شبی که «ویکتور هوگو» مهمان این موکب شد!
رهبر شهید انقلاب سالها قبل درباره شاهکار «ویکتور هوگو» اینگونه اظهار داشتند: «به نظر من بینوایان ویکتور هوگو برترین رمانی است که در طول تاریخ نوشته شده است.بارها این را گفتهام که بروید یک دور حتماً بینوایان را بخوانید. این بینوایان کتاب جامعهشناسی است، کتاب تاریخی است، کتاب انتقادی است، کتاب الهی است، کتاب محبت و عاطفه و عشق است.»
خبرگزاری فارس، فاطمه احمدی: این روزها، شهر گویی در ولولهای مقدس بازتعریف شده است؛ هر کس به سهم خویش، آجری بر عمارتِ خدمت میگذارد تا نامش در طومار مشتاقان ثبت شود. در ازدحامِ این ایام، یکی با استکانی چایِ گرم، خستگی از تنِ زائران میشوید و دیگری با قامت خمیده، ردِ حضورِ جمعیت را از چهره خیابان میزداید. اما در گوشهای از این ضیافت، کسی آستینِ همت بالا زده که دغدغهاش از جنسی دیگر است؛ او میانِ غوغایِ موکبها، سفرهای از کلمات و دانایی گسترده است. او به نیابت از پیر و مرشدِ شهیدش، کتاب را به میانِ مردم آورده است.«زینب»، تجسمِ همین ارادتِ آگاهانه است. او یکی از همان بانوانِ جوانی است که این شبها، غرفه کوچک دانشجوییاش در میدان شهرداری رشت، به فانوسی میانِ تاریکی بدل شده. او میزبان مردمی است که برای اجتماع میآیند و با لبخندی صبور، آنها را به ضیافتِ کتابهایی میبرد که روزگاری محبوبِ آن رهبرِ فرزانه و شهید بودهاند. زینب با حوصلهای ستودنی، برای هر رهگذر، دریچهای به دنیای یک کتاب میگشاید و با لهجهای از جنسِ اشتیاق، روایت میکند که چرا آن «یارِ سفر کرده»، فلان کتاب را دوست داشت یا خواندنش را وصیت میکرد.وقتی از او درباره جرقه این ایده پرسیدم، چشمانش درخشید و با وقاری خاص، چنین روایت کرد: «در غرفه بسیج دانشجویی، ما بر آن شدیم تا پنجرهای رو به سیره حضرت آقا بگشاییم. میخواستیم نشان دهیم آن شهیدِ عزیز، ابعاد مکتومِ بسیاری در زندگی پربرکتشان داشتند که یکی از والاترینِ آنها، انسِ ناگسستنی با کتاب بود. خاطرۀ آن جمله تکاندهنده ایشان همیشه در گوشم طنینانداز است که میگفتند: "من وقتی فکر میکنم که مردمِ ما مطالعه نمیکنند، قلبم به درد میآید".
همین رنجِ مقدسِ ایشان بود که ما را به میدان شهرداری کشاند تا در این شبها، با مردم از کتاب بگوییم.»زینب به کتابهای روی میز اشاره میکند و ادامه میدهد: «ما آثار را به چند بخش تقسیم کردیم؛ بخشی شامل نگاشتههای خودِ ایشان است که مخاطبان با آنها آشناترند؛ آثاری چون "خون دلی که لعل شد" یا "انسان ۲۵۰ ساله". بخش دیگر، کتابهایی است که بر آنها "تقریظ" نوشتهاند؛ از حماسههای دفاع مقدس همچون "وقتی که مهتاب گم شد" تا روایتهای تاریخی مثل "پس از بیست سال" و "ایستگاه خیابان روزولت".»
اما نکته شگفتانگیزِ روایتِ زینب، آن بخشی است که غبار از چهره تسلطِ بینظیرِ رهبر شهید بر ادبیات جهان برمیدارد: «مردم وقتی میبینند آقا نه تنها بر متون دینی، بلکه بر ادبیات کلاسیکِ جهان هم چیره بودهاند، مبهوت میشوند. بارها با ناباوری میپرسند: "واقعاً آقا مطالعه این کتابها را توصیه کردهاند؟" و ما با افتخار میگوییم بله! ایشان نه تنها کتابهایی چون "بینوایان" یا "گذر از رنجها" را معرفی کردند، بلکه نقدهای دقیق و عالمانهای بر سبکِ نویسندگیِ غولهای ادبیات فرانسه و روسیه داشتند. تماشای تعجب و سپس تحسینِ مردم، زمانی که میفهمند رهبرشان با آن همه مشغله، حتی یک شب را بدون کتاب به صبح نرسانده، برای ما زیباترین صحنه است.»
داستانِ غرفه زینب و دوستان کتابخوانش، یک سویه نیست؛ جادهای دوطرفه از دانایی است. او با لبخندی از رضایت میگوید: «دیروز مراجعی داشتم که فراتر از قفسههای ما، سراغِ کتب تاریخی را گرفت. آنجا بود که فهمیدم عطشِ مردم برای شناختِ نگاهِ آقا چقدر وسیع است. او خودش چند کتابِ نابِ تاریخی معرفی کرد و پیشنهاد داد برای غنای بیشترِ غرفه، آنها را هم اضافه کنیم.»در میدان شهرداری رشت، میانِ همهمه و نور، غرفه زینب و دوستانش ثابت میکند که میراثِ آن شهیدِ والامقام، تنها در سیاست و جهاد خلاصه نمیشود؛ میراثِ او، بیداریِ ذهنهایی است که قرار است با سلاحِ کتاب، آینده را بسازند.
18:46 - 20 فروردین 1405