نوشتههایم من را مینویسند!
اعظم بروجردی میگوید: بگذارید «هنرتان» به جای شما حرف بزند؛نشست انتقال تجربه با حضور «اعظم بروجردی» نویسنده آثار خواب سبز عشق، نامه آخر، من سین و بانوی عاشق در باشگاه خبرنگاران توانا، دانشکده رسانه فارس انجام شد.
به گزارش خبرنگار فرهنگ و هنر باشگاه خبرنگاران توانا؛ اعظم بروجردی گفت: پیش از نمایش «پهلوانان»، حدود هشت نمایش دیگر را در تئاتر روی صحنه بردم. آن زمان بسیار جوان بودم؛ وقتی نمایشنامهای به نام «تبعیدی» را نوشتم، همزمان دانشآموز بودم و در امور تربیتی هم فعالیت میکردم. به دلیل تواناییام در نوشتن، مرا به بخش امور تربیتی منتقل کردند که در آن دوره بسیار فعال بود.نمایشنامهام را به هیچکس نمیدهم!وی افزود: در آن دوران، برخی اساتید و چهرههای شناخته شده تئاتر مانند مجید جعفری یا حسین نصرآبادی، مخفیانه به من میگفتند: «این نمایشنامه را به ما بده تا کار کنیم؛ ما بهتر از پسِ اجرای آن برمیآییم.» من که در آن سن و سال گمان میکردم آنها در حال توطئه علیه من هستند، با خود گفتم لابد میخواهند برنامهای علیه من پیاده کنند. به همین دلیل، با قاطعیت گفتم که متن را به هیچکس نمیدهم و اگر قرار باشد اجرایی صورت بگیرد، خودم آن را روی صحنه میبرم. در واقع آنها را دشمن میپنداشتم و از بیم آنکه مبادا کارم را از چنگم درآورند.
از «معراج» من تا «ملکوت» دیگرانبروجردی ادامه داد: مدتی بعد، نمایشنامهای به نام «معراج» نوشتم و برای تصویب به واحد نظارت بردم. تایید شد، اما گفتند باید دید چه کسی آن را اجرا میکند. در آن زمان شخصی به نام حسین مختاری بود که در فضای هنری به او «شکسپیر عصر» میگفتند؛ بس که کارهای مدرن و خاص انجام میداد. یک روز به من خبر دادند که بروم سالن اصلی تئاتر شهر و کارم را ببینم! متوجه شدم ایشان نام نمایشنامه مرا به «ملکوت» تغییر داده، خودش کارگردانی کرده و با گروهی از بازیگران به روی صحنه برده است. در واقع متن را برای تایید و نظارت به آنها سپرده بودم،اما او آن را به نام خودش ثبت و اجرا کرده بود. وقتی مسئولان او را بازخواست کردند، چنان برافروخته شد که ترسیدم بلایی سرش بیاید و همانجا گذشت کردم. اما این اتفاق یک درس بزرگ برای من داشت؛ مطمئن شدم که راه روشنی در پیش دارم، چون اگر کارم بیارزش بود، فردی با آن اعتبار دست به چنین کاری نمیزد.مسیر عجیبی که مرا به تئاتر رسانداو بیان کرد: علاقه من به هنر و تئاتر از مسیر عجیبی شکل گرفت. من نه خانوادهای تئاتری داشتم و نه اطرافیانم اهل این فضا بودند. پدرم البته ذوق هنری داشت، نقاشی میکرد و برای ما شعر میگفت، اما فعالیت حرفهای نداشت. جرقه اصلی زمانی زده شد که به همراه عمویم به تماشای نمایشی در باغ فردوس رفتیم. در حالی که مردم میخندیدند و تشویق میکردند، من با همان غرور نوجوانی به خودم گفتم: «من از نویسنده آن اثر خیلی بهتر مینویسم!» همین انگیزه باعث شد به مدرسه برگردم و کار تئاتر را در آنجا به دست بگیرم.
من فقط بر اساس غریزهام مینوشتماعظم بروجردی اظهار کرد: آن زمان هیچ دانش تخصصی از تئاتر نداشتم؛ فقط میدانستم در نمایشنامه باید نام شخصیت را نوشت و روبروی آن دیالوگها را آورد. جالب اینجا بود که وقتی همان اساتید کار مرا دیدند، با تعجب میگفتند: «تو چقدر عالی در سبک اکسپرسیونیسم کار کردهای!» در حالی که من اصلاً نمیدانستم اکسپرسیونیسم چیست و فقط بر اساس غریزه و استعدادم مینوشتم. اکنون حدود ۴۰ تا ۵۰ نمایشنامه دارم که برخی از آنها هنوز اجرا نشدهاند؛ چرا که فضای حرفهای تئاتر امروز نیازمند بودجههای کلان و ارتباطات خاصی است تا بتوان اثری را به ثمر رساند.حریم کاری من چارچوب داردبروجردی ادامه داد: در فضای هنری امروز، اجرای یک اثر نیازمند بودجههای کلان و تیمهای منسجم برای تمرین و کار مداوم است.همچنین من در این میان، چارچوب و اصالت خاص خودم را دارم؛ چارچوبی که باعث میشود هر کسی نتواند به راحتی وارد حریم کاری من شود. نه با نگاه تندروها موافقم که معتقدند در نمایش، زنان فقط باید برای زنان کار کنند، و نه با جریانی که هیچ مرز و اعتقادی در هنر قائل نیست، همراهی دارم.در سالهای اخیر، نمایشهای ویژهی بانوان که مخاطبان آن صرفاً خانمها هستند، بسیار باب شده است. من شخصاً در چنین فضاهایی احساس خفگی میکنم و هیچگاه حس خوبی نسبت به محدود کردن مخاطب به یک جنسیت خاص نداشتهام. البته بسیاری از دوستان و همکاران در این حوزه فعالیت میکنند و کارهای ارزشمندی هم ارائه میدهند اما نگاه من به هنر بسیار گستردهتر از این حرفهاست و معتقدم هنر نباید در بندِ تفکیک جنسیتیِ مخاطب گرفتار شود.
مافیای تلوزیون بروجردی گفت: بسیاری میپرسند چرا نویسندهای که سریالی به آن پرمخاطبی مثل «پهلوانان نمیمیرند» داشته، دیگر در تلویزیون کار نکرده است؟ واقعیت این است که من فضای فعلی تلویزیون را دوست ندارم. سیستم حاکم بر آنجا تا حد زیادی مافیایی و دستهبندی شده است.کتابی داشتم درباره کشف حجاب رضاخانی که تبدیل به یک تلهتئاتر (نمایش تلویزیونی) شد و از شبکههای دو و پنج پخش گردید، اما برای همان یک قسمت، وحشتناک اذیتمان کردند. من ترجیح میدهم در تنهایی خودم باشم تا اینکه درگیر شلوغیهای بیثمر و اذیتکنندهی شوم.در همان سریال «پهلوانان نمیمیرند» هم ماجراهایی داشتیم. سکانسی بود که روح حاجحسین در حمام بر نصرت ظاهر میشود و میگوید: «اگر میخواهی حلالت کنم، باید لباس مرا بپوشی و کشتی بگیری تا با لباس من پیروز شوی.» ناظران وقت گفتند این صحنه خرافه است و باید حذف شود! در حالی که صحنه بسیار زیبایی بود. یا مثلاً به داشتن دو زن برای یکی از شخصیتها گیر دادند و گفتند باید حذف شود؛ اما بعدها دیدیم تلویزیون مملو از این سریالها شد.
رد پای برادرمبروجردی خاطرنشان کرد: برادرم، محمدرضا بروجردی، تکاور بود و شهید شده است.در شهادتش هم پای نفوذیها در میان بود. ماجرا از این قرار بود که با یک سرهنگ و چند سرباز بحثشان میشود و در نهایت او را (توسط نفوذیها) از پشت میزنند. من همیشه از نوشتن مستقیم درباره برادرم طفره میرفتم، هرچند در تمام آثار قبلیام، ردپای او به عنوان یک شخصیت جوان حضور داشت؛ اما هیچگاه مستقیماً زندگی خودش نبود. به اصرار پسرم، طرحی نوشتم و نامش را «محمدرضا» گذاشتم.نوشتن؛ یک بار مردن و یک بار متولد شدنوی افزود: من کتابی درباره حضرت زینب دارم که فوقالعاده خوب است؛در آن از دید متفاوت استفاده کردم و یک «جن» را راوی زندگی ایشان قرار دادم. این جن با کاروان همراه میشود و وقایع را روایت میکند که به نظرم جذابیت داستان را دوچندان کرده است. این اثر را به انتشارات جمکران سپردم؛ آنها دو شورای سختگیر دارند. شورای اول و دوم کار را تصویب کردند و حتی قرارداد هم بسته شد، اما در لحظه آخر دچار تردید شدند. برخی اعضا نگران بودند که بیان سخنان از زبان ائمه یا استفاده از چنین زاویه دیدی، با واکنش علما مواجه شود. با وجود اینکه نمونههای مشابهی از نویسندگان بزرگی چون آقای مؤذنی وجود دارد، اما آنها احتیاط کردند و کار معطل ماند.اثر دیگرم «فاطمه؛ راز بینهایت» نام دارد که در آن «آب» راوی داستان است. من به این اثر اعتقاد قلبی عجیبی دارم. در شورای جمکران میگفتند هنگام خواندن این متن گریسته اند، اما باز هم بر سر برخی مسائل تاریخی و حساسیتها تردید داشتند و پیشنهاد دادند بخشهایی حذف شود؛ اما من معتقدم نمیتوان هویت شخصیتها را تغییر داد. برای من، نوشتن هر اثر مانند یک بار متولد شدن و یک بار مردن است.
خالق اصلی را بستایید، نه نویسنده رااعظم بروجردی تصریح کرد: نوشتههایم بر روی من تأثیر میگذارند و مرا رشد میدهند؛ در حقیقت، این نوشتهها هستند که مرا میسازند، نه من آنها را. نویسنده به تنهایی کارهای نیست؛ او فقط وسیلهای است برای جاری شدن کلماتی که از عالمی دیگر و از طریق تخیل الهام میشوند. نباید نویسنده را تحسین کرد، بلکه باید خالق اصلی را ستود. گاهی به نقطهای در متن میرسم که تن و بدنم میلرزد و از خود میپرسم: «این جملات واقعاً از کجا آمد؟ آیا من اینها را نوشتهام؟»در نوشتن آثار آیینی و تاریخی، نویسنده نمیتواند صرفاً به تخیل تکیه کند؛ همهچیز باید مستند و دقیق باشد، اما وقتی آن مستندات با عشق و شهود درآمیزد، اثری پدید میآید که هم جان دارد و هم حقیقت است.ام المومنین وی ادامه داد: پیش از نوشتن کتاب «بانوی عاشق»، تصورات اشتباهی درباره حضرت خدیجه (س) در ذهنم بود؛ گمان میکردم ایشان زنی ۴۰ ساله بوده که با جوانی ۲۵ ساله ازدواج کرده و صرفاً به خاطر ثروتش مورد توجه بوده است. اما وقتی وارد مسیر تحقیق و پژوهش شدم، تمام آن ذهنیتهای کلیشهای فرو ریخت. دریافتم که ایشان زیباترین زن مکه بودند و علیرغم خواستگاران ثروتمند و بانفوذ، به همه پاسخ رد میدادند. ایشان در جستجوی تصویری والاتر و نوری بودند که در درون خود احساس میکردند.حضرت خدیجه (س) عاشق روش و منش پیامبر (ص) شدند، پیش از آنکه حتی صورت ایشان را به درستی بشناسند. ایشان به دنبال همان حقیقت و نوری بودند که بعدها در چهره مبارک پیامبر (ص) تجلی یافت. ایشان نه تنها همسری فداکار، بلکه تکیهگاه و «مادر» بسیاری از یتیمان و کودکان بودند؛ فرزندان خواهرشان و بسیاری از کودکان دیگر در دامان پرمهر ایشان پرورش یافتند.
چرا خدیجه (س) اینهمه خواستگار داشت؟ وی افزود: در پاسخ به این که ایده بانوی عاشق از کجا شکل گرفت باید بگویم که این سوال جرقه ای در ذهنم ایجاد کرد،اگر ایشان نمیخواست ازدواج کند، چرا اینهمه خواستگار داشت؟ بعد هم تحقیق زیادی راجع به ایشان کردم. جالب اینجاست که در تمام کتابهای تاریخی، مطالب را شبیه به هم نوشتهاند؛ یعنی (پناه بر خدا) مثل قرآن با آن برخورد کردهاند و فکر کردهاند اگر یک کلمه اینطرف و آنطرف بنویسند، اشتباه است. باید خیلی جستجو و تعمق کنی تا بتوانی حقایق را درآوری و درست و صحیحش را در قالب داستان قرار بدهی تا مخاطب بتواند با آن ارتباط برقرار کند.خیلی از منتقدان میگویند وجه عاشقانه کار پررنگ است. در مورد اینکه مخاطبم جوان یا نوجوان باشد، اصلاً به این موضوع فکر نمیکنم. به نظر من سن فقط یک عدد است؛ گاهی اوقات یک بچه چهار پنج ساله چنان باشعور و بزرگ است که یک مرد نود ساله نیست، یا یک آدم هفتاد ساله چنان به عشق و عاشقی میپردازد که یک زن جوان هجده ساله نمیپردازد.
اعظم بروجردی افزود: در جریانات سال ۱۴۰۱، من در اینستاگرام شروع کردم به نوشتنِ مواضع خودم. یک شب، صفحه را باز کردم و با موجی از وحشتناکترین فحشهای دنیا مواجه شدم؛ کلمات رکیکی که حتی تصورش هم عجیب بود. پسرانم با من تماس گرفتند و گفتند «مامان، به ما پیام دادهاند که الان میآییم سرتان را میبریم. تو رو به قرآن این پستها را پاک کن.»، «مامان، اینها را حذف کن، اینها خانههای ما را بلدند، میآیند ما را میکشند.».هنر در حصارِ اجبار و توصیه به سکوتهمچنین بیان کرد: این را بگویم که خیلی از هنرمندان واقعاً تحت فشار و تهدید هستند. این حرفهایی که برخی میزنند، از روی اجبار است چون جانشان در خطر است. من دیدم اگر در خانه بیایند و به من آسیب بزنند مهم نیست، اما نگران بچههایم بودم که اذیتشان کنند یا دیگر به آنها کار ندهند.#توانا#خبرگزاری_فارس#نویسنده#بانوی_عاشق 17:08 - 8 دی 1404