اماکن تاریخی ایران، یک گورستان آمریکایی‌ کم دارد

امشب، میدان شهرداری رشت صدای مردمی است که در امتداد راه میرزا کوچک‌خان جنگلی و تبار آل بویه، به تهدیدهای آمریکایی-صهیونیستی یک پاسخ روشن می‌دهند: این‌جا پایان متجاوز است.
خبرگزاری فارس، فاطمه احمدی: باران آرام رشت، مثل همیشه می‌بارد؛ اما امشب، هر قطره‌اش انگار روایتگر تاریخی طولانی است. میدان شهرداری پر از مردمی است که فقط برای یک تجمع نیامده‌اند. آن‌ها آمده‌اند تا بگویند هنوز همان مردمانند، همان‌هایی که در بزنگاه‌ها، تاریخ را عوض می‌کنند.در چهره‌های گیل مردان و گیل زنان رشت، چیزی فراتر از خشم دیده می‌شود؛ نوعی آگاهی عمیق، نوعی «بصیرت» که ریشه در گذشته دارد. این‌جا گیلان است. سرزمینی که روزی میرزا کوچک‌خان جنگلی در دل جنگل‌هایش ایستاده است و در برابر تجاوز روسیه تزاری و نفوذ بلشویک‌ها سر خم نمی‌کند. همان روح آقا یونس استادسرایی امشب و همه قریب به این ۳۰ شب در میدان جاری است.جمعیت لحظه‌به‌لحظه بیشتر می‌شود. صداها در هم می‌پیچد و ناگهان، پارچه‌نوشته‌ای بالا می‌رود: «اماکن تاریخی ایران، یک گورستان آمریکایی‌ کم دارد. از حمله زمینی شما شدیداً استقبال می‌کنیم. ممنون.»این جمله، از دل تاریخ بیرون آمده است، نه از فقط همین چند شب. از دل اراده و غیرتِ گیلانی بیرون آمده نه از روی احساسی زودگذر. مردمی که ایستاده‌اند. گیلانیان خوب می‌دانند این سرزمین، بارها میدان آزمون بوده است. از دوران شکوه آل بویه، آن شیعیان مقتدری که پرچم عزت را در این سرزمین برافراشتند، تا امروز که همان تبار، همان ریشه، هنوز زنده است.
در گوشه‌ای از میدان، پیرمردی آرام زیر لب چیزی می‌گوید. شاید خاطره‌ای از روزهای دیگر. شاید از ۸ دی ۸۸، همان روزی که مردم گیلان، با بصیرتی کم‌نظیر، در فتنه‌ها راه خود را از غبار فتنه جدا کردند و نشان دادند این سرزمین، اهل تشخیص است، نه فریب.یا از دی ماه تلخِ گذشته که بلافاصله در ۲۲ بهمن علیه فتنه و فریب قیام کردند و دوباره در ۲۲ اسفند نشان دادند اهل حماسه هستند. امشب، همه این‌ها به هم گره خورده است. تاریخ، حال و آینده در یک نقطه جمع شده‌اند.نام‌ها در میان جمعیت زمزمه می‌شود. از شهیدان گذشته تا امروز. تصاویر شهدایشان را نگه داشته و برای سیدالشهدای ایرانِ جانمان اشک می‌ریزند.مردم علیه تجاوز آمریکایی_صهیونیستی و به داغی که هنوز تازه است، شعار می‌دهند و برای شهادت آقای عزیزمان که در دل مردم، نه فقط یک فقدان، که تبدیل به انگیزه‌ای تازه برای ایستادگی شده اشک می‌ریزند.فضا سنگین‌تر می‌شود، اما نه از اندوهِ صرف که از عزم. انگار مردم، این فقدان را به یک عهد تبدیل کرده‌اند. عهدی برای ادامه دادن راهی که آقای شهیدشان قریب به ۵۰ سال پیمود و مردمش را به آن تشویق کرد و این شجاعت را در دل‌هایشان کاشت تا در برابر دشمن روزه سکوت نگیرند که ایستادگی کنند.
صداها اوج می‌گیرد. این‌ها فقط شعار نیست که از حنجره‌ها بیرون می‌آید که تبدیل به بیانیه‌ای زنده شده‌اند. پیامی که از دل این میدان، از میان باران و از میان مردمی که ایستاده‌اند، به آن‌سوی جهان می‌رود تا لرزه بر اندام دشمن بیندازد انگار می‌گوید: این‌جا، سرزمین تسلیم نیست. این‌جا، همان جایی است که میرزا ایستاده بود، که آل‌بویه از آن برخاسته‌ بود، که مردمش در ۸ دی راه را تشخیص داده‌اند. این‌جا، جایی هیچ متجاوزی نیست، تاریخ دوباره نوشته می‌شود اما پایانش از پیش معلوم است.در میان جمعیت، کودکی دست در دست پدرش ایستاده است و با صدایی کودکانه شعار می‌دهد. شاید او هنوز همه چیز را نداند، اما در حال آموختن است؛ آموختن اینکه این خاک، چگونه حفظ شده است.رشت امشب، فقط یک شهر نیست. روایت زنده یک ملت است. ملتی که قرن‌هاست یک جمله را به شکل‌های مختلف تکرار می‌کند: ما همان شیعیان آل‌بویه‌ایم؛ ما فرزندان میرزا کوچکِ شجاعیم. می‌ایستیم، می‌مانیم و تاریخ را به بار دیگر با حماسه می‌نویسیم.
21:34 - 8 فروردین 1405

0 بازدید