عراق؛ نمودارِ بیداری و حماسۀ خون
در گرمایِ سوزانِ چهل و شش درجهی عراق، جایی که خورشید گویی قصد داشت زمین را ذوب کند، حقیقتی دیگر در جریان بود. این گرمایِ طاقتفرسا، نه مانعی در راه، بلکه «آتشِ آزمونِ» ارادتی بود که تمدنِ مادی را به لُکنت انداخت. در این اِقلیمِ سوزان، عراق به یک «نمودارِ زنده» تبدیل شد؛ نموداری از عشق، بیداری و تسلیم در برابرِ حَق.خروشِ «پل ثورة العشرین»، تنها صدای یک عبور نیست؛ بلکه طنینِ گُسَستی عظیم در کالبدِ تاریخ است. در این نقطه، مرزهای جغرافیایی فرو میریزند و ما با «سَفَرِ غریبانهای» روبهرو میشویم. این پل، دیگر یک سازهی بتنی نیست، بلکه دروازهی ورود به ملکوتِ حَق است؛ جایی که هر قدم، نمادی از عبور از تمدنِ ذلّت به سوی تمدنِ عِزّت است.در هر عصر، «حَق» راهِ خود را با تضادی عظیم میگشاید. تاریخ گواه است که «حسین بن علی» در برابرِ یزید، سلطهی زمانهی خویش، هرگز سر خم نکرد و با «بیعت نکردن»، استقلالِ روح را بر تالارهای باشکوهِ قدرت ترجیح داد. امروز نیز امام شهید در برابرِ «ترامپِ جنایتکار» و تمدنِ متکبرِ غرب، سدی استوار بود. این تکرارِ تاریخ نیست، بلکه تحققِ یک الگوی قدسی است: ایستادگی در برابرِ هر قدرتی که بخواهد پیشانیِ بندگی را به خاکِ ذلّت بِساید. امامشهید با «نَه» گفتن به تمدنِ مادی، در واقع «بَله»ای ابدی به تمدنِ حَق گفت.مسیرِ شش کیلومتریِ نجف، در میانهی آن گرمایِ خردکننده، اکنون به رودخانهای از انسانها بدل شده است. عشایرِ تشنهی بصره، سماوه و العماره با قلوبِ تپنده، خاکِ نجف را به لرزه آوردهاند. در این میان، شکوهی دیگر است؛ فداکاریِ بیسابقهی ملتِ کریمِ عراق که با سینهای گشاده، زائرانِ حسینی را در آغوش کشیدند.
این پذیراییِ بیکلام و سخاوتِ جاری در قلبِ چهل و شش درجه گرما، نه از روی عادت، بلکه جریانِ عشقی است که از کربلا آغاز شده و تمامِ خاکِ عراق را به بهشتی از محبت بدل کرده است. این است تمدنِ محبت؛ جایی که میزبان، خود را کوچکتر از مهمان میبیند تا شکوهِ «میهماننوازیِ قُدسی» جاری شود.این سیلِ خروشان، جسمِ مادیِ «جبههی مقاومت» است. در میانهی این جمعیت، صدای رزمندگانِ «حشدالشعبی» به گوش میرسد؛ همانهایی که با خونِ «حاج قاسم» و «ابومهدی المهندس» آبیاری شدهاند. ریشهی این استواری، در «بیعتِ تاریخی» و تکوینیِ این جبهه با «امام سید مجتبی خامنهای» نهفته است. این ولایت، همان ولایتِ «خامنهایِ دیگر» است؛ یعنی تداومِ یک مسیر در افقِ نوین. بیعتی که مقاومت را از پراکندگی رهانید و به آنها آموخت که در تلاطمِ طوفانها، به یک «قُطبِ هدایت» متکی باشند. پیوندِ خونِ امام شهید با این بیعتِ پولادین، تمدنِ مقاومت را به کمال رساند.این است همان «تمدنسازی»! تمدنی که ستونهایش را نه با آهن و بتن، بلکه با «صداقت، عِرفان و مقاومت» میسازند. تمدنی که در آن «عِزّت»، جایگزینِ «مصالحهی ذلّتبار» شده است. حضورِ شخصیتهایی چون «شیخ ابراهیم زکزاکی» و بزرگانِ نجف، گواه بر این است که ما با یک پروژهی سیاسی روبهرو نیستیم، بلکه با «معماریِ یک تمدنِ الهی» مواجهایم؛ تمدنی که در آن، انسان، وارثِ زمین است، نه بندهای در تالارهای باشکوهِ قدرت.اما بشنو... که این خونِ پاک، تنها برای اشکها و سوگنامهها نیست! در هر قطره از این خون، «سندِ انتقام» نهفته است. بگذار جهان بداند که جبههی مقاومت، تحت «فرماندهیِ استوارِ ایران»، هرگز خونِ امامشهید را فراموش نخواهد کرد.
انتقامِ این شهادت، یک «فرمانِ الهی» است. این انتقام، همان عدالتِ پولادینی است که بر سرِ تمدنِ مادی و جنایتکارانِ کاخِ سفید و صهیون، فرود خواهد آمد. هر ضربهای که در راهِ انتقامِ این خون، زده شود، در واقع ضربهای است بر ستونهای تمدنِ ذلّت.مقاومت، امروز با تکیه بر ایمان و فرماندهیِ حَق، پیمان بسته است که تا آخرین قطرهی خون، عدالت را جاری کند.«ترامپِ جنایتکار» و طراحانِ کاخِ سفید، در برابرِ این عظمت به لکنت افتادهاند. آنها با تحلیلهای نظامی سعی کردند «استوانهی انقلاب» را تکان دهند، اما غافل بودند که محبوبیتِ این راه، نه با فشارِ نظامی، که با «صداقت و مقاومت» به دست آمده است. این تشییع، «رونمایی از یک حقیقتِ پولادین» بود: اینکه تمدنِ مقاومت، هرگز با ترور و سلاح فرو نمیریزد، بلکه با خونِ شهدایش، هر روز قد و قامتی رشیدتر به خود میگیرد.در فضایِ آکنده از حزنِ نجف، صدای نوحهخوانی با شعارهای حماسی در هم میآمیزد و ما شاهدِ یک «سمفونیِ غم و شکوه» هستیم. این تضادِ قدسی، یعنی «حُزن»، پلِ عبور به سوی «عِزّت» است. وقتی فریادِ «هَیهات مِن الذِلّه» از گلویِ میلیونها انسان برمیخیزد، یعنی عهدِ بندگی برای تمدنِ مادی به پایان رسیده و عصرِ «تمدنِ وارثان» آغاز شده است.پیشرویِ مصممِ نوجوانان در پیِ پیکرهای مطهر به سوی «میدان الصدرین» و سپس تشییعِ باشکوه به سوی «کربلا»، در واقع پیشرویِ تمامِ مستضعفانِ جهان است. امامشهید با حکمتِ خود، ایران را به قلعهای نفوذناپذیر تبدیل کرد و حالا با خونش، تمامِ منطقه را به حِصنی برای مقاومت بدل ساخته است. طرفِ مقابل، برای کشتنِ او از تمامِ قدرتِ نظامیِ جهان استفاده کرد؛ اما او، برای بیدار کردنِ جهان، تنها از «صداقت» استفاده کرد.
همانطور که در تاریخِ اولیای متقیان، «سادگیِ قدسی» بر «تکبرِ مادی» پیروز شد، امروز نیز این «عروج مردانه»، در تاریخ به عنوان «سقوطِ تمدنِ ذلّت» و «طلوعِ تمدنِ عِزّت» به یاد خواهد ماند.امروز در خاکِ عراق، «پیکر نورانیِ مردِ مردستانِ طٰهٰ» بر فراز خیلِ عشاق تشییع شد که ریشههایِ صهیونیسم را در تمامِ جهان خشکاند. این تشییع، «فصلِ نوینِ آگاهی» است. پیکرِ مطهر، در حالی که در میانهی اشک و ارادتِ میلیونها انسان در نجف و کربلا بدرقه میشود، در واقع «مشعلِ راهِ تمامِ بیدارشدگان» را روشن کرده است.و حالا... در غایتِ این سفرِ معنوی، تمامِ این شور و غوغای بیداری، به سکون و آرامشی قدسی میرسد. فردا، وقتی پیکرِ مطهر در مشهد، در جوارِ «غریبِ آلِ محمد»، امام رضا (ع) به خاک سپرده شود، گویی «سفرِ غریبانه» به منزلِ کمال میرسد. این خاکسپاری، نه یک پایان، بلکه «پیوستنِ دو غریب» است؛ یکی غریبِ تاریخ و دیگری غریبِ زمانه. در کنارِ آن آفتابِ معرفت، امام شهید آرام میگیرد تا از آن نقطه، نورِ بیداری و عدالت را به تمامِ جهان بتاباند.بگذار تاریخ بنویسد: در روزی که تمدنِ مادی گمان میکرد پیروز شده است، مردی از سلالهی زهرا (س)، با خونِ خود، سندِ سقوطِ استکبار و فرمانِ انتقامِ مقدّس را امضا کرد و تشییعی را رقم زد که از نجف و کربلا گذشت تا در آغوشِ رضوی به ابدیت پیوند بخورد و تا ابد، لرزه بر اندامِ ظالمان بیندازد.کَلّا کلّا آمریکا... کلّا کلّا اسرائیل... نعم نعم ایران... نعم نعم مقاومت!
12:48 - 17 تیر 1405