بیماری روشنفکری در ایران

چه شد در ماجرای مشروطه که مجلس شورای اسلامی به مجلس شورای ملی تغییر یافت؟ چرا جریان عدالتخواه اسلامی به جریان انگلیسی تغییر یافت؟ آیا دلیلش جز وجود روشنفکران غرب‌زده بود؟
به گزارش سرویس فضای مجازی خبرگزاری فارس وبلاگ نبرد اراده‌ها نوشت: روشنفکر آن کسی است که با اندیشه‌ای که می‌کوشد آزاد باشد، در محیط اجتماعی باشد، زندگی می‌کند، روشن بین و آگاه است ،از مسائلی آشناست که توده و عامه مردم به طور طبیعی از آن آگاه نیستند؛ روشنفکر جماعت در جایی ایستاده است که جریان‌ها را می‌بیند و می‌تواند آنها را بشناسد. روشنفکر باید موجب نور در جامعه بشود، نفاط ابهام را بزداید، معلم مردم باشد و مغزهای مرده را توجیه کند؛ البته فقط ابهام زدایی کردن هم نتیجه بخش نیست چراکه بهترین روشنفکران آن کسانی هستند که سخنش با عملش همراه باشد. ولی آیا روشنفکری در ایران هم اینگونه متولد شده است؟ اگر بخواهیم به بررسی روشنفکری در ایران بپردازیم باید به این نکته توجه داشته باشیم که واقعیت امر آنست که روشنفکری در ایران بیمار متولد شده است. اگر کمی در مطالعات سیاسی عمیق باشیم متوجه می‌شویم که نخستین‌بار پدیده روشنفکری در ایران در دوران مشروطیت پدید آمد و اتفاقاً در آن زمان هم به تعبیر مقام معظم رهبری بیمار به وجود آمد (22 اردیبهشت 77) یعنی نمادهای روشنفکری چه کسانی بودند؟ میرزا ملکم خان بود که خودش باز هم به تعبیر مقام معظم رهبری دلال قضیه رویتر بود (همان) یعنی اگر بخواهد میرزا ملکم خان که دلال قضیه رویتر و دلال قضیه رژی است روشنفکر باشد پس مردم چه از آب در می‌آیند؟
یا مثلاً میرزا فتحعلی آخوند زاده که اتفاقاً از شهر خامنه هم هست قبل از انقلاب اکتبر به قفقاز می‌رود وشروع می‌کند سر سفره تزارها علیه حکومت ایران حرف زدن ولی این نوع اقدام علیه حکومت وقت اقدام نامطمئنی است چراکه به جای اینکه استبداد را بزند دین مردم را می‌زند، به جای اینکه سیاست را بزند اعتقادات مردم را می‌زند وبعد هم لقب روشنفکر بین طرفدارانش پیدا می‌کند. اصلاً چه شد در ماجرای مشروطه مجلس شورای اسلامی به مجلس شورای ملی تغییر یافت؟ چرا جریان عدالتخواه اسلامی به جریان انگلیسی تغییر یافت؟ آیا دلیلش جز وجود روشنفکران غرب زده بود؟ اگر رجال سیاسی آنروز را ببینیم مشاهده می‌کنیم که نخستین کسی که بحث مشروطه را مطرح کرد میرزا نصرالله نائینی بود؛ این فرد 2 پسر داشت به نام‌های حسن مشیرالدوله و حسین مؤتمن الملک که این حسین رئیس مجلس زمان مدرس هم بود. با نگاه به رویکرد این 2 پسر متوجه می‌شویم که افراد به اصطلاح آن زمان روشنفکری بودند ولی مورخان آنها را خائن محسوب نمی‌کنند بلکه واژه غافل را برای آنها به کار می‌گیرند؛ یا در بین علما سیدمحمد طباطبایی نخستین فردی بود که واژه مشروطه را به کار برد و جالب این است که او هم دارای پسری روشنفکر به نام محمد صادق است که مورخان افکار این پسر را تأیید نمی‌کنند.
خب مشروطه وقتی توسط چنین افرادی طی می‌شود نتیجه چه می‌شود؟ نتیجه این است که 14 سال بعد از آغاز مشروطیت رضاخان سرکار می‌آید؛ اصلاً در جهان روشنفکر به چه کسانی می‌گفتند؟ عده‌ای نخستین بار در فرانسه که ملت فرانسه و اروپا از قرون وسطی خارج شده بودند مذهب کلیسایی سیاه خشن خرافی را پشت سر گذاشته بودند، مذهبی که دانشمند را می‌کشت مخترع را محاکمه می‌کرد کتاب علمی را از میان می‌برد. طبیعی است که عده‌ای انسان‌های عاقل پیدا شوند و بگویند که ما چنین مذهبی نمی‌خواهیم و به کارهای جدید بپردازند. آن وقت روشنفکر مقلد ایرانی در دوره قاجار انخستین‌بار مقوله انتلکتوئل را وارد فضای کشور کرد و اسم منور الفکر رابه آن داد و بعد به روشنفکر با همان خصوصیات ضد مذهبش تبدیل شد و آن را در مقابل اسلام آورد، اسلامی که منطقی‌ترین تفکرات و روشن‌ترین معارف و محکم‌ترین استدلال‌ها را داشت. اصلاً روشنفکران غربی با ملت خود هم صدا شدند به نفع ملت‌های ضعیف مثلاً ژان پل سارتر فرانسوی کتاب می‌نویسد در دفاع از مردم کوبا و به نفع فیدل کاسترو کار انجام می‌دهد. در ایران چه کسانی چنین روحیه‌ای داشتند علیه استعمار: میرزای شیرازی، میرزای آشتیانی و سید عبدالحسین لاری ولی به چه کسانی اسم روشنفکری می‌گذاشتند: ملکم خان، تقی‌زاده، و بعدها فروغی.
یعنی دقیقاً در ایران برعکس جهان به طیف دیگری روشنفکر گفته می‌شد؛ البته بازهم باید دقت کرد که در روشنفکری نه مخالفت با مذهب است و نه ضدیت با تعبد؛ یک انسان می‌تواند هم روشنفکر و هم مذهبی باشد مانند شهید مطهری، شهید بهشتی و... وبلاگ خود را به ما معرفی کنیدبازگشت به صفحه نخست سرویس فضای مجازیانتهای پیام/
روشنفکر
روشنفکر
11:39 - 15 شهریور 1392

1 بازنشر
27 بازدید



1 پاسخ