از «مذاکره برای بقا» تا«مذاکره برای تثبیت»

امروز ایران از موضع یک قدرت تثبیت‌شده سخن می‌گوید که دوران «مذاکره برای بقا» را پشت سر گذاشته و وارد فاز «تثبیت موقعیت بین‌المللی» شده است. هم‌افزایی قدرت سخت و دیپلماسی فعال، هزینه‌ی «نه‌گفتن» به مطالبات ایران را برای آمریکا به شدت افزایش داده است؛ به طوری که اکنون واشینگتن برای مدیریت بحران‌های خود، بیش از تهران به یک توافق واقعی نیاز دارد. این برتری راهبردی بر سه ستون اصلی استوار است:

۱. چرخش افکار عمومی: از «دوقطبی توافق» به «اجماع بر مقاومت»

در ادوار گذشته، فشار اقتصادی معمولاً به ایجاد یک شکاف اجتماعی دامن می‌زد که در آن بخشی از بدنه جامعه، کلید حل مشکلات را صرفاً در «توافق به هر قیمت» می‌دید. اما در دوره فعلی، به نظر می‌رسد این روند معکوس شده است:ادراک بدعهدی: تجربه خروج آمریکا از برجام، گزاره «تضمین‌خواهی» را به یک مطالبه عمومی تبدیل کرده است.هزینه-فایده ملی: جامعه به این باور نزدیک شده که عقب‌نشینی بدون دستاورد ملموس اقتصادی، نه تنها سفره مردم را بزرگ نمی‌کند، بلکه فشارها را افزایش می‌دهد.سرمایه اجتماعی قدرت: این اصرار بر مقاومت، دست مذاکره‌کننده ایرانی را در برابر ضرب‌الاجل‌های غرب پر می‌کند؛ چرا که دولت دیگر تحت فشار «توافق فوری» از سوی افکار عمومی داخلی نیست.

۲. ابطال گزینه نظامی: عبور از «سایه جنگ»

زمانی واشینگتن از راهبرد «همه گزینه‌ها روی میز است» به عنوان ابزاری برای امتیازگیری استفاده می‌کرد. اما امروز این ابزار به چند دلیل کارکرد خود را از دست داده است:بازدارندگی فعال:ارتقای توانمندی‌های موشکی و پهپادی ایران، هزینه هرگونه ماجراجویی نظامی را برای طرف مقابل به شدت افزایش داده است. اولویت‌های مختلف آمریکا: تمرکز واشینگتن بر بحران اوکراین و تقابل با چین در شرق آسیا، ظرفیت سیاسی و نظامی آمریکا برای گشودن جبهه‌ای جدید در خاورمیانه را به حداقل رسانده است. هر چند که تغییر رژیم در ایران، همواره اولویت آمریکا و رژیم صهیونیستی بوده است.شبکه مقاومت:نفوذ منطقه‌ای ایران باعث شده که هرگونه درگیری نظامی، محدود به مرزهای ایران نماند و کل منافع آمریکا و متحدانش در منطقه را در بر بگیرد.

۳. برگ‌های جدید ژئوپلیتیک: افزایش ظرفیت چانه‌زنی

ایران با هوشمندی توانسته است «سبد دارایی‌های» خود را فراتر از موضوع هسته‌ای متنوع کند:اتحادهای راهبردی:تقویت رابطه با قدرت‌های نوظهور شرق (چین و روسیه) و عضویت در پیمان‌هایی مانند شانگهای و بریکس، اثرگذاری سیاست «انزوای ایران» را خنثی کرده است.کریدورهای بین‌المللی: نقش کلیدی ایران در مسیرهای ترانزیتی (مانند شمال-جنوب)، ایران را به حلقه‌ای حیاتی در امنیت انرژی و تجارت جهانی تبدیل کرده است که حذف‌شدنی نیست.در کنار کریدورهای تجاری و اتحادهای شرقی، تسلط بر تنگه هرمز کلیدی‌ترین ابزار ایران برای مدیریت رفتار غرب است: امنیت انرژی جهانی: عبور قریب به ۲۰ درصد از نفت مصرفی جهان از این شریان، به ایران این قدرت را می‌دهد که هرگونه فشار غیرقانونی یا تهدید را با امنیت جریان انرژی گره بزند.تغییر قواعد بازی: ایران نشان داده است که دوران «امنیت برای همه یا هیچ‌کس» فرا رسیده؛ لذا توانایی نظارت، بازرسی و در صورت لزوم، اخلال در تردد دریایی، به عنوان یک لایه بازدارنده صلب، بر محاسبات طرف آمریکایی سایه انداخته است.اهرم فشار در بن‌بست‌ها: برخلاف گذشته، ایران تنگه هرمز را نه یک گزینه انتحاری، بلکه یک «ابزار مدیریت بحران» می‌بیند که می‌تواند هزینه تحریم‌ها را به صورت مستقیم به بازار جهانی منتقل کند.پیشرفت‌های فنی: دستیابی به سطوح بالاتری از دانش هسته‌ای و فناوری‌های پیشرفته، زمان «گریز هسته‌ای» را به شکلی تغییر داده که اکنون این غرب است که برای محدود کردن برنامه ایران احساس فوریت می‌کند، نه برعکس.

جمع‌بندی نهایی: گذار از «مذاکره برای بقا» به «مذاکره برای تثبیت»

با کنار هم قرار دادن این سه مولفه، می‌توان تصویر کلانی از وضعیت فعلی ایران در میز مذاکره ترسیم کرد:۱. قدرت درونی (انسجام اجتماعی):با جایگزینی «اجماع بر مقاومت» به جای «دو‌قطبی مذاکره»، جبهه داخلی ایران نفوذناپذیر شده و آمریکا دیگر نمی‌تواند با ابزار تحریم، میان حاکمیت و مردم شکاف ایجاد کند تا امتیاز بگیرد.۲. قدرت سخت (ابطال گزینه نظامی):وقتی «جایگزین مذاکره» (جنگ) از روی میز حذف یا بی‌اثر شود، طرف مقابل مجبور است در چارچوب دیپلماسی باقی بماند. ایران با عبور از سایه تهدید نظامی، مذاکره را از حالت «اجبار تحت فشار» خارج کرده است.۳. قدرت شبکه‌ای (اهرم‌های ژئوپلیتیک):ایران با استفاده از کارت‌های برنده نظیر تسلط بر تنگه هرمز، تعمیق روابط با بلوک شرق و ارتقای دانش فنی، به مرحله‌ای رسیده که «هزینه تداوم وضعیت فعلی» برای آمریکا و متحدانش، بسیار بیشتر از هزینه پذیرش شروط ایران است.

نتیجه نهایی:

این تثبیت قدرت به معنای آن است که ایران دیگر در موضع «بدهکار» نیست. مذاکره‌کننده ایرانی اکنون از موضع یک «قدرتِ تثبیت‌شده» سخن می‌گوید که هم توانایی پرداخت هزینه‌های مقاومت را دارد و هم ابزارهای لازم برای آسیب زدن به منافع طرف بدعهد را در اختیار گرفته است. در این دور، این واشینگتن است که باید برای بازگشت به میز و جلب اعتماد تهران، به دنبال ارائه امتیازات واقعی و تضمین‌های عملی باشد.
17:05 - 23 فروردین 1405

5 بازنشر8 واکنش
94٫6k بازدید