در جستجوی موشک ۱.۵ تنی در یوسف آباد

محله یوسف آباد در جنگ تحمیلی اخیر، شاهد وقوع حادثه‌ای عجیب بود که ۲۴۰ دقیقه نفسگیر در کوچه ۳۹ را به همراه داشت.
به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از پایگاه خبری تحلیلی شهر، سوم فروردین ۱۴۰۵، تهران هنوز در بهت روزهای ناآرام ناشی از جنگ نفس می‌کشید. ساعت از ۱۴ گذشته بود که صدای جنگنده‌ها، چون سایه‌ای سنگین، بر فراز آسمان شهر پیچید؛ صدایی که دل‌ها را لرزاند و سکوت کوچه‌ها را در هم شکست. آسمان، گویی خبر از حادثه‌ای تلخ می‌داد و زمین، در انتظار واقعه‌ای نامعلوم، نفس را در سینه حبس کرده بود.دقایقی نگذشته بود که در ساعت ۱۴:۱۵، در محله یوسف‌آباد، کوچه ۳۹، صدایی دیگر برخاست؛ نه آن‌چنان مهیب، اما چنان غریب و نگران‌کننده که جان اهالی را به لرزه انداخت. صدا موجی کمتر داشت، اما سنگینی‌اش بر دل‌ها بیشتر بود؛ مثل خبری خاموش از خطری که بی‌دعوت، به خانه‌های مردم راه یافته باشد. گزارش‌ها به‌سرعت به نیروهای شهرداری منطقه و آتش‌نشانی، مدیریت بحران و ... رسید. وقتی بررسی‌ها آغاز شد، ابعاد حادثه آرام‌آرام خود را نشان داد.حسام سلطانی شهردار ناحیه ۶ منطقه ۶ تهران یکی از افرادی است که از نزدیک شاهد واقعه رخ داده بود و جزئیاتی از ۲۴۰ دقیقه نفسگیر در کوچه ۳۹ را روایت می‌کند.وی درباره این حادثه به خبرنگار شهر گفت: جنگ بود و همه نیروهای شهری به حالت آماده باش، این بار محله یوسف آباد مورد هدف حملات دشمن قرار گرفت. بین ساعت ۱۴ تا ۱۴:۱۵ صدای مهیبی آمد. حریق و انفجاری نبود و شرایط متفاوتی گزارش شد. به حادثه نزدیک تر شدیم کوچه ۳۹؛ یک ساختمان ۱۰ واحدی ۵ طبقه.... نمی‌دانستیم دقیقا چه اتفاق افتاده است آنچه اول مطمئن شدیم اینکه پرتابه یا موشکی به ساختمان اصابت کرده
آن هم از طبقه ۵ ولی برای جزئیات بیشتر باید دل به خطر بست و وارد ساختمان شد که به دلیل تخریب ناشی از موشک امکان ورود به ساختمان راحت نبود تیم مدیریت بحران، آتش نشانی، خدمات شهری و کارگران دست به کار شدند. همزمان تیم چک و خنثی هم آمد.تخلیه فوری و جابجایی ۱۰۰۰ نفر از سکنهشهردار ناحیه ۶ افزود: با شدت گرفتن نگرانی‌ها، عملیات تخلیه کوچه محل اصابت و کوچه‌های مقابل و پشتی آغاز شد. بیش از هزار نفر از اهالی، برای حفظ جانشان، خانه‌های خود را پس از اطلاع رسانی ترک کردند. این اطلاع‌رسانی، خانه به خانه و واحد به واحد انجام شد؛ درهایی که با اضطراب گشوده می‌شد، چهره‌هایی که نگران به کوچه می‌آمدند، مادرانی که کودکانشان را در آغوش گرفته بودند، پیرانی که با دلواپسی از خانه دل می‌کندند.وی بیان داشت: نیروهای اجرایی شهرداری در کمترین زمان ممکن به محل حادثه رسیده بودند. جست‌وجوها آغاز شده بود و ساعت‌ها ادامه یافت؛ کسی در خانه نبود ساعت‌هایی طولانی، سنگین و جان‌فرسا. سرانجام حوالی ساعت ۱۷، موشکی پیدا شد؛ به عبارتی موشک از پنجره طبقه پنجم یک ساختمان کاملاً مسکونی وارد شده بود، از دل واحدها گذشته، خود را به طبقه منفی یک رسانده و از آنجا مسیرش را به سمت ساختمان مجاور که هنوز در حال ساخت بود کج کرده بود. سپس از اتاقک نگهبانی عبور کرده و سرانجام به طبقه دوم ساختمان سومی رسیده بود. سه ساختمان در دل یک کوچه که هیچ‌یک از آن‌ها کاربری نظامی نداشتند. خوشبختانه کسی هم در هیچ یک از خانه ها نبود.
سلطانی بیان داشت: موشک ۱.۵ تنی با سرعتی نزدیک به ۱۲ هزار کیلومتر بر ساعت به ساختمان برخورد اما عمل نکرده بود. پیدا شدنش، پایان اضطراب نبود؛ آغاز ۴ ساعت دلهره‌بار دیگری بود که تا ساعت ۲۱ ادامه یافت، تا این مهمان مرگ از دل محله بیرون برده شود.حلقه‌ای از همدلی در تاریک‌ترین لحظاتوی افزود: در این عملیات، بیش از ۱۸ نفر از عوامل شهرداری حضور داشتند؛ از شهردار منطقه ۶ و معاون خدمات شهری گرفته تا رئیس مدیریت بحران ناحیه، آتش‌نشانان ایستگاه ۱۰۸، کارگران و پاکبانان زحمت‌کش. در کنار آنان، تیم چک و خنثی، نیروهای انتظامی و سپاه نیز حضور داشتند؛ حلقه‌ای از همدلی در تاریک‌ترین لحظات، دست در دست هم دادند تا خطر را از جان مردم دور کنند.وی ادامه داد: خنثی‌سازی موشک در محل ممکن نبود. خطر زمان‌دار بودن آن نیز وجود داشت و باید هرچه سریع‌تر به نقطه‌ای دیگر منتقل می‌شد. اگر این موشک منفجر می‌شد، تا شعاع ۲۰۰ متری می‌توانست جان‌های بسیاری را بگیرد و خانه‌های زیادی را به خاک و خون بکشد. سایه فاجعه، بسیار نزدیک بود؛ آن‌قدر نزدیک که هر ثانیه بوی حادثه می‌داد.سلطانی گفت: اما در آن شب سنگین، عنایت خداوند، مهارت تیم چک و خنثی، تلاش نیروهای اجرایی و شجاعت کارگران که از خطر نگریختند، دست به دست هم داد تا مرگ، از تصمیم خود بازبماند.
موشک ۱.۵ تنی و دو متری بر بار جرثقیلوی افزود: برای رفع این خطر کارگران، پاکبانان، نیروهای اجرایی و عوامل شهرداری، شانه‌به‌شانه هم، در نزدیکی موشکی رفتند که هر لحظه امکان داشت چهره‌ای دیگر از فاجعه را آشکار کند. با دست‌های خود، آن را آرام‌آرام هل دادند و به سمت خروجی آوردند تا جرثقیل بتواند آن را حمل کند. خوشبختانه با تمهیدات در نظر گرفته شده موشک ۱.۵ تنی و دو متری عمل نکرد و سرانجام با جرثقیل از محل خارج شد. راننده جرثقیل نیز با آگاهی کامل از خطر، داوطلبانه پای کار آمد؛ مردی که سهمش در نجات جان مردم، هرگز فراموش نخواهد شد.احتمال انفجار موشک ۴۰ درصد به بالا بودامیر حسین جمالی مدیر بحران ناحیه محل اصابت هم درباره جزئیات این حادثه بیان داشت: بنده جزو اولین افرادی بودم که موشک را پس از ساعتی جستجو پیدا کردیم ابتدا به خانه مورد اصابت رفتیم ولی به دلیل حجم تخریب ناشی از برخورد و حرکت موشک شتابان، امکان دسترسی به موشک راحت نبود. به دنبال رد موشک رفتیم آواربرداری ها صورت گرفت ولی چیزی نیافتیم چراغ انداختیم و مشاهده کردیم اندازه قد یک انسان دیوار طبقه منفی یک سوراخ شده و به خانه بغلی رفته و بعد از آنجا به خانه بعدی. تیم چک و خنثی آمد ما فکر زن بچه های مردم و پیر جوان محله را می کردیم و چون آنها را عین خانواده خود می‌دانستیم ترسی بر دل نداشتیم. احتمال انفجار موشک ۴۰ درصد به بالا بود. موشک را از آشپزخانه طبقه دوم خانه سوم تخریب شده به بیرون هدایت کردیم.وی بیان داشت: بر پیکر موشک، نام و نشان آمریکا نقش بسته بود؛ مُهری آشکار بر جنایتی دیگر، سندی زنده از دشمنی با مردمی که تنها در خانه‌هایشان زندگی می‌کردند.
مدرسه میناب دروغ بزرگشان بودمحسن یکی از اهالی محل که در زمان جنگ در محله حضور داشته نیز گفت: آنجا فقط خانه بود، محل زندگی بود، مأمن خانواده‌هایی که در پناه دیوارهایش به آرامش دل بسته بودند. کوچه ۳۹ هیچ کاربری نظامی و انتظامی نداشت. آمریکا و اسرائیل دروغ می گوید فقط کلانتری و پایگاه بسیج را نقطه زنی می‌کنیم. مدرسه میناب هم دروغ بزرگشان بود.وی گفت: خدا دست رحمت بر سر این محله کشید. در هیچ‌یک از سه ساختمان آسیب‌دیده، کسی حضور نداشت. گویی تقدیر، در اوج تهدید، جان‌ها را از مسیر مرگ کنار کشیده بود تا فاجعه‌ای سهمگین‌تر رقم نخورد.زهرا از دیگر اهالی محل است او به خبرنگار شهر گفت: در جنگ ۱۲ روزه هم موشک به کوچه دیگر و در واقع کوچه ۲۹ برخورد کرد ولی عمل نکرد ولی شنیدیم خانمی آنجا به شهادت رسیده است. خدا خیلی کمک کرد. نیروهای شهرداری واقعا پای کار بودند. این محل کاملا مسکونی است.موضوع موشک عمل نکرده سابق را هم امیر حسین جمالی مدیر بحران ناحیه تایید کرد و گفت: خانم انصاری شهیدی بود که در جنگ ۱۲ روزه به دلیل اصابت موشک به خانه اش به شهادت رسید.انسانیت در ایران زنده استیکی از کسبه محله هم گفت: ما ساکن کوچه های بالاتر هستیم وقتی ماجرا را شنیدیم مدام از دور پیگیر موشک عمل نکرده بودیم به زن و بچه‌ام گفتم به خانه مادربزرگشان در شهرری بروند البته خانه ما بالای کوچه‌هایی که دستور تخلیه دادند بود ولی به هر حال موشک است و آخرش ته دل آدم از خطرش خالی می‌شود. به نظرم آن ۳ تا ۴ ساعت، فقط زمان نبود؛ میدان آزمون انسان‌هایی بود که بی‌هیاهو، در صف نخست خطر ایستادند.
وی بیان داشت: میان این ازدحام و نگرانی، صحنه‌هایی شکل گرفت که تا همیشه در خاطر محله خواهد ماند. بسیاری از خانواده‌ها، به‌ویژه آنان که نوزاد داشتند، در شتاب ترک خانه، شیر خشک و پوشک فرزندشان را جا گذاشته بودند. بعضی با نگرانی بازگشتند تا مایحتاج ضروری‌شان را بردارند، اما نیروهای شهرداری، که دل‌مشغول آرامش مردم بودند، برای تهیه نیازهای آنان تلاش کردند. در میانه آن شب پرالتهاب، انسانیت هنوز زنده بود؛ در دستی که برای کمک دراز می‌شد، در نگاهی که دلگرمی می‌داد، در حضوری که می‌گفت: «شما تنها نیستید»شجاعت خاموش در کوچه ۳۹سوم فروردین کوچه ۳۹ صحنه‌ای بود از شجاعت خاموش؛ از مردانی که بی‌ادعا، بی‌سپر و بی‌سنگر، در برابر مرگ ایستادند تا جان دیگران در امان بماند. حقیقتاً کار آنان چیزی کمتر از ایثار رزمندگان پای لانچر نداشت. آن شب، یوسف‌آباد فقط یک حادثه را پشت سر نگذاشت؛ شبی را از سر گذراند که در آن، ترس و ایمان، اضطراب و شجاعت و تهدید و نجات، شانه‌به‌شانه هم ایستادند.و در دل آن کوچه، میان دیوارهای زخمی و خانه‌های خاموش، این حقیقت بار دیگر آشکار شد که گاهی قهرمانان، نه در هیبت نام‌های بزرگ، که در لباس کار، در چهره‌های خسته و در دستانی پیدا می‌شوند که بی‌ادعا، جان بر کف می‌گذارند تا شهری آرام بماند.
08:36 - 16 مه 2026

0 بازدید