پهلوی ۵۰ درصد نفت موردنياز اسرائيل را تأمين ميكرد
براساس مندرجات اسناد سرّی و محرمانه لانه جاسوسی آمريكا، شركت ملی نفت ايران بهطور منظم از طريق نفتكشهایی با پرچم «ليبريا»، نفت را به بندر «ايلات» منتقل میكرد. بر طبق اسناد محرمانه مزبور حداقل ۷۵ درصد مصرف داخلی نفت اسرائيل يعنی حدود ۱۵۰ هزار بشكه در روز، به وسيله ايران تأمين میشد.
به گزارش خبرگزاری فارس، روزنامه کیهان نوشت: دولت جعلی اسرائيل در 24 ارديبهشت 1327 (14 ماه مه 1948) تأسيس گرديد و رژیم شاه 20 ماه بعد يعني در 15 اسفند 1328 (6 مارس 1950) اين دولت را به شكل دوفاكتو (شناسایی محدود و مشروط) بهرسميت شناخت، «محمد ساعد مراغهاي»، نخستوزير وقت ايران، با انتشار بيانيهاي كه در 23 اسفند 1328 در رسانه هاي همگاني بازتاب يافت، شناسايي دوفاكتوي اسرائيل را اعلام كرد و تلویحاً اشاره کرد که این شناسایی با صلاح دید و تاکید دولت ایالات متحده آمریکا صورت گرفته است.قسمتی از متن اعلاميه به شرح زير بود:«... پس از استقلال دولت اسرائيل و بهرسميت شناختن آن از طرف سازمان ملل متحد، دولت ايران براي حفظ منافع اتباع ايراني در فلسطين كه در نتيجه جنگ خسارات زيادي متحمل شده بودند... پس از مذاكرات مفصلي كه از طرف سازمان ملل و دولت آمريكا با ايران بهعمل آمد... از اين پس دولت اسرائيل را به طور دوفاكتو بهرسميت شناخته است...»به محض انتشار خبر شناسايي اسرائيل از سوي ايران، كشورهاي عربي در مقابل دولت ايران موضع گيري كردند. روزنامه هاي عربي، محمد ساعد را متهم كردند كه در ازاي دريافت پول، دولت اسرائيل را بهرسميت شناخته و «ممكن است قرارداد تجارتي بين دو كشور منعقد شود و نفت ايران با كالاهاي صهيونيستي مبادله گردد».
مطبوعات عرب، دولت ايران بهويژه نخستوزير وقت را به باد انتقاد گرفتند و نسبت به گسترش روابط ايران- اسرائيل و تبديل شناسايي دوفاكتو به شناسايي دوژور (شناسایی نامحدود و غیرمشروط) هشدار دادند.اولین ملتی که در مقابل اسرائیل قیام کردشناسایی رسمی اسرائیل، حضور و نفوذ صهیونیستها در ایران را تشدید کرد و دولتهای فراماسونر که پیدرپی به حکومت میرسیدند، جای پای صهیونیستها در ایران را گام به گام مستحکمتر میساختند. اما همچنان، آنکه پیشاپیش ملت مسلمان در مقابل اینگونه طرح و توطئههای صهیونیستی مقاومت میکرد و ملت را نسبت به دسیسههای صهیونیستها آگاه میساخت همانا روحانیت مبارز بود که در آن زمان آیتالله کاشانی در رأس آن قرار داشت و شهید نواب صفوی و گروه پاکبازش یعنی فداییان اسلام در کنار آیتالله و در برابر فروش سرزمین و مردم ایران به صهیونیستها، ایستاده بودند.در واقع مردم مسلمان ایران به رهبری آیتالله کاشانی نخستین ملتی بودند که در مقابل تشکیل دولت اسرائیل واکنش نشان دادند و در سال 1327 شمسی اجتماعات عظیمی به این مناسبت برپا کردند. بهطوری که پس از سخنرانی آیتالله کاشانی، هزاران تن مهیای عزیمت به فلسطین برای جنگ با صهونیستها گشتند. در همان تاریخ، فداییان اسلام نیز بیانیهای در مخالفت با اسرائیل و لزوم تشکل مردم مبارز برای حمایت از فلسطینیها صادر کردند. دفاع آیتالله کاشانی از مسلمانان فلسطین و محکومکردن اسرائیل، در آن زمان از مرزهای ایران فراتر رفت و در بسیاری از کشورهای مسلمان و در بین مردم استقلالطلب و آزادیخواه جهان انعکاس مطلوبی یافت.
دولت مصدق در 16 تير 1330 تصميم بر تعطيل كنسولگري ايران در بيتالمقدس گرفت و اعراب اين تصميم را به منزله بازپسگيري شناسايي دوفاكتو تلقي كردند، اما دولتهای بعدی به صدارت فراماسونهای مشهوری مانند هژیر و ساعد که خود از عوامل صهیونیسم بینالملل بودند، سعی داشتند در مقابل مخالفتهای مردم و روحانیت با اسرائیل و صهیونیستها، بایستند تا روابطشان با آنها دچار خدشه نگردد، اما مقاومت و مبارزات مردم آگاه و مسلمان تحت رهبری آیتالله کاشانی و همچنین مجاهدتهای فداییان اسلام، اوضاع را بر وفق مراد رژیم شاه و حامیان استعمارگرش پیش نمیبرد. اگرچه آیتالله کاشانی را تبعید کردند و نواب و یارانش را به زندان انداخته و سپس به جوخههای اعدام سپردند، ولی آتش مبارزات ضدصهیونیستی مردم ایران شعلهور شده بود و دیگر خاموشی نمیپذیرفت.اما ظاهراً شناسايي دوفاكتو و البته مناسبات مخفي ايران و اسرائيل تداوم يافت. مناسبات دو رژیم در اواخر دهه پنجاه ميلادي شكل آشكارتري به خود گرفت و در واقع ميتوان گفت؛ اتحاد استراتژيك شاه و رژیم صهیونیستی براساس دكترين «پيراموني» بنگوريون تا سقوط حكومت پهلوي در بهمن 1357 (فوريه سال 1979) ادامه داشت.غارت نفت ایران توسط صهیونیستهابنابر آنچه در برخی روزنامههای منتشره پس از کودتای رضاخان افشا شد، روی کار آمدن رژیم رضاخانی در سال 1921 در واقع تدارک اولیه برای تاسیس رژیم جعلی صهیونیستی در منطقه بود که حدود 27 سال بعد صورت میگرفت و در آن زمان تنها بخشی از اجرای بیانیه موسوم به وعده بالفور بهشمار آمد که در سال 1917 از سوی انگلیسیها خطاب به صهیونیستها صادر شد.
در واقع روی کار آوردن رژیم رضاخانی برای آیندهای بود که همه کشورهای منطقه شیرهای نفت را به سوی رژیم تازهتاسیس اسرائیل میبندند و تنها این پهلوی بود که برای بقای اسرائیل میبایست بهطور تمامقد از او حمایت نماید.بنابراین محمدرضا پهلوی شیرهای نفت ایران را بهطور کامل رو به پایانههای نفتی اسرائیل باز کرد. شاه اگرچه نفت رژیم صهیونیستی را تأمین میکرد اما هرگز جرأت نداشت این معاملات نفتی با اسرائیل را علنی نماید و از همینروی برای انتقال نفت از کشتیهای کشورهای دیگر استفاده مینمود.بنابر اسناد برخي از منابع خارجي، «شاه 50درصد نفت مورد نياز اسرائيل را تأمين ميكرد». براساس مندرجات اسناد سرّي و محرمانه لانه جاسوسي آمريكا، شركت ملي نفت ايران بهطور منظم از طريق نفتكشهايي با پرچم «ليبريا»، نفت را به بندر «ايلات» منتقل ميكرد. بر طبق اسناد محرمانه مزبور حداقل 75درصد مصرف داخلي نفت اسرائيل يعني حدود 150هزار بشكه در روز، به وسيله ايران تأمين ميشد. در سندي ديگر، متعلق به مارس سال 1970/ اسفند 1348، تأييد شده بود كه «سهچهارم نفت خطوط لوله اسرائيل، يعني 170هزار بشكه در روز از جانب ايران شاهنشاهي تأمين ميشود.»ثروتهای ایران در دست صهیونیستها بوددر کنار غارت نفت ایران، اسرائیل گروهی از سرمایهداران وابسته به کانونهای صهیونیستی را به بهانههای مختلف وادار به خارج نمودن پول و ارز و غارت ثروت ملی ایران نمود. یکی از اسناد ساواک به تاریخ 11 خرداد 1349 حکایتی دیگر از غارت اموال ملی دارد. در این سند آمده است:
«... دولت اسرائیل فعالیت دامنهداری را برای انتقال سرمایه ایرانیان یهودی به این کشور آغاز کرده است. سرمایههای ایرانیان یهودی از طریق بانکهای سوییس، آمریکا و انگلستان و از طریق بنگاههای صرافی در ایران به اسرائیل منتقل میشوند...»وزارت امورخارجه رژیم شاه نیز به تاریخ 18 اردیبهشت 1349 طی گزارش مفصلی از انتقال روزافزون ثروت ملی ایران توسط یهودیان صهیونیست برای تحکیم پایههای رژیم اسرائیل خبر داد. اسناد و گزارشهای ساواک نیز درباره اوضاع اقتصادی و مالی یهودیان اسرائیلی دوره پهلوی چنین حکایت میکند:«... سرمایهداران عمده ایران اکثراً یهودی میباشند. حتی گفته میشود اگر سرمایهداران یهودی، سرمایه نقدی خود را از بانک بازرگانی و سایر بانکها خارج نمایند، دولت ایران را از نظر مالی در مضیقه سختی میگذارند...»تاراج بزرگ: غارت ميراث فرهنگی ايرانغارت آثار باستانی و اشیاء عتیقه که میراث فرهنگی این سرزمین به حساب آمده و میآید، بخش دیگری از کارنامه سیاه روابط رژیم صهیونیستی با ایران بود. به گواهی اسناد موجود، قاچاق اشیاء عتیقه و باستانی از ایران به اسرائیل در آن دوران امری متداول و رایج بهشمار میآمد. یکی از سرکردگان باندهای قاچاق میراث فرهنگی ایرانیان به اسرائیل، شخصی به نام سرهنگ یعقوب نیمرودی از بنیانگذاران شبکههای جاسوسی موساد در ایران و عراق بود. (برشی از خاطرات یعقوب نیمرودی تحت عنوان «خاطرات یک جاسوس» از 18 بهمن 1399 توسط دفتر پژوهشهای مؤسسه کیهان در صفحات پاورقی به چاپ رسید.
نیمرودی که زمانی متصدی آژانس یهود در ایران بود، با هدایت لرد ویکتور روچیلد و همکاری با شاپور ریپورتر، مجری طرحهای پیچیدهای در عرصه فرهنگی و اقتصادی ایران گردید و از اواسط دهه 40 به غارت آثار باستانی و عتیقه ایرانی پرداخت. روزنامه اسرائیلی «هاعولام» در تاریخ 27 اردیبهشت 1357 در مقالهای با عنوان «یعقوب نیمرودی کارشناس مسائل مالی ایران، گردآورنده آثار باستانی و دوستدار گوسفند» نوشت:«... گنج واقعی در خانه آقای نیمرودی کلکسیون آثار باستانی و بهویژه ظروف سفالینی است که آنها بههنگام مأموریت خود در ایران خریداری کردهاند. (بخوانید به سرقت بردهاند!) در این کلکسیون، ظروف سفالینی از املش (ناحیهای در ایران) متعلق به 3000 سال قبل از میلاد و همچنین آثار باستانی دوره اسلامی وجود دارد. بدون شک خانه نیمرودی (در اسرائیل) یک مرکز فرهنگ و هنر اصیل ایرانی محسوب میشود...»!!در سند دیگری از ساواک نیز به نمایش عتیقهجات محسن فروغی در موزه اسرائیل برمیخوریم که گویا مجموعهای از آثار باستانی دوران هخامنشی و پس از آن بوده که توسط فروغی فراماسونر از ایران به غارت رفته و در کلکسیون شخصی اعوان و انصار ایشان قرار گرفته است!
روابط پنهانی شاه و اسرائیلثروتاندوزان یهودی وابسته به اسرائیل با داشتن صدها کارخانه، شرکت، مؤسسه و مرکز بزرگ تولیدی، صنعتی، تجاری، بانکی، دارویی و سینمایی، شریان اقتصادی ایران عصر پهلوی را در دست خود داشتند. اما علیرغم همه این تسلط جهنمی، هم خود از آشکار ساختن روابطشان با شاه خودداری میکردند و هم شاه از ترس خشم مردم، کلامی از رابطه با اسرائیل بر زبان نمیآورد!از همینروی پس از تاسیس رژیم جعلی اسرائیل، هیچگاه سفارتخانهای رسمی برایش در نظر نگرفت، چنانکه مکانی هم که تا پیروزی انقلاب، محل سفارت اسرائیل در ایران بهشمار میرفت (و بعد از پیروزی به سفارت فلسطین اختصاص یافت)، هیچ وقت تابلوی سفارت اسرائیل برآن نصب نشد.همانطور که ملاقات شاه با سران اسرائیل مانند موشه دایان (از عوامل اصلی تروریسم دولتی رژیم صهیونیستی و وزیر کشاورزی وقت این رژیم) یا گلدامایر (نخستوزیر وقت اسرائیل) همواره با پنهانکاری و در فرودگاه صورت میگرفت و آنها هیچ وقت جرأت نکردند در ایران توقف طولانی و علنی داشته باشند و همیشه هنگام گذر از خاک ایران ضمن توقفی کوتاه در فرودگاه مهرآباد، ملاقاتی هم با شاه یا دیگر سران رژیم پهلوی انجام میدادند.#نفت #پهلوی #اسرائیل 01:41 - 24 اردیبهشت 1405