هوش مصنوعی؛ دستاورد تکنولوژی یا اتفاق کیهانی؟
نابودی محیط زیست برای تولید دیتابیس در کتاب «چشم خدایگان» بررسی شد؛نشست نقد و بررسی کتاب «چشم خدایگان» نوشته متِّئو پاسکویینِلّی با ترجمه سهیل رضانژاد از انتشارات هرمس در شهر کتاب مرکزی برگزار شد.
به گزارش خبرنگار فرهنگ و هنر باشگاه خبرنگاران توانا؛ در ابتدای این نشست، سهیل رضانژاد مترجم اثر، از آشنایی خود با پاسکویینلی گفت: در دوران دانشجویی با حلقه مطالعاتی از ایتالیا آشنا شدم و راجعبه موضوعات مختلفی از جمله فناوریهای دیجیتال و تصویر آن بر اجتماع بحث میکردیم و در این رابطه آثاری را مطالعه میکردیم از مَکِنزی وارک و غیره؛ اما همیشه کمبود تئوری پاسکویینلی را احساس میکردم.نظریهٔ خودکارسازی کارمحورمترجم اثر افزود: در واقع نکتهٔ کلیدی در کتاب وجود دارد در بحث رابطهٔ جامعه، فناوری و حوزهٔ کار به ویژه پاسکویینلی یک نظریهٔ جدید، که در واقع گشایش ایجاد میکند؛ تئوری هست که انتهای مقدمهٔ به آن اشاره میکند؛ و در تمام فصول تلاش میکند به این تئوری از جنبههای مختلف بپردازد، که من آن را به نظریهٔ خودکارسازی کار محور ترجمه کردم. فرم این تئوری در واقع برگرفته از نظریه ارزش کار» (Labor Theory of Value) و به تبع کارل مارکس و البته این نظریهٔ بسیار مورد بحث است و در واقع جریان راستگرا اصرار دارد آن چیزی که در فرایند تولید، امر مولد باید محسوب شود سرمایه است و در مقابل کارل مارکس به تبع دیوید ریکاردو مطرح میکند کار مولد است و آن ارزشی که تولید میشود به واسطه کار است.رضانژاد ادامه داد: در واقع پاسکویینلی با این نظریه ها میگوید آنچه که خودکارسازی را ممکن میکند سرمایه و علم و هوش و ذکاوت نیست بلکه خود کار است. این نظریهٔ بازگشتی به فرم اقتصاد سیاسی چپ و از طرف دیگر بحثی که سالها مطرح بوده در حوزهی اقتصاد دیجیتال که آیا کار در واقع مولد است؟ و آیا ارزشی که سرمایه تولید میکند بیشتر است یا کار؟ پاسکویینلی با این تئوری از نو شرح میدهد و کار را مرکز بحث قرار میدهد.
چرایی اهمیت موضوعوی ادامه داد: در واقع تئوریهایی که قبل از پاسکویینلی مطرح بود کار را همواره در حاشیه قرار میداد؛ از طرف دیگر یافتههای میدانی، پژوهشهایی که انجام میشد، به ویژه پژوهشهای مردمشناسی حوزهٔ کار، همواره به این موضوع اشاره میکرد که نیروی کار برخلاف ادعای تبلیغاتی سرمایه که فشار کمتری قرار است به آن وارد شود و یک آرمانی وجود دارد که ما یک روز دیگر کار نمیکنیم و فقط خلاقیت میکنیم، کار و دشواریهای کار و زحمتهای کار به ماشین سپرده میشود؛ برخلاف این ادعاها وضعیت کارگران رو به زوال بوده.هوش مصنوعی مورد توجه فیلسوفانسروش سیدی، منتقد حوزه فلسفه و فلسفهٔ سیاسی نیز گفت: هر کتابی را میشود در یک بستری بررسی کرد یعنی از این جهت که در واقع با کدام آثار دیگر متفکران در ارتباط قرار میگیرد و از این جهت شاید جهتگیریهای آن متفکر را در بین متفکران دیگر که شاید شباهتهایی با آن دارند بیشتر توانست شناخت.هوش مصنوعی اکنون مدتی است که بسیار مورد توجه قرار گرفته است؛ برای فیلسوفان، برای جامعهشناسان، و برای متفکران فلسفهٔ سیاسی، در کنار کسانی که به شکل فنی به این مسئله پرداختهاند، یعنی ازعصبشناسان بگیریم تا در واقع متخصصان علوم کامپیوتر و سایبرنتیک.در این کتاب نخست اینکه بحث بسیار جذابی دربارهٔ ارتباط عصبشناسی با این مفاهیم مطرح شده است؛ مثلاً ایدهٔ پرسپترون و مواردی از این دست را کتاب طرح میکند که به شدت به نظرم کار را جذاب میکند، ولی خب آن جزئیات را در کتاب مطالعه کنید.نکتهٔ مهم این است: یکی از متفکرانی که در واقع در این فضا سر و صدایی به پا کرده، از جهت خاصی که اکنون به آن اشاره میکنم، نیک لند است.
نیرویی از آیندهسیدی افزود: نیک لند، فیلسوف انگلیسی، در میان بسیاری از اندیشمندانی که در کنار پاسکویینلی قرار دارند، چهرهای منفور به شمار میرود؛ دلیل این امر، ایدهٔ بنیادی اوست. لند معتقد است هوش مصنوعی یک نیروی غیرانسانی است؛ نیرویی که از آینده به اکنون هجوم میآورد و بهتدریج انسان را از صحنهٔ تاریخ حذف میکند. به بیان دیگر، فرایند اتوماسیون همان فرایند «دیهیومنیزیشن» یا زدودن محوریت انسان از تولید و حتی از کرهٔ زمین است.درک این دیدگاه برای فهم اهمیت کتاب ضروری است، زیرا لند هوش مصنوعی را صرفاً یک فناوری نمیبیند، بلکه آن را بهمثابه نیرویی کیهانی میفهمد؛ نیرویی که بر اساس ایدههای فروید در فراسوی اصل لذت، همچون هر موجود دیگر، بقایش در گرو عقبراندن و ایجاد موجی از انقراض است.به این ترتیب، پیدایش هوش مصنوعی تنها یک دستاورد تکنولوژیک نیست، بلکه رخدادی کیهانی است؛ بخشی از فرایندی که در آن هر آنچه طبیعی و ارگانیک میپنداریم، جای خود را به امر ماشینی و مصنوعی میدهد. از همین رو، «مصنوعی بودن» در اینجا معنایی فلسفی و بنیادین پیدا میکند.
فرایند انتزاعوی ادامه داد: از نگاه متفکران راستگرا مانند نیک لند، فرایند اتوماسیون با حذف تدریجی نیروی انسانی همراه است. در حالیکه مارکس جایگاهی مشخص برای انسان بهعنوان نیروی تولید قائل بود، در این دیدگاه نوعی «آزادسازی» رخ میدهد که پارادوکسیکال است؛ زیرا در آن انسان آزاد نمیشود، بلکه هوش مصنوعی است که از حضور انسان رها میگردد.به همین دلیل، لند و همفکرانش هوش مصنوعی را نه صرفاً یک ابزار، بلکه بخشی از فرایند «انتزاع» میدانند؛ همان مفهومی که مارکس و اقتصاددانان سیاسی دربارهٔ آن سخن گفتهاند. اهمیت این نگاه در آن است که برخلاف تصور مارکس و جریانهای چپگرا که تاریخ سرمایهداری را مسیری به سوی رهایی انسان از سلطهٔ ماشین و سرمایهداری میدیدند، این متفکران برعکس معتقدند سرمایه است که در حال رهایی از انسان است و خود را از چنگ او آزاد میکند.
قدرت سیاسی برآمده از پایینسیدی گفت: پاسکویینلی این بحث را بهگونهای مطرح میکند که خود او نیز در جایی تأکید کرده است: «میخواهم تاریخ اجتماعی هوش مصنوعی را از پایین بنویسم.» این اصطلاح اهمیت زیادی دارد، زیرا بر اساس آن میتوان دو نوع فلسفهٔ سیاسی را از هم تفکیک کرد: فلسفهای که قدرت را «از پایین» میبیند و فلسفهای که آن را «از بالا» میفهمد.برای نمونه، در آغاز دوران مدرن نزاعی میان اسپینوزا و هابز وجود داشت. اسپینوزا معتقد بود قدرت سیاسی از پایین و از مردم سرچشمه میگیرد؛ از بدنها و کنشهای روزمره و فردی که در ظاهر کوچک و پراکندهاند. در مقابل، هابز بر این باور بود که قدرت از بالا آغاز میشود و ساختار سیاسی را از آن نقطه شکل میدهد.
رویای بازگشت به روستاسهیل رضانژاد در پایان گفت: دیگر امکان بازگشت به گذشته وجود ندارد و این نکته بسیار مهمی است. بسیاری از افراد امروز آرزو دارند سالها کار کنند و پساندازی فراهم آورند تا روزی دوباره به روستا بازگردند و زندگی سادهای را تجربه کنند؛ رویایی که به نوعی مشترک میان بسیاری از ماست.اما پرسش اساسی این است: آیا چنین فرصتی به ما داده خواهد شد؟ با سرعتی که در حال نابودی محیط زیست برای ساخت پایگاههای دادهٔ هوش مصنوعی هستیم، آیا اصلاً روستایی باقی خواهد ماند که بتوانیم به آن بازگردیم؟
12:18 - 1 دی 1404