اولین متهم مذاکره با آمریکا!

در آستانه پیروزی انقلاب، آمریکایی‌ها برای حفظ منافع خود در ایران با افراد متعددی مذاکره کردند. پس از تسخیر لانه جاسوسی در آبان ماه ۱۳۵۸، اسناد ارتباط آمریکایی‌ها با برخی فعالان سیاسی منتشر شد، اما در این میان یاران امام یک نام بیش از همه مورد هجمه و اتهام واقع شد: آیت‌الله سید محمد حسینی بهشتی.
به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ چالش‌های ایران و آمریکا در یک قرن اخیر علاوه بر کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲؛ پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز شدت و حدت بیشتری یافت. فهرست بلند مجادلات مستقیم و غیرمستقیم ایران و آمریکا در عرصه سیاسی، نظامی و اطلاعاتی حکایت از عمیق‌ترین بحران‌ها در روابط دو کشور دارد. تا جایی که در حدود پنج دهه از میز دیپلماسی تا میدان نظامی همه گزینه‌ها به کار گرفته شده و در جنگ اخیر چهل روزه این دو عرصه به هم نزدیک‌تر شده است.از این رو حساسیت افکار عمومی و حتی رسانه‌های جهانی بر روابط ایران و آمریکا به فراخور دامنه مجادلات از دیروز تا امروز امتداد داشته است. یکی از مهم‌ترین فراز‌های این رابطه؛ مسئله مذاکره با آمریکاست که پیچیدگی و دشواری آن همیشگی بوده است.اولین دیداری که خبر آن به التهاب فضای سیاسی منجر شد؛ دیدار بازرگان (نخست‌وزیر دولت موقت) و ابراهیم یزدی (وزیر خارجه وقت) با برژینسکی (مشاور امنیتی کارتر رئیس‌جمهور آمریکا) در جشن سالگرد استقلال الجزایر در آبان ۱۳۵۸ بود. تنها چند روز پس از این دیدار، در حالی که آمریکا به شاه پناهندگی داده بود؛ دانشجویان پیرو خط امام سفارت آمریکا در تهران را تسخیر کرده و طی ۴۴۴ روز ماجرایی رقم خورد که در تاریخ از آن به اشغال لانه جاسوسی یاد می‌شود.با دسترسی دانشجویان به اسناد سفارت آمریکا در تهران و افشاگری آنها، بسیاری از اقدامات ایالات متحده در ایران برملا شد. یکی از مهم‌ترین این مسائل بحث ارتباط و مذاکره سفارت آمریکا با تعدادی از فعالان سیاسی ایرانی و به خصوص اعضای شورای انقلاب در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی بود. در میان این فهرست بلند نام آیت‌الله سید محمد بهشتی توجهات را بیش از پیش به خود جلب کرد
انتشار «اسناد آیت‌الله بهشتی»، یکی از محور‌های جوسازی مجاهدین‌خلق و مخالفین حزب جمهوری بود. اسنادی که علیرغم اصرار شهید بهشتی برای انتشارشان، هرگز توسط دانشجویان پیرو خط امام منتشر نشد و مسکوت ماند. در حاشیه‌ی این مسکوت‌ماندن بود که شایعات زیادی درباره تعاملات دکتربهشتی و آمریکایی‌ها توسط مخالفانش به خصوص منافقین بر سر زبان‌ها می‌افتاد.خاستگاه این جوسازی‌ها، حرف‌های مبهم اعضای نهضت‌آزادی پس از افشای تعاملاتشان با سفارت آمریکا بود که مدعی بودند در دیدارهایشان با اعضای سفارت و ژنرال هایزر «آقایان دیگری» نیز شرکت داشته‌اند.شیخ علی تهرانی، روحانی نزدیک به سازمان مجاهدین خلق و بنی‌صدر، دی‌ماه ۵۸ در نامه‌ای به امام با نام بردن از آقایان بهشتی، خامنه‌ای و هاشمی نوشته بود «خوب است از اعضای شورای لانه جاسوسی بخواهند پرونده دو نفر از اینها را که با امیرانتظام شریکند ارائه دهند.» یک سال بعد در دی ماه ۱۳۵۹ هفته‌نامه مجاهد در یادداشتی با عنوان «ماجرا‌های پشت‌پرده گروگانگیری» ادعا‌هایی درباره جزئیات ماجرای تسخیر سفارت امریکا منتشر کرد. یکی از مطالبی که در آن یادداشت منتشرشده بود، کلیشه‌ی چرک‌نویس ترجمه سندی متعلق به دیدار آیت‌الله بهشتی با مامورین سفارت آمریکا بود. این سلسله یادداشت نشان از دسترسی سازمان مجاهدین خلق به اسناد لانه و نفوذ بین دانشجویان پیرو خط امام داشت. شهید بهشتی نیز درباره «خط امام و خط سازش» سخنرانی‌های متعددی انجام داد و مواضع صریح و دقیقی را بیان کرد. سخنان شهید بهشتی در آن دوران نشان از هجمه‌های وسیع علیه دبیر وقت شورای انقلاب و نایب‌رئیس مجلس خبرگان قانون اساسی دارد که در ادامه به بخشی از آنها اشاره می‌شود.
روزنامه‌ى جمهورى اسلامى ۲۴ بهمن ۱۳۵۸:بار‌ها اعلام کرده‌ام که این اوراق (لانه‌ى جاسوسى) را منتشر کنیدسخنرانى دکتر بهشتى که روز شنبه‌ى گذشته در دانشکده‌ى ملى ایراد شد، موضوع آن، در خط سازش و خط امام بود و دکتر بهشتى گفت که دو نوع سازش داریم؛ یکى سازش با قصد خیانتکارانه و نوع دوم سازش ناآگاهانه که بدون قصد خیانت مى‌باشد و خط امام هر دو نوع این سازش را نفى مى‌کند. در ادامه‌ى سخنرانى سؤالاتى مطرح و پاسخ داده شد.
آیا موافقید تمام اسناد جاسوسخانه که در مورد شماست، بدون کم و کاست افشا شود و آیا پس از افشا شما توجیه نمى‌کنید؟در لانه‌ى جاسوسى على‌القاعده راجع به همه‌ى چهره‌ها و گروه‌هایى که در این جریان بوده‌اند ورقه‌هایى پیدا مى‌شود؛ باید دید آن اوراق چه نشان مى‌دهد. من گفتم خط دوم سازش، خطى است که با دشمن مذاکره مى‌کند، براى اینکه از او به جهت پیروزى کمک بگیرد، براى رسیدن به همان آرمان مردمى‌اش و گفتم که خط امام این را نفى مى‌کند. تا آنجا که به من مربوط مى‌شود، من تا قبل از تشکیل شوراى انقلاب هیچ‌گونه گفت‌و‌گو با نمایندگان سیاسى خارجى نداشتم. پس از تشکیل شوراى انقلاب که در حدود آذرماه گذشته هسته‌ى شورا در آبان تشکیل شد، ولى رسمآ به‌عنوان شورا در آذر تشکیل شد، سیاستمدارهاى گوناگون که از خارج مى‌آمدند یا اینجا بودند، داخلى و خارجى و سران ارتش و دیگران، بدون اینکه بدانند شوراى انقلاب چه کسانى هستند ـ فقط اجمالا خبر داشتند که چند نفر هستند که در رابطه با پاریس‌اندـ تقاضاى ملاقات مى‌کردند؛ در برخورد با این تقاضا‌ها دو نوع دید وجود داشت و الان نیز وجود دارد. یکى اینکه باید به تمام این ملاقات‌ها جواب منفى داد و هیچ نوع ملاقات و صحبت را با نمایندگان دشمن نپذیرفت؛ البته بعضى از دوستان ما داراى این نوع دید بودند و هنوز هم هستند.
دوم اینکه باید مطالب دشمن را مستقیمآ از زبان نمایندگانش شنید و از این نوع مقابله با نمایندگان دشمن خوددارى نکرد، بلکه از این ملاقات به عنوان وسیله‌اى براى دو چیز استفاده کرد:الف ـ براى خواندن دست دشمن از نزدیک.ب ـ براى نشان دادن آگاهى سیاسى و قدرت روحى و اعتماد به نفس در صف خودمان از نزدیک.من خودم طرفدار مورد دوم بودم و هنوز هم هستم. من معتقدم اگر دشمن مى‌خواهد کسى را بفرستد و با ما صحبت کند ما یکسره «نه» نگوییم، ببینیم در چه اوضاعى هستیم و اگر براى پیشبرد مبارزه‌مان باید از این مقابله با دشمن مطلبى را بدست آورد، بدست بیاوریم. اگر باید به دشمن نشان بدهیم که ما از توطئه‌ها و تهدیدهایش نمى‌ترسیم، این نترسیدن ما را رو در رو لمس کند. من این را به‌عنوان یک تاکتیک، حتى از این به بعد هم توصیه مى‌کنم؛ چون بدون استثنا در چند موردى که پس از تشکیل شوراى انقلاب پیش آمده، از این تاکتیک استفاده کردیم.قبل از آن هم من در برخوردهایى که در ساواک یا کمیته داشتم، در آنجا دیدم وقتى انسان، قوى و باشجاعت حرف مى‌زند، چگونه در روح عوامل رژیم اثر مى‌گذارد. دشمن باید بداند که حریف او قوى است و چه بهتر که این را از نزدیک ببیند؛ این عقیده‌ى شخصى خود من بود و براى اینکه با یک ژست سیاسى از همان اول این را به دشمن نشان بدهم، من در چند موردى که آن موقع پیش آمد، بدون استثنا وقتى تقاضاى ملاقات مى‌کردند گاهى نمى‌پذیرفتم و اگر مکرر مى‌شد، مى‌گفتم: «فقط در منزل خودم یا در منزل یکى از دوستان عضو شوراى انقلاب ملاقات مى‌کنم.» مثلا وقتى سران ارتش (پس از فرمان امام که جوان‌هاى ما از ارتش فرار کردند و سران ارتش مرعوب شده بودند) قره‌باغى و دیگران تقاضاى ملاقات کردند، من شخصآ گفتم فقط در خانه‌ى خودم حاضرم.
پیغام دادند که: «ما امنیت نداریم که از محل ستاد بیرون بیاییم.» محل دیدار را ستاد تعیین کردند. من گفتم: «بنده که نمى‌آیم.»، و نرفتم و من این را به‌عنوان یک نشانه‌ى اعتماد به نفس استفاده مى‌کردم؛ چون معتقد بودم ثمره‌ى این برخورد‌ها نشان دادن قدرت نفس است؛ ولى اوراقى که در لانه‌ى جاسوسى هست، بى‌شک گزارش‌هایى درباره‌ى این تقاضاى ملاقات‌ها، پذیرفته‌شدن‌ها و پذیرفته‌نشدن‌ها و مطالبى که گفته شده وجود دارد.من در خاطراتى که به مناسبت سالگرد انقلاب، چند شب قبل در رادیو تلویزیون گفتم، یادآورى کردم که در یکى از این تقاضاى ملاقات‌ها که یک آمریکایى به عنوان یک ایران شناس و علاقه‌مند به ایران و ملت ایران، ولى واقعآ علاقه‌مند به آمریکا، تقاضاى ملاقات کرده بود، با اینکه شخص وقت‌گیرنده مدعى بود این مردى است که مطالعات زیادى درباره‌ى ایران دارد، وقتى از من پرسید: «ما درباره‌ى امام اطلاعاتى داریم که ایشان مرجعى هستند، مقلدینى دارند و اختلافات هم هست که آیا مقلدین ایشان از مراجع دیگر در ایران بیشترند، ولى، چون مى‌گویند شما بیش از سى سال است که با امام در رابطه هستید، مى‌خواهیم از شما درباره‌ى شرح اوصاف امام چیزهایى بشنویم.» و وقتى من اوصاف امام را در نقش یک رهبر و تأثیر ایشان را در این انقلاب و اینکه با هیچ فرد دیگر قابل مقایسه نیست، بیان مى‌کردم، این فرد با همه‌ى سیاستمدارى و آب‌زیرکاهى در چهره‌اش کاملا آثار تعجب دیده مى‌شد. توى دلم گفتم این آقا خیلى درباره‌ى ایران مطالعات داشته! براى اینکه آن مسائلى را که من درباره‌ى نقش امام گفته‌ام، مسائلى بود که خیلى از مردم ایران مى‌دانستند و آن اینکه امام نقشش حتى با همه‌ى مراجع دیگر نقش جدا و ویژه‌اى است.
درباره‌ى این ملاقات‌ها و دیدار‌ها على‌القاعده در آنجا اوراقى هست و من قبلا به دلیل اینکه بعضى از گروه‌ها حتى بعضى از چهره‌ها ادعاهایى در این زمینه داشتند، چندین بار اعلام کرده‌ام که این اوراق را منتشر کنید؛ البته امانت به خرج داده، هر چه هست منتشر کنید؛ مردم هم با حوصله و بردبارى و نه با هوچى‌گرى یا تحت‌تأثیر هوچى‌گرى، همه را بخوانند و بعد جمع‌بندى کنند و آن جمع‌بندى نشان‌دهنده‌ى آن است که ما چه کار مى‌خواستیم بکنیم.آیا امام از روابط پشت پرده‌ى شما با بازرگان و مذاکرات‌تان با سولیوان اطلاع داشتند و آن دو روحانى که بازرگان مى‌گفت با شوراى سلطنت موافقت داشتند، چه کسانى بودند؟روابط بنده و بازرگان با سولیوان! یادم نمى‌آید که در این دیدار‌ها آیا سولیوان هم آمده و با من دیدارى هم داشته یا نه، ولى همین طور که گفتم، اگر داشته‌ام، مثل دیگران، فرقى نمى‌کند براى من. بله ما با اینکه آن موقع تماس با پاریس ساده و ممکن نبود، براى اینکه معتقد بودیم تصمیم درباره‌ى این مذاکرات اگر با کسب نظر رهبر باشد، از نظر رهبرى نهضت صحیح‌تر است، به‌وسیله‌ى تلفن یا مسافر به پاریس مى‌گفتیم: «فلان گروه از ما تقاضاى ملاقات دارد، نظر شما چیست؟» البته نام گروه را در تلفن نمى‌شد بگوییم، مى‌گفتیم: «یک گروه خارجى یا سران ارتش» و ایشان یا رد مى‌کرد و یا تأیید مى‌کرد و یا به نظر خودمان واگذار مى‌کردند. در مورد رد یا تأیید، دستور اجرا مى‌شد و در مورد نظر خودمان مشورت مى‌کردیم و با اکثریت آرا عمل مى‌کردیم. آن دو روحانى را نمى‌دانم چه کسانى هستند؛
براى اینکه این را باید از خودشان سؤال کرد. قدر مسلم این است که من خودم اصلا این رویه را متناسب با روند انقلاب نمى‌یافتم و معتقد بودم باید تمام نیرو‌ها را به کار برد و کار را یکسره کرد. چون بعد از این سخنان آقاى بازرگان، خودم هم ایشان را ندیده‌ام، امشب خودم از ایشان خواهم پرسید که این دو نفر روحانى چه کسانى بودند؟...چرا در همین زمان که امام دستور عدم تماس با آمریکا را داده بودند به قول خودتان، شوراى انقلاب، که شما دبیر اول آن بودید، با آمدن هیئت آمریکایى به ایران توافق کرد و امام مجبور شدند آنها را از ترکیه برگردانند؛ این تضاد شما با خط امام چگونه توجیه مى‌شود؟یک سؤال من از شما دارم؛ این مسئله به اتفاق آراء در شورا تصویب شده، آقاى بنى‌صدر و دیگران عضو شورا حاضر بودند، چطور این سؤال متوجه یک نفر مى‌شود، نه فقط اینجا، بلکه در محیط جامعه؟ (اعتراض حضار، منظور شما نیستید). آقاى بهشتى توضیح داد:عبارت در اینجا نوشته شده بود «شما»؛ تذکر من این است که وقتى مى‌خواهید تنظیم کنید، نشان‌دهنده‌ى بى‌طرفى سؤال‌کننده باشد. نقش دبیر و شوراى انقلاب فقط عبارت است از اداره‌ى جلسات، امضاى لوایح، معین کردن ساعات تشکیل جلسه و امثالهم؛ و الا از نظر رأى با دیگران یک رأى مساوى دارد و از نظر نقش هم همین‌طور. دستور امام درباره‌ى نفى هر گونه رابطه، دقیقا مى‌گویم که چه موقع صادر شد؛ پس از اینکه دو سه نفر مى‌خواستند در رابطه با مسئله‌ى لانه‌ى جاسوسى به ایران بیایند و شورا موافقت کرد و این را به قم اطلاع داد، امام دستور دادند که اینها نیایند.
این دستور هم عینا منعکس شد و آنها برگشتند. به دنباله‌ى آن، تماس‌هایى با دست دوم و سوم پیشنهاد شد. اینها فکر کردند که منظور این بوده است که اینها نیایند یا آمریکایى نیاید؛ آن موقع بود که امام نظر دادند که باید هیچ‌گونه تماسى احدى در این زمینه نگیرد و از آن موقع به بعد هیچ تماسى گرفته نشد.شهید بهشتی یک سال بعد در سخنان دیگری که در ۲۵ بهمن ماه ۱۳۵۹ در روزنامه کیهان بازتاب یافته است، همچنان درباره مذاکره با آمریکا مورد سوال قرار گرفت:س: اخیراً اسنادی در مورد ملاقات شما با مقامات آمریکایی از سوی یکی از گروه‌های سیاسی منتشر شده است. در این باره چه می‌گویید؟ج: بی‌شک درباره کار‌های گوناگون ما، در لانه جاسوسی نوشته‌ها و اسنادی هست و بی‌شک در دوره مسئولیت ما امریکایی‌ها نزد ما هم آمده‌اند و از سفارت آمریکا و نمایندگی‌های سیاسی با هم ملاقات‌هایی داشته‌ایم. این یک امر طبیعی است. البته این قبل از آن بود که امام خودِ ملاقات را هم ممنوع بفرمایند. بعد از اینکه ایشان ممنوع کردند دیگر ملاقاتی صورت نگرفته، ولی قبل از آن من مسئول شورای انقلاب بودم و به طور طبیعی ملاقات‌هایی داشته‌ام. این ملاقات‌ها اصلش مهم نیست.
مهم اینست که در این ملاقات‌ها چه گفته می‌شده، آنها چه می‌گفته‌اند، من چه می‌گفته‌ام؛ بنابراین بسیار خوب است که کاوشگران و جستجوگران مجموعه آثاری را که از آن موقع است، و الّا اسنادی که از این بعد آنها منتشر بکنند ممکن است برای آشفته کردن افکار، دروغ‌های بیشتری را منتشر بکنند، همان سند‌هایی که تا آن موقع وجود داشته که می‌تواند تا حدی طبیعی‌تر باشد، بسیار بجاست که همان‌ها را افراد بگیرند و با دقت مطالعه کنند. در همان اسناد (پیش خود من یکی از آنها را آورده‌اند دیده‌ام) در همین اسناد هست که اینها آمده‌اند با من صحبت کرده‌اند، بعد لینگن گویا رفته است گزارش کرده به این که ما رفتیم راجع به مسائل ایران صحبت کردیم و او یک آدمی است که نمی‌شود فریبش داد. خب، باید در این گزارش‌ها به نتیجه‌گیری مسئولان امریکایی توجه بشود. همچنین الآن بیش از ۱۴، ۱۵ ماه از آن موقع می‌گذرد. مسأله اینست که ببینیم امریکا در رابطه با جناح ما در این ۱۵ ماهه چه موضعی دارد. موضع خصمانه دارد. موضع انتقام‌جویی دارد. اگر موضع خصمانه و انتقام‌جویانه دارد چرا از ما می‌خواهد انتقام بگیرد، چه خصومت با ما دارد. خب این خصومت مربوط به اینست که ما یک موضع مشخص ضد امپریالیستی داریم، چیزی که از اول داشته‌ایم، حالا هم داریم، در آینده هم خواهیم داشت. این گروهک‌ها و گروه‌های سیاسی هم از این بامبول‌بازی‌ها همیشه داشته‌اند و دارند و ملت هم دستشان را خوانده است. البته ممکن است در میان مردم و در میان نسل نوجوان کسانی باشند که به این نکته‌ها توجه نداشته باشند و برای کوتاه‌مدت تحت تأثیر اغوای آنها قرار گیرند، تحت تأثیر فریب آنها قرار بگیرند، ولی آن هم هر چه جلوتر می‌رویم روشن‌تر می‌شود.
جالب است که در سخنرانی‌ها که می‌روم یادداشت‌هایی پس از سخنرانی دریافت می‌کنم. همین پریروز که قم بودم سه سخنرانی داشتم و یادداشت‌هایی دریافت می‌کردم. در این یادداشت‌ها متعدد می‌دیدم که افراد از من حلالیّت طلبیده‌اند و گفته‌اند که ما تحت تأثیر همین فریب‌کاری‌ها در مورد شما نظر درستی نداشتیم ولی حالا با مطالعه و تحقیق فهمیده‌ایم که اشتباه می‌کردیم و ما را حلال کنید. اینها نشان می‌دهد که جامعه هشیار است، حتی اگر در یک مواردی موقتاً به صورت استثنایی فریب این دغل‌کاران را و فریب‌گرا‌ها را بخورد، برای مدت طولانی نخواهد بود، باز هم بیدار می‌شود و خود به افشای این گروه‌های پُر نیرنگ می‌پردازد. #بهشتی
10:28 - 6 خرداد 1405
فرهنگ

1 بازنشر5 واکنش
31٫9k بازدید




2 پاسخ

@Persian9ulf2 ساعت پیش
در پاسخ به
خب اطرافیان بهشتی، اختلاسگر و کلاه‌بردار قرن بودن که مورد اعتماد نباشن؟سید احمد عراقچی برادر عباس عراقچی اختلالگر و نوسانگیر ارزحسین فریدون برادر حسن روحانی...جهانگیری زمانی که استاندار سابق اصفهان و برادرش مهدی جهانگیری در فولاد و زمان معاون روحانی ...و... با سابقه‌های درخشان میشه اعتماد کرد؟

@Hando159 دقیقه پیش
در پاسخ به
اصلاحات