رهبر شهید: رنگِ ثابتِ گیلانی‌ها، ایمان بود

یازدهم اردیبهشت ۱۳۸۰، رشت شاهد طلوعی بود که فراتر از یک سفر استانی، به ترسیم نقشه راه ایمان و تحول بدل گشت.
خبرگزاری فارس، فاطمه احمدی: حکایت تلاقیِ صلابت و سبزینگی است؛ آن‌جا که در اردیبهشتِ معطر سال ۱۳۸۰، خطه‌ی گیلان میزبانِ طولانی‌ترین هجرتِ ولاییِ رهبر فرزانه انقلاب گشت. سفری شش‌روزه که نه یک بازدید رسمی، که یک «میثاق‌نامه» میان پیرِ فرزانه و مردمِ غیورِ دیارِ میرزا بود.نخستین پگاه این سفر، با تپش‌های قلبِ رشت در ورزشگاه شهید عضدی آغاز شد؛ جایی که فریادهای اشتیاقِ مردم، با کلامِ مقتدایشان گره خورد. در همان نیم‌روزی که خورشید بر مزارِ مطهر شهدای دفاع مقدس در تازه آبادِ رشت می‌تابید، ایشان در میانِ جوانانی که گرداگردشان حلقه زده بودند، فاتحه‌ای از سرِ اخلاص خواندند و با نسلِ نوخاسته‌ی انقلاب به گفت‌گو نشستند. عصرگاهِ آن روز نیز، مصلاّی رشت، شاهدِ تجلیِ ارادتِ ایشان به بازماندگانِ قافله‌ی عشق، یعنی خانواده‌های شهدا، جانبازان و ایثارگران بود.ایشان سخن را با ترنّمِ شکر بر زبان جاری ساختند: «ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺳﭙﺎﺳﮕﺰﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﯾﻦ ﺗﻮﻓﯿﻖ ﺭﺍ ﯾﺎﻓﺘﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﻋﺰﯾﺰ ﮔﯿﻼﻥ ﻭ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﭘُﺮﺷﻮﺭ ﻭ ﻣؤﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺧﻄّﻪ ﻣردپرور ﺣﻀﻮﺭ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﻢ»این کلام، برخاسته از باوری عمیق بود؛ چرا که در خاکِ زرخیزی که پهلوانانی چون میرزا کوچک را در آغوشِ خود پرورده، رویای انقلابی دینی هرگز به خاموشی نمی‌گراید. ایشان با نگاهی حکیمانه بر شناسنامه‌ی پر‌افتخارِ این مردم مِهر تأیید زدند: «ﮔﯿﻼﻧﯽ - ﭼﻪ ﺩﺭ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﯾﻦ ﮐﺸﻮﺭ، ﭼﻪ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﻭ ﭼﻪ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺣﺎﺿﺮ - ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﻭ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ‌ﺍﻡ»
رهبر فرزانه، بی‌آنکه بخواهند به رسمِ مألوفِ سخنوری تعارف کنند، با تکیه بر تاریخِ شکوهمندِ این مرز و بوم، گیلان را دروازه‌ی ابدیِ خاندانِ وحی نامیدند: «ﺍﺯ ﻟﺤﺎﻅ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﺕ ﻣﺬﻫﺒﯽ، ﺍﯾﻦ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﭘُﺮﺑﺮﮐﺖ ﻭ ﭘُﺮﻃﺮﺍﻭﺕ، ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﮐﺸﻮﺭ ﻣﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﺍﺯﻩ‌ﻫﺎﯼ ﻧﺎﮔﺸﻮﺩﻧﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﺧﺎﻧﺪﺍﻥ ﭘﯿﻐﻤﺒﺮ ﻭ ﺁﻝ ﻋﻠﯽ ﮔﺸﻮﺩ. ﺳﺎﻟﻬﺎﯼ ﻣﺘﻤﺎﺩﯼ ﺑﻨﯽ‌ﺍﻣﯿّﻪ ﻭ ﺑﻨﯽ ﻋﺒّﺎﺱ ﺳﻌﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺍﺯ ﺩﯾﻮﺍﺭﻩ ﻋﻈﯿﻢ ﺍﻟﺒﺮﺯ ﻋﺒﻮﺭ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﻟﺸﮑﺮﯾﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﺪ ؛ ﺍﻣﺎ ﻣﻮﻓّﻖ ﻧﺸﺪﻧﺪ. ﺍﯾﻦ ﻣﻌﺒﺮ، ﺑﺎ ﺷﻤﺸﯿﺮ ﻭ ﺯﻭﺭ ﺑﺎﺯ ﻧﺸﺪ ؛ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﻭ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺑﺎﺯ ﺷﺪ... ﮔﯿﻼﻧﯿﻬﺎ ﺑﻪ ﺁﻥ‌ﺟﺎ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺯﯾﺪﺑﻦ‌ﻋﻠﯽِ ﺷﻬﯿﺪ ﺭﺍ ﺳﺮِ ﭘﺎ ﮐﺮﺩﻧﺪ. ﺍﯾﻦ ﺁﻏﺎﺯ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺍﺳﺖ... ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻦ ﺗﺠﺮﺑﻪ‌ﻫﺎ - ﮔﯿﻼﻧﯿﻬﺎ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﭘﯿﺸﺮﻭﻧﺪ.»
ایشان به نبوغِ سیاسی و رسانه‌ایِ میرزا اشاره کردند؛ به مردی که در میانه‌ی جنگل، نغمه‌ی «اتحاد اسلام» را سر داد: «ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﻣﯿﺮﺯﺍ ﮐﻮﭼﮏ ﺟﻨﮕﻠﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺩﻟﺶ ﺑﺎ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﺷﺠﺎﻋﺎﻧﻪ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪ، ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻧﻐﻤﻪ ﺍﺗّﺤﺎﺩ ﺍﺳﻼﻡ ﺩﺭ ﺳﺮﺗﺎﺳﺮ ﮔﯿﻼﻥ ﻭ ﺩﺭ ﺑﯿﻦ ﺧﻮﺍﺹِ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺯ ﻭ ﺑﻮﻡ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ. ﮔﯿﻼﻧﯿﻬﺎ ﭘﯿﺸﺮﻭِ ﻣﺒﺎﺭﺯﺍﺕ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﻭ ﻓﻌّﺎﻟﯿﺘﻬﺎﯼ ﻣﻄﺒﻮﻋﺎﺗﯽ ﺑﻮﺩﻧﺪ.»
اما آن فقیه عالی‌قدر که نبضِ زمانه را در دست داشتند، از حیله‌های شومِ رژیم ستمشاهی برای مسخِ هویتِ دینیِ این خطه‌ی سبز نیز پرده برداشتند: «ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺭﮊﯾﻢ ﺳﺘﻤﺸﺎﻫﯽ ﭼﻮﻥ ﺍﯾﻦ‌ﺟﺎ ﺧﻄّﻪ ﺳﺮﺳﺒﺰ ﻭ ﺑﺎ ﺑﺮﮐﺘﯽ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻨﺪ - ﻧﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﺩﻡ - ﺍﻧﻮﺍﻉ ﻭ ﺍﻗﺴﺎﻡ ﺟﺎﺫﺑﻪ‌ﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺁﻧﻬﺎ ﺟﺎﺫﺑﻪ ﻣﺤﺴﻮﺏ ﻣﯿﺸﺪ، ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺘﺎﻥ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﮐﺮﺩﻧﺪ ؛ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﺩﯾﻦ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺟﺪﺍ ﮐﻨﻨﺪ... ﺍﻣﺎ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺁﻥ‌ﮐﻪ ﺷﻌﻠﻪ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺑﺮﺧﺎﺳﺖ ﻭ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﭘﯿﺮﻭﺯ ﺷﺪ، ﻫﻤﻪ ﺩﯾﺪﻧﺪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻧﻘﺎﻃﯽ ﮐﻪ ﺁﻥ‌ﭼﻨﺎﻥ ﭘﺎﯼ ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯽ ﻭ ﺍﺳﺘﻘﺎﻣﺖ ﻓﺸﺮﺩ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﻣﺘﻮﺟّﻪ ﺧﻮﺩ ﮐﺮﺩ ﻭ ﻫﻮﯾّﺖ ﻭ ﺷﺨﺼﯿﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩ، ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺷﻤﺎﻝ ﮐﺸﻮﺭ، ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﮔﯿﻼﻥ ﺑﻮﺩ.»رهبر عزیز، با یادآوریِ روزهای پرالتهابِ حضورشان در رشت، تصویری حماسی از تقابلِ حق و باطل را ترسیم کردند؛ آن‌جا که حتی بر مزارِ میرزا نیز از تهاجمِ کوته‌فکران در امان نبودند، اما ایمانِ مردم، چونان سدّی استوار عمل کرد: «ﻣﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻭﺍﺭﺩ ﺭﺷﺖ ﺷﺪﻡ، ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ‌ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﺤﺎﻓﻞ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻫﯽ ﻭ ﻣﯿﺎﻥ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺳﺨﻨﺮﺍﻧﯽ ﮐﻨﻢ. ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ، ﺩﺭ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﻬﺮ ﺁﻥ‌ﻗﺪﺭ ﭘﻼﮐﺎﺭﺩ ﻭ ﺍﻋﻼﻣﯿﻪ‌ﻫﺎﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﭘﺮﺩﻩ‌ﻫﺎﯼ ﻋﻈﯿﻢ ﺍﺯ ﻃﺮﻑ ﮔﺮﻭﻫﮑﻬﺎ ﺯﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﺘﺤﯿّﺮ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ! ﺑﺎ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﺷﻬﯿﺪ ﺩﮐﺘﺮ ﻋﻀﺪﯼ ﺑﻪ ﻗﺒﺮﺳﺘﺎﻥ ﺷﻬﺮ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺗﺎ ﺑﺮ ﻣﺰﺍﺭ ﻣﯿﺮﺯﺍ ﮐﻮﭼﮏ ﻓﺎﺗﺤﻪ‌ﺍﯼ ﺑﺨﻮﺍﻧﯿﻢ. ﺁﻥ‌ﺟﺎ ﻫﻢ ﻋﻨﺎﺻﺮ ﮔﺮﻭﻫﮑﻬﺎ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺭﺳﺎﻧﺪﻧﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ‌ﮐﻪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﮐﻨﻨﺪ ؛ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ‌ﮐﻪ ﻣﯿﺮﺯﺍﮐﻮﭼﮑﺨﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﺤﻘﯿﺮ ﮐﻨﻨﺪ... ﺍﻣﺎ ﺩﯾﻦ ﻭ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﻭ ﻋﺸﻖ ﻭ ﻣﻌﻨﻮﯾﺖ ﻭ ﺟﻮﻫﺮ ﺫﺍﺗﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﻄﻘﻪ، ﺩﺳﺘﻬﺎ ﻭ ﺍﻧﮕﺸﺘﺎﻥ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﻗﻄﻊ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺍﺳﻼﻡ ﻭ ﺍﻧﮕﯿﺰﻩ‌ﻫﺎﯼ ﺍﯾﻤﺎﻧﯽ ﻭ ﺧﻮﺍﺳﺖِ ﺑﺮﺧﺎﺳﺘﻪ ﺍﺯ ﺩﻝ ﻭ ﺟﺎﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﻣؤﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺘﺎﻥ ﺭﺍ بر ﻫﻮﺳﻬﺎﯼ ﻓﺎﺳﺪ ﻭ ﻣﻔﺴﺪ ﺑﯿﮕﺎﻧﮕﺎﻥ ﻏﻠﺒﻪ ﺩﺍﺩ.»
آری، آن رهبر شهید، گیلان را سرزمینی می‌دید که ایمانش از اعماق جان می‌جوشد. ایشان در کنار ستایشِ زیبایی‌هایِ ظاهری، به دردهای نهفته در پشتِ این سبزی، یعنی بیکاری و کم‌کاری‌ها نیز نهیب زدند: «ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻭﺍﺭﺩ ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﯾﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺘﺎﻥ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ، ﻓﻀﺎﯼ ﺳﺮﺳﺒﺰ، ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺯﯾﺒﺎ، ﮐﻮﻫﻬﺎﯼ ﭘﻮﺷﯿﺪﻩ ﺍﺯ ﺩﺭﺧﺖ ﻭ ﭼﻬﺮﻩ ﺷﺎﺩﺍﺏ ﻭ ﺭﻭﺣﯿﻪ ﺑﺎ ﻧﺸﺎﻁ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ... ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﻭﺭﺍﯼ ﺑﺮﮐﺎﺗﯽ ﮐﻪ ﺧﺪﺍﯼ ﻣﺘﻌﺎﻝ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺿﻌﻔﻬﺎ ﻭ ﻣﺸﮑﻼﺗﯽ ﻫﻢ - ﮐﻪ ﻋﻤﺪﺗﺎً ﻧﺎﺷﯽ ﺍﺯ ﮐﻢ‌ﮐﺎﺭﯼ ﻭ ﺑﯽ‌ﺗﻮﺟّﻬﯽ ﺍﺳﺖ - ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﻣﯿﺸﻮﺩ... ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺘﺎﻥ ﻧﺮﺥ ﺑﯿﮑﺎﺭﯼ... ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺟﺰﻭ ﻧﺴﺒﺘﻬﺎﯼ ﺑﺎﻻ ﺑﺎﺷﺪ... ﻣﺴؤﻭﻻﻥ ﮐﺸﻮﺭ ﺑﺎﯾﺪ... ﺗﺮﺗﯿﺒﯽ ﺩﻫﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﮑﺎﻧﺎﺕ ﻃﺒﯿﻌﯽ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺷﻮﺩ... ﺍﮔﺮ ﺳﯿﺎﺳﺘﻬﺎﯼ ﺍﺟﺮﺍﯾﯽ ﺩﺭ ﺟﻬﺖ ﺍﯾﻦ ﭼﯿﺰﻫﺎ ﻧﯿﺴﺖ، ﺁﻥ ﺳﯿﺎﺳﺘﻬﺎ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﺪ».کلامِ ایشان، منشورِ اقتدار ملی بود؛ اقتداری که از ایمان به خدا و خدمت به مردم می‌جوشید:
«ﻣﻠﺖ، ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺍﻗﺘﺪﺍﺭ ﻣﻠﯽ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺒﯿﻨﺪ ﻣﺴؤﻭﻻﻧﺶ ﺑﺠﺎ ﻭ ﺩﺭﺳﺖ ﻋﻤﻞ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ... ﺍﺯ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﺍﻭ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﻭ ﮔﺮﮔﻬﺎ ﺩﻓﺎﻉ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ... ﺍﻗﺘﺪﺍﺭ ﻣﻠﯽ، ﺍﻗﺘﺪﺍﺭ ﻣﻠﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ».و در نهایت، ایشان در آن روزهای دور، از تقابلِ حق و باطل در عرصه‌ی جهانی سخن گفتند؛ از خشم صهیونیسم و افتخارِ ایستادگیِ ایران:«ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﺭ ﻋﺮﺻﻪ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﻭ ﺩﺭ ﻓﻀﺎﯼ ﺑﯿﻦ‌ﺍﻟﻤﻠﻠﯽ، ﻣﺴﺎﺋﻞ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ‌ﺗﺮﯾﻦ ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﭼﺸﻤﻬﺎﺳﺖ... ﺍﮔﺮ ﺻﻬﯿﻮﻧﯿﺴﺘﻬﺎ ﻭ ﺍﻣﺮﯾﮑﺎﯾﯿﻬﺎ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﺿﻊ ﻣﺴﺘﻘﻞ ﺍﯾﺮﺍﻥ... ﺭﻧﺞ ﻣﯿﺒﺮﻧﺪ... ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺳﻄﺢ ﻋﺎﻟﻢ، ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﺳﺘﺎﯾﺶ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻠﺖ... ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ... ﺩﺭ ﺳﻄﺢ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺍﺳﻼﻡ، ﻣﻠﺘﻬﺎ ﺩﻟﺸﺎﻥ ﺧﻮﻥ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ‌ﮐﻪ ﻣﯿﺒﯿﻨﻨﺪ ﻭﺣﺸﯿﮕﺮﯾﻬﺎﯼ ﺭﮊﯾﻢ ﺻﻬﯿﻮﻧﯿﺴﺘﯽ ﻣﻮﺭﺩ ﺣﻤﺎﯾﺖ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﻣﺮﯾﮑﺎﺳﺖ... ﻣﻠﺖ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻭ ﻧﻈﺎﻡ ﺟﻤﻬﻮﺭﯼ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺭﺍ ﺻﻔﺤﻪ ستاﯾﺶ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺷﺠﺎﻋﺖ ﻭ ﺻﺮﺍﺣﺖ، ﻣﻮﺍﺿﻊ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﻥ ﻣﯿﮑﻨﺪ.
امروز که به آن ۱۱ اردیبهشت نگاه می‌کنیم، درمی‌یابیم که آن کلمات، صرفاً یک سخنرانی استانی نبود، بلکه «دکترینِ اداره‌ی کشور» بر پایه ایمان و تکیه بر توان داخلی بود. رهبر شهید ما، با نگاهی به افق‌های دور، به ما آموخت که سرسبزیِ حقیقی یک سرزمین، نه در باران‌های فصلی، بلکه در جاری بودنِ روحِ تحول و عدالت در شریان‌های آن است. اگرچه امروز جای خالی آن پدر معنوی در میان ماست، اما میراثِ فکری او و تأکیدش بر «اقتدار ملی» و «خدمت صادقانه»، همچنان تنها راه عبور از گردنه‌های سخت تاریخ است. گیلان، با همان رنگِ ثابتِ ایمان، هنوز هم در مسیر این عهدِ ناتمام ایستاده است.
18:45 - 11 اردیبهشت 1405

3 بازنشر7 واکنش
151٫6k بازدید



1 پاسخ

@user170910012632583683711 اردیبهشت 1405
در پاسخ به
هیچ وقت آن روزهای رویایی رو فراموش نمیکنم.دیدار چهره نورانی آقا در مصلای رشت در دیدار با جوانانآنقدر شعف دیدار آن چهره ملکوتی را داشتم که گریه امانم نمیداد.خوش به حالمان که قدوم مهربان حضرتش میهمان سرزمین مان شد.