امنیت آمریکایی و معیار دوگانه آشوب
در حالی که دونالد ترامپ معترضان آمریکایی را «آشوبطلب حرفهای» میخواند و خواستار زندان و اخراج آنان میشود، همان الگوی رفتاری در روایت غربی از ناامنی در ایران سالها با عنوان «اعتراض مدنی» بازنمایی شده است؛ شکافی آشکار در تعریف نظم، امنیت و مشروعیت خشونت.
گروه دیدهبان غرب: اظهارات اخیر دونالد ترامپ درباره اعتراضات گسترده در ایالت مینهسوتا، بار دیگر یک تناقض قدیمی اما حلنشده را به سطح رسانهها آورده است. ترامپ، در واکنش به حمله به اماکن عمومی از جمله یک کلیسا، معترضان را «آشوبطلبان حرفهای»، «آموزشدیده» و «مخل نظم» توصیف کرد؛ افرادی که بهزعم او یا باید زندانی شوند یا از کشور اخراج گردند. این موضعگیری نه تنها تند، بلکه کاملاً امنیتمحور است و هیچ نشانی از همدلی با عنوان «اعتراض» در آن دیده نمیشود.این ادبیات، اگرچه برای افکار عمومی آمریکا تازگی ندارد، اما در سطح بینالمللی معنای دیگری پیدا میکند؛ بهویژه وقتی در کنار روایت رسمی و رسانهای غرب از حوادث زمستانی ایران قرار میگیرد. حوادثی که در آن، تخریب گسترده اموال عمومی، حملات مسلحانه، کشتهشدن نیروهای امنیتی و شهروندان عادی، و فعالیت سازمانیافته گروههای خشونتطلب رخ داد، اما در بسیاری از رسانههای غربی تحت عنوان «اعتراضات مردمی» بازنمایی شد. روایت امنیت وقتی در داخل استترامپ در سخنان خود درباره مینهسوتا، صریحاً بر «آموزشدیده بودن» معترضان تأکید میکند. از نگاه او، رفتارهای خشونتآمیز نمیتواند محصول خشم خودجوش اجتماعی باشد، بلکه نتیجه سازماندهی و هدایت حرفهای است. این همان تعبیری است که سالها در ادبیات امنیتی کشورهای مختلف درباره ناامنیهای سازمانیافته به کار میرود، اما تنها زمانی مشروع تلقی میشود که درون مرزهای آمریکا اتفاق بیفتد.در این چارچوب، حمله به کلیسا «شورش» است، فریادهای جمعی «جنون برنامهریزیشده» تلقی میشود و اختلال در نظم عمومی، تهدید مستقیم علیه امنیت ملی به حساب میآید. حتی اخراج از کشور نیز بهعنوان یک گزینه مشروع مطرح میشود، بیآنکه کسی در رسانههای جریان اصلی غرب، این مواضع را «سرکوب اعتراض» بنامد.
اعتراض وقتی بیرون از مرزهاستاما همین منطق، وقتی به ایران میرسد، ناگهان تغییر ماهیت میدهد. در حوادث زمستانی ایران، شبکهای از رسانههای معاند، از همان ساعات ابتدایی تلاش کردند خشونت را به حاشیه برانند و تمرکز را بر روایت احساسی «مردم بیدفاع» بگذارند. در این روایت، مهاجمان مسلح «معترض»، خرابکاری «کنش مدنی» و حتی ترور نیروهای امنیتی، «واکنش طبیعی به سرکوب» معرفی شد.نقش مستقیم آمریکا و اسرائیل در هدایت رسانهای، سایبری و حتی عملیاتی این ناامنیها، بارها توسط مقامات رسمی ایران و برخی گزارشهای مستقل افشا شد. میلیاردها تومان خسارت به زیرساختها، کشتهشدن صدها ایرانی، و حضور عناصر آموزشدیدهای که در لباس مردم عادی دست به خشونت میزدند، هیچگاه در روایت غالب غربی جایگاهی جدی نیافت.
رسانه بهمثابه ابزار مشروعیتبخشیتفاوت اصلی نه در ماهیت رخدادها، بلکه در شیوه روایت آنهاست. رسانههای غربی، بسته به جغرافیا و منافع سیاسی، تصمیم میگیرند که یک کنش خشونتآمیز «اعتراض» باشد یا «اغتشاش»، «جنبش مردمی» تلقی شود یا «تروریسم». این همان نقطهای است که مفهوم امنیت، از یک اصل جهانی به ابزاری سیاسی تبدیل میشود.ترامپ، همان سیاستمداری که در قبال ایران، بارها تهدید به اقدام نظامی برای «حمایت از معترضان» کرده بود، اکنون در برابر ناامنی داخلی، کوچکترین مماشاتی با مفهوم اعتراض ندارد. این دوگانگی، نه تصادفی است و نه ناشی از تفاوتهای فرهنگی؛ بلکه ریشه در منطق قدرت دارد.
امنیت گزینشی در نظم آمریکاییدر نظم سیاسیای که آمریکا خود را معمار و داور آن میداند، امنیت یک حق مطلق نیست، بلکه امتیازی گزینشی است. اگر ناامنی در راستای تضعیف یک دولت مستقل باشد، «فریاد آزادی» نام میگیرد؛ اما اگر همان ناامنی ساختار قدرت داخلی را تهدید کند، فوراً به «شورش حرفهای» تقلیل داده میشود.اظهارات اخیر ترامپ، بیش از آنکه درباره مینهسوتا باشد، آینهای است از این منطق دوگانه. منطقـی که نشان میدهد مرز میان اعتراض و اغتشاش، نه با معیارهای انسانی یا حقوقی، بلکه با منافع سیاسی ترسیم میشود.در چنین فضایی، آنچه قربانی میشود، نه فقط حقیقت، بلکه جان انسانهایی است که یکبار «معترض» نام میگیرند و بار دیگر «آشوبطلب»، صرفاً چون جغرافیای وقوع خشونت تغییر کرده است.
برای دنبالکردن تحلیلها و گزارشهای مرتبط با حوزه غربشناسی، رسانه های معاند، پهلوی، اپوزیسیون و گروهکهای ضدانقلاب به صفحه «دیدهبان غرب» مراجعه کنید. 17:01 - 1 بهمن 1404