزهٔ نمایشی، آن آثاری که در سبد مخاطب درخشیدند، از این قرارند:
«نون‌خ» که در فصل چهارم و پنجم با سهم مخاطب ۴۱٫۵ درصد در صدر نشست و «طوبی» که با سهم نزدیک به چهل‌وپنج درصد، محبوب‌ترین مجموعهٔ دو سال اخیر شد و بیش از شصت هزار قطعهٔ تقطیع‌شده از آن در پنج بستر مجازی، در مجموع چهارصد میلیون بازدید گرفت. در کنار این دو، مجموعه‌هایی چون «زیرخاکی»، «هفت سر اژدها»، «رستگاری»، «سرزمین مادری»، «مستوران»، «غریبه»، «چشم‌بندی»، «پایتخت ۷»، «سلمان فارسی»، «حضرت موسی»، «مهمانی»، «مردان آهنین»، «معلی»، «محفل» و «زندگی پس از زندگی»، هر یک به فراخور خود، بخشی از آنتن را در دست داشتند.
در شبکه یک، مجموعه‌های نوروزی و رمضانی چون «نون‌خ»، «پایتخت ۷»، «رستگاری»، «زیرخاکی» و «مستوران» پخش شد و پروژهٔ سنگین «سلمان فارسی» در همین شبکه در مسیر تولید قرار گرفت. در شبکه دو، مجموعه‌های خانوادگی و اجتماعی چون «غریبه»، «چشم‌بندی» و آثار مناسبتی نوروز و رمضان روی آنتن رفت. شبکه سه میدانِ سریال‌های پرمخاطب و ترکیبی بود؛ «طوبی»، «هفت سر اژدها»، «سرزمین مادری» و مسابقه‌های بزرگ ترکیبی در همین شبکه جان گرفتند. شبکه چهار نیز میزبانِ برنامه‌های تحلیلی، علمی و اندیشه‌ای و آثاری چون «ساعت بیست‌وچهار و یک دقیقه» و تولیدات مستند و گفت‌وگومحور شد. همچنین شبکه خبر، در بزنگاه‌های بحرانی و انتخاباتی، از «گفت‌وگوی ویژه خبری» تا پوشش زندهٔ رویدادها، مرجعیت خبری خود را پاس داشت.در حوزهٔ سیاسی، «گفت‌وگوی ویژه خبری» با نسخهٔ تازه، «شیوه» و «جام‌جم» به میدان تضارب آرا بدل شدند؛ آنجا که ده‌ها منتقد همین سازمان، بی‌پرده و رو در رو، نقد خود را بر آنتن گفتند. در انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۴۰۳، در فاصلهٔ کمتر از پنجاه روز از شهادت رئیس‌جمهور تا انتخاب رئیس‌جمهور بعدی، سازمان توانست زیرساخت برنامه‌های انتخاباتی را فراهم کند و در اقدامی بی‌سابقه، دویست‌وهشت کانال انتخاباتی اختصاصی راه بیندازد. پویش «ایران‌جان» نیز استان‌به‌استان، ظرفیت‌ها و مطالبات بومی مردم را به آنتن ملی آورد.در معاونت صدا، تولیداتی چون «امواج شبهه» در پنج فصل و «ساعت بیست‌وچهار و یک دقیقه» در نُه فصل، پادکست‌های سواد رسانه‌ای، «ایرانیاران»، طرح «هفته‌های ایرانی»، شبکه‌های رادیویی مناسبتی، مسابقهٔ مرثیه‌خوانی «نونوا» در محرم و تحول زیرساختی «رادیونما» چهرهٔ رادیو را از یک رسانهٔ تک‌سکو به رسانه‌ای چندسکویی نزدیک کرد.
اما در معاونت فنی، آنچه در این پنج سال رخ داد، از جنس کارهای زیرزمینی و بی‌تماشاگر است که کمتر دیده می‌شود؛ اما در بزنگاه جنگ، همان‌ها بود که آنتن را زنده نگه داشت. HDسازی تمام شبکه‌های سراسری، استانی و برون‌مرزی، تفکیک حوزهٔ تولید از پخش، ایجاد نقاط پدافندی و پشتیبان به‌گونه‌ای که با آسیب به نقطهٔ اصلی، نقاط جایگزین فعال شوند، پایداری کامل چرخهٔ آنتن از مبدأ تا ماهواره حتی در روزهایی که سایت جام‌جم آسیب دید و در ۴۵ تا ۵۰ نقطهٔ کشور فرستنده‌ها صدمه خورد، نوسازی پخش رادیوهای تهران و مراکز استان‌ها پس از حدود دو دهه، برقراری خط فیبر تاریک با مرکز ۱۵ خرداد و ورود فناوری‌های نوینی چون هوش مصنوعی به چرخهٔ تولید؛ این‌ها در مجموع، بخشی از بیش از ۹۵۰ اقدام تحولی و بیش از ۳۰۰ دستاورد مهم رسانه ملی است. در حوزهٔ موسیقی، مرکز شعر، موسیقی و سرود در این دوره نه‌تنها ارکستر سمفونیک سازمان را تقویت کرد و حدود ده جلد از مجموعهٔ «تاریخ شفاهی موسیقی انقلاب اسلامی» را منتشر ساخت، که قطعه‌های فاخری چون «مثل موج» و «وطن»، «ضربهٔ دوازدهم»، «شکست شب»، «پروا»، «دفاع از شط»، «گزینه‌های روی میز»، «مشق خون»، «ایران من»، «حرفای نگفته»، «گردان نانواها» و آثار آیینی چون «سردار عزیز ما»، «انتقام» و «سلیمانی‌ها» را تولید کرد و در همان حال، با نظارت سختگیرانه، نزدیک به هشتاد درصد از قطعات فاقد مجوز پخش را از چرخهٔ موسیقی رادیو کنار گذاشت. این‌ها اتفاق‌های کوچکی نیست و کسی که از «خلأ تولید» می‌گوید، چشمانش باید بر همین نام‌ها گشوده باشد.
در نهایت، کلیدواژه‌هایی که شما در این مصاحبه به کار می‌برید، چون «سقوط»، «خلأ تولید»، «قبیله‌گرایی» و «نفوذ معارضان»، هر کدام به محک داده سنجیده می‌شوند و در برابر عینیت، نااستوار می‌مانند. از «سوگیری تأییدی» در ادعای سقوط مخاطب تا «نمونه‌گیری جهت‌دار» در ارائهٔ شواهد، تضادهای درونی در روایت مشهود است؛ همان‌جا که آقای رنجبران سازمان را بسته و متمرکز می‌خواند و هم بستری برای محتوای معارض. نکته‌ای که باید در آن ایستاد و اندیشید این است: آقای رنجبران در این سال‌ها چندبار بر تریبون‌های گونه‌گون علیه رسانهٔ ملی و مسئولان سازمان سخن گفته‌ و آنان هیچ‌گاه پاسخ نداده‌اند. بی‌شک استدلالی داشته‌اند برای این سکوت؛ و شاید همین سکوت، خود بزرگ‌منشی و متانت سازمان بوده است. اما آنچه در این مصاحبهٔ اخیر رخ داد، از جنس دیگری است؛ چرا که ادعاهایی در آن مطرح شد که بی‌پاسخ ماندنشان، ظلمی است به تمام تلاشگران رسانه ملی. برادر عزیز شما خود فرزند این سازمانید؛ در همین خانه پرورش یافته و بزرگ شده‌اید. کسی که در روزگار قدرت سکوت می‌کند و امروز در حاشیه فریاد می‌زند، باید بداند که نقد اصلاح‌گر با داده و راهکار پیش می‌رود، نه با تکیه بر نوستالژی گذشته. نقد حرفه‌ای، نقد راهکار است؛ اما در این مصاحبه هیچ راهکار عملیاتی ارائه نشد و همه‌چیز در سطح کلیات احساسی ماند. تکرار این دست مصاحبه‌ها، نقد را از قالب اصلاح‌گری به مسیری نزدیک کرده که بیش از آنکه به سازمان کمک کند، آن را تخریب می‌کند.
نکته‌ای که در سراسر مصاحبه آقای رنجبران مغفول مانده‌است، حال‌وروزِ بدنهٔ سازمان است. ای کاش بررسی می‌کردید که در کدام دوران مدیریتی، کارکنان تا این اندازه از توجه رئیس سازمان به سامان‌دهی وضعیت شغلی و پرداخت مطالباتشان راضی بوده‌اند. سلامت یک سازمان رسانه‌ای، تنها به آمارِ آنتن نیست، که به رضایت و امنیت خاطرِ نیروهایی است که آن آنتن را زنده نگه می‌دارند.#هادی_ابراهیمی_کیاپی#حکمت_سیاسی
21:29 - 18 مهر 1405

1 واکنش
17٫3k بازدید