بررسی آرا و اندیشه های شهید آوینی
خبرگزاری فارس:آقای آوینی را هم متحجر میزند و هم روشنفکر. یادم نمیرود که در سال 70 جشنواره ای که در خیابان حجاب برگزار شد که آقای آوینی آن جا سخنرانی کرد و همه او هو کردند.
به گزارش گروه فضای مجازی خبرگزاری فارس، * فارس: نکتهای را عرض کنم؛ نمی دانم چرا بعد از 17 سال هنوز اکراه هست برای ذکر شفاف اسامی. اسامی ای که راجع به شهید آوینی زیاد برده میشود عبارتند از آقای نصیری روزنامه کیهان است و آقای مسیح روزنامه جمهوری، آقای هاشمی صداوسیما، آقای زم حوزه و بچههای روایت فتح. اصرار دارم که شما بیشتر وارد جزئیات شوید تا ما بدانیم مصادیق بحث کدام است. هنوز نسبت حقیقی آقای زم برای من مبهم است؛ سال گذشته یکی از دوستان مقالهای نوشت به نام "نسبت زم و آوینی " که در ویژهنامه منتشر شد و امسال آن را تکرار خواهیم کرد. یا مثلاً با آقای محسنی روایت فتح راجع به کتاب "حکومت فرزانگان " (مبانی حکومت اسلامی)، صحبت کردم و ایشان خیلی صریح اسم برد(خیلی صریح گفت کتاب "توسعه و مبانی تمدن غرب ")و گفت که این کتاب از دست ما در رفت و جهاد دانشگاهی منتشر کرد اگر دست ما بود آن را منتشر نمیکردیم. لطفاً بدون ابهام صبحت کنید.
*کوشکی: اگر کمی تاریخ علم و تاریخ بشر را نگاه کنیم از خیلی از حوادث سر در نمیآوریم. چون من با آقای معززینیا یا او دوست بودهایم ممکن است از حوادثی که برای آقای آوینی اتفاق افتاده دلمان به درد بیاید اما میخواهم بگویم که مگر چند نفر آدم حسابی که حرفی برای گفتن داشتهاند در تاریخ بشر این بلا سرشان نیامده است. قطعا این مطلوب نیست اما طبیعی است و اتفاقاً این یک نشانه است. میبینیم که آقای آوینی را هم متحجر میزند و هم روشنفکر. یادم نمیرود که در سال 70 جشنواره ای که در خیابان حجاب برگزار شد که آقای آوینی آن جا سخنرانی کرد و همه او هو کردند. * معززینیا: اسفند 70 بود. * کوشکی: من داشتم وارد سالن میشدم (آوینی آن موقع مشهور نبود اما من چون به فرض، حزباللهی بودم ، میدانستم که ایشان روایت فتحی است) دیدم که جماعت با فحشهای خیلی رکیک بیرون میآیند و فضا، فضای صددرصد روشنفکری است و ایشان [آوینی] آنجا ایستاده است و دارد صحبت میکند و بتذهنی جماعت را میشکند و آنها با عصبانیت خارج میشوند. این که چرا فردی را هم جماعت روشنفکر فحش میدهند و هم جماعتی که ممکن است متحجر باشد و یا حتی مذهبی جای تأمل دارد. اگر کسی نقد داشته باشد، هیچ عیبی ندارد ولی این آدم همه جوره دشمن داشته است و نه فقط منتقد. یک وقت کسی نقد میکند، این دوست است اما کسی فحش میدهد و زیر آب زنی میکند و این مسئله خودش شاخصی است که این آدم حرف تازهای داشته است .
مثلا درباره ملاصدرا اینگونه بوده است و حتی نمونه نزدیکتر، درباره آقای طباطبایی یا امام (ره) چنین فضایی وجود داشته است و این نشان میدهد که این آدمها که نوآوری دارند و چه در غرب و چه در شرق حرفی برای گرفتن دارند همه جا مورد طعنه و کنایه بودند. روزگار بعدها درک میکند که این آدمها چه هستند و این بعدها اثر خودش را میگذارد ولی در دوران معاصر خودشان دل خوشی از آدمها نداشتند و نکته دوم این که طبیعی است آدمهایی که حرف نو و تازهای دارند، مورد سواستفاده قرار میگیرند. پدیدهای به نام امام حسین (ع) چون مقدس است، همه میخواهند از آن سواستفاده کنند. ممکن است یک نفر از آوینی استفاده ابزاری کند. (این مطلبی را که میخواهم بگویم، از بابتش خجالت میکشم) یک ابلهی در جایی نوشته بود که "مشایی، آوینی دوران است ". توجه کنید که اگر این آوینی پدیدهای بود که نشود چیزی را به او چسباند که براین کار سعی نمیکردند. پس این یعنی که خود این آدم ارزشی دارد و هنوز ارزشمند و مقدس است. گرچه خود این نیست اما نکته اینجاست که معمولاً از چیزهای خوب سواستفاده میشود. مثلاً پزشک جعلی داریم. این موردی که گفتم مثال بود اما اگر ایشان مثلاً زنده بود (البته به تعبیری ایشان از همه ما زندهتر است) و حیات دنیوی داشت قطعاً اگر دوباره این حرفها را میزد، فحش میخورد .
ضرورت تفکر و حرف نو زدن فحش خوردن است. از پیامبران و ائمه و صلحا که بهتر نداشتیم و اینها از همه طرف فحش خوردهاند. یعنی هم جاهل متنسک به آنها فحش دادهاست، هم متحجر و هم روشنفکرها . اما در بحث تأثیرگذاری او نمی گویم برویم بشماریم که آوینی روی چند نفر تأثیر گذاشته است چون واقعیت این است که این آدم هنوز هم گمنام است. درست است که عکسش را به درودیوار میزنند و درست است که نانش را شاید بعضیها بخورند اما اتفاقاً هنوز حقیقت وجودی این آدم ناشناخته مانده است و این گمنامی کماکان جریان دارد ؛ چون "تفکر " هنوز درمملکت ما گمنام است (تفکر به معنی اعم آن ، نه به تعبیر فلسفی) آن شاخصهای که انسان را از حیوان متمایز میکند و آن ناطقیت هنوز گمنام است. کما اینکه هنوز خود امام(ره) که بالا دست آوینی است، گمنام است. از امام (ره) سواستفاده میکنند، عکسش را همه جا میزنند و برایش مراسم میگیرند اما واقعیت این است که هنوز کسی نمیداند این آدم چه گفته است. اتفاقاً موارد تأثیرگذاریهایی که از آوینی بیان می شود عموماً سطحی است. یعنی مثلا بیاییم بگوییم این آدم در سینما اینقدر تأثیر گذاشته است . چه آن را پوزیتیویستی بسنجیم و چه کیفی (که امکان آن نیست)، این آدم را وقتی که هنوز نشناختهایم چگونه میخواهیم اندازهاش بگیریم.
اینکه هر فردی از ظن خودش یار آوینی هم شود، خیلی طبیعی است. بلاتشبیه، در مورد مارکس (علیه لعنه) دو هزار برداشت آمده است. و هرکسی گفته که مارکس چنین گفته و خیلی وقتها اجماع نظر هم ایجاد نشده است و این طبیعی است .یعنی آدمهای متفکری که وزنی داشته باشند، تفسیرهای متفاوتی از آنها شده است. این خصیصه را هم به این حساب نگذارید که همه سوء استفادهچی هستند بلکه برخی افراد سطح فهمشان همین است. ممکن است من نتوانم درک کنم که آوینی چرا نویسنده "هیچکاک همیشه استاد " هم هست، آوینی، خاکی پوش و شلمچهای و بسیجی هم هست. این بد نیست اما آن بخش را حذف میکنم چون نمی فهمم نه اینکه با او عناد دارم. اما نکتهای که الان باید سؤال ما باشد، این است که آوینی به چه دردی میخورد؛ منظورم سود نیست. بالاخره این آدم اگر به درد ما نخورد و به روی دردی از دردهای این جامعه و بشریت مرهم نگذارد پس مثل خیلیهای دیگر، باید بگوییم خدا رحمتش کند. بنده به عنوان کسی که در درس و دانشگاه هستم آمدهام کتاب "توسعه و تحقیق مکتبی در رابطه با مبانی تمدن غرب " را در برخی از کلاسهای دانشگاه برای بعضی از بچهها به عنوان کتاب درسی، تدریس کردم و از آن بازخورد گرفتهام. این باز خورد به من میگوید که نسل جوان مملکت خیلی به چنین آدمی نیازمند است.
نمیخواهم بگویم آوینی چقدر تأسیس کرد. بلکه میخواهم بگویم، آوینی مؤسس بوده است. اینها دو تا مطلب است. یک موقع یکی ادعا می کند که آوینی "انقلاب " را تئوریزه کرد. نخیر، چنین چیزی درست نیست. چون نه نتوانش را داشته نه ادعایی داشته و قرار هم نبوده که ایشان یک تنه بار تئوریزه کردن انقلاب را به دوش بگیرد. اما اینکه در این مسیر قدم اول را برداشته و در این مسیر قدم زده است، به آن معتقدم و این نیاز امروز جامعه ماست. ممکن است کسی سبک سینمایی ایشان را نپسندد و یا افرادی تمام حرفهای فلسفی ایشان را رد کنند اما یک چیزی نباید مغفول بماند و لازمش داریم و این است که این آدم، یک "انسان انقلاب اسلامی " بود. "انسان انقلاب اسلامی "، کسی است که میآید یقه کیارستمی را وسط سالن سینمای تالار اندیشه میگیرد و داد میزند سر او که "خدا لعنتت کند این چیه که ساختهای "(البته کیارستمی در آن جلسه حضور نداشت) و همین آدمی مقاله فلسفی هم مینویسد، فیلم هم میسازد و "هیچکاک همیشه استاد " را هم منتشر می کند. ما "انسان انقلاب اسلامی " کم داریم. خود حضرت امام خمینی (ره) چون در مقام مؤسس اصلی است خیلی برای جوان نمیتواند الگو باشد. باید چندتا آدابتور بگذارم تا به او برسم. امروز ادعا میکنیم عصر انقلاب اسلامی است ولی "انسان انقلاب اسلامی " کم داریم.
این آدم هنرش این است که "انسان انقلاب اسلامی " است ؛ یعنی انسان مطلوب انقلاب اسلامی است. انسانی که هم غیرت حزب الهی دارد و صبر هم نمی کند که فردا برود نقد بنویسد ، باید همین الان وسط جمع روشنفکری یقهاش را بگیریم و بگویم خدا لعنتت کند که به فاطمه زهرا(س) توهین کردی. اصلاً شاید آنجا کیارستمی نخواسته توهین کند، من نمیدانم. توی کله کیارستمی هم که نبودم اما این آدم اصرار داشته به این جماعتی که خجالت میکشند از گفتن نام "فاطمه زهرا (س) " نشان دهد که باید این طوری بود. او هم غیرت انقلابی دارد و هم در آن سمینار "سینمای پس از انقلاب " خونسردانه مقالهاش را میخواند و بتهای روشن فکری را میشکند؛ هم "هیچکاک همیشه استاد " را مینویسد و با اصرار اعلام هم می کند که من خودم مسئولیتش را میپذیرم و فحش هابش را هم می خورم. این "انسان انقلاب اسلامی "، انسانی است که هم نفی کننده است، هم اثباتکننده، هم تخریب کننده است و هم سازنده و هم مؤسس .این آدم اگر برویم سراغش باید از این منظر باشد تا به دردمان بخورد. هر تفکر بشری باید انسان مطلوب خودش را ارائه کند و آوینی انسان مطلوب انقلاب اسلامی است.
انسانی در حال شدن و در حال تکامل؛ شاید ایشان اگر زنده بود و زندگی به عنوان حیات مادی داشت حتی بعضی از کتاب های خودش را نقد کرده بود و این نشانه رشد است. به سراغ این نوع فضا برویم نه به عنوان کسی که مرثیهخوان دفاع مقدس بوده است و 20 فروردین مرثیه اش را بخوانیم و بعد تمام. نیاز امروز و فردای انقلاب اسلامی یک چنین آدمی است. آدمی که هرکس میتواند یکی از ابعاد او را دوست داشته باشد. یکی فقط هنر وی را دوست داشته باشد چون اهل سینماست و به بعد فلسفی او تعلقی نداشته باشد، و یا عدالتخواهی این آدم در "خان گزیدهها " و اینکه با غیظ با خان گزیدهها همدلی میکند یعنی آدم عدالتطلبی است و همین آدم عدالتطلب آدمی رمانتیک است. من حتی میخواهم بگویم که چون این آدم ها زیاد نیستند، مجبوریم از آن ها الگوهای خانوادگی هم برداریم؛ برای مثال من از همسر ایشان (زمانی که هنوز حوصله حرف زدن داشت) شنیدم که گفت، "سجاد تازه تنها بیرون رفتن را یاد گرفته بود؛ [مرتضی] گفت بیا بریم راه رفتن سجاد را توی خیابان تماشا کنیم ببینیم چه می کند " و این یک شیوه تربیتی برای من پدر است و من از او کپی برداری کردم برای خودم. از آنجایی که انسان های مانند آوینی زیاد نیستند و در حال حاضر انقلاب اسلامی به این نوع انسان ها نیاز دارد ناچاریم در این حوزه ها هم به ایشان رجوع کنیم.
شناخت او برای این به درد میخورد که این نوع انسان ها به طور طبیعی تکثیر شوند نه با کپیکاری؛ دستگاه شبیهسازی نیست یعنی بگویم این فرد خودش تلاش کرده است و فضای قبل از انقلاب را طی کرده، خودش دیده، متأثر شده، تصمیم گرفته،اراده کرده و یک انسان جدیدی شده است و این انسان جدید هرچه گذشته پختهتر شده است. بعضی از حرف هایش را نقض کرده بعضی از آنها را اضافه کرده و بعضیهایش را کم کرده است. ما این انسان را نیاز داریم. هم با غیرت انقلابی اش، هم با "وزیر مختار " ارشادش، هم با نقد فلسفی اش و هم با تمام هستی اش. به عنوان کسی که ادعا میکنم رفتم و او را شناختم، آن تعداد آثار فعلی، خودباروی، شناخت صنایع و عملگرایی به این معنی که در حوزه بیرونی محصول داشته باشد، اینها به شدت مورد نیاز روزگار ما است. اما صحبتی که دوستمان آقای ابک درباره شهادت آوینی مطرح کردند، اگر درباره یک شخص مطرح شود خوب است، اینکه این انسان نسبتش با شهادت چگونه بوده است و شاید به نوعی یک بحث فلسفی ـ شناختی خوبی باشد اما به نظر من اولویت پرداختن به آوینی این است که جامعه امروز ما میخواهد از این انسان چه به دست آورد؟ و آیا او میتواند خدمتی به انسان و جامعه بشریت کند یا نه.
به نظر بنده می تواند خدمت بکند. از این منظر به سراغش برویم و آن وقت شاید نتیجه این باشد که بنده اشتباه کرده باشم ، ایرادی هم ندارد. حالا خدمت کردن به این معنا نیست که همه مشکلات را حل کرده باشد، شاید فقط یک گام بتواند برای خدمت به بشر بردارد. باید سراغ همان یک قدم برویم آن را برای استفاده به بشریت عرضه کنیم. به انسان ایرانی عرضه کنیم تا از آن استفاده کند. *معززی نیا: آقای کوشکی درست میگویند که این اقتضای وجود فردی مانند شهید مرتضی آوینی است و این اتفاقات و حوادثی که رخ داد در آن زمان بود. اما فکر کنم حالا به همین نسبت فردی مثل من هم باید اعتراض کند و این چرخه زندگی است و طبیعی هم هست. نسبت به جهل در رابطه با شناخت شهید آوینی هیچ اعتراضی نمیشود کرد ، چون این قبیل جهل ها همان طور که گفتند از ازل بوده و تا ابد هم هست ولی مشکل بنده سوءاستفاده کردن آگاهانه از آوینی است و شاید هم جهلهای پیچیدهای است و من این نوع از جهل را سوءاستفاده میدانم.
مثال هم میزنم و هیچ اشکالی ندارد؛ به نظر من آقای دهنمکی سواستفاده میکند، یا شاید هم جهل بسیار پیچیده ای نسبت به شهید آوینی دارد. آقای دهنمکی از زمان انتخابات دوره اول ریاست جمهوری آقای خاتمی آشکارا سو استفاده کرد و به خاطر اینکه دوست نداشت آقای خاتمی رئیس جمهور شود، در روزنامه اش با تیتر درشت زد "نظر شهید آوینی در رابطه با وزیر ارشاد " و آن را طوری مطرح کرد که گویی یک مطلب جدیدی است که تاکنون مخاطب نخوانده است و مخاطب از همه جا بیخبر برای اینکه بهفمد شهید آوینی چه کسی است، روزنامه را باز میکند و میبینید که او به آقای خاتمی فحاشی میکند و قبل و بعدش هم تاکید می کند که این فحاشی به آقای خاتمی است. خوب به این عمل چه می گویند؟ آیا آقای آوینی عضو ستادهای انتخاباتی بوده است و آیا فعالیت سیاسی آشکار داشته است؟ آیا برای نامزدهای ریاست جمهوری تبلیغ میکرد. این کار را می گویند سوءاستفاده و حالا هم که متحول شده*(1) این کار را انجام میدهد و هر جا که می نشیند در نخستین بحثی که پیش میآید، چه درباره سریالش چه درباره فیلمش و چه درباره پروژهای آینده اش می گوید بله، شهید آوینی خیلی هنرمند بزرگی بوده و درباب فیلم سازی تئوری های مفصلی دارد که من هم خوانده ام و می شناسم.
این عمل از نظر من سوءاستفاده است چون هرکسی میتواند این کار را انجام دهد؛ من هم می توانم هر جا درباه نوشته های من بحث پیش آمدبگویم که با شهید آوینی کار کردهام و کتاب هایش را زیاد خوانده ام و این یعنی فرار به جلو . این که کسی که در رابطه با من حرف زد، بگویم شهید آوینی پشت سر من است؛ اسم این کار را یا سوءاستفاده میگذارند یا جهل از نوع خیلی پیچیده که برای کسی قابل درک نیست. آقای دهنمکی را که مثال زدم، البته مسئله شخصی با او ندارم؛ انسان هایی شبیه ایشان زیاد هستند در میان فیلمسازان و اهل فرهنگ ما که دارند سوءاستفاده میکنند. من پنهان نمیکنم، همانطور که دوستان گفتند تلخی آن ماجرا ها در وجودم نشسته است؛ بله، به آن واقف هستم و احتمالاً پاک شدنی هم نیست. الان که بحث به اینجا رسید یاد خاطره ای هم افتادم - با اینکه زیاد اهل تعریف خاطره نیستم- آقای آوینی سه روز مانده به شهادتش، آن نامه معروف به حاتمی کیا (نامه ای به یک دوست زمان جنگ) که بارها و بارها در همه اقصی نقاط جهان به آن ارجاع داده شد را برای ما خواند که کار عجیبی بود ، چون تا آن زمان در طول زندگی اش چیزی برای ما نخوانده بود. حتی یادم هست که مطلب با فرم ماکتهای قدیمی، صحفهآرایی هم شده بود که برای فصل نامه فارابی بود که بعد از شهادت ایشان ما اصرار کردیم که در فارابی چاپ نشود و در سوره چاپ کردیم.
زمانی که برای ما خواند، من و مسعود فراستی در اتاق سرویس سینما بودیم و نظر ما را پرسید؛ من بعدها فکر کردم که شاید در آن مقطع که با شهادتشان فاصله ای نبود خیلی حرف های دیگری میتوانستیم بزنیم اما من تنها چیزی که به ذهنم رسید، گفتم: "آنجایی که شما نوشتید تلخی شهادت، این جمله خوبی است؟ قاعدتاً شهادت تلخ نیست " آن موقع من تصور کودکانهای از شهادت داشتیم و فکر می کردم باید بگوییم شهادت چیز شیرینی است. یادم هست اولین لحظه ای که مسعود فراستی بعد از شنیدن خبر شهادت آوینی مرا دید، گفت: "دیدی حالا! شهادت چیز تلخی است " و واقعاً هست. آن تلخی را نمیتوانم از خودم جدا کنم ولی واقعیتش این است که اینقدر به خودم مسلط هستم که فکر میکنم مسئله که در بحث عنوان کردم فقط تلخی نیست. مشکل هم همین چیزهاست؛ واقعاً من آزار میبینم که کسی بخواهد کارنامه فیلم سازی یا عمل امروزی اش را توجیه کند و زود یک مستمسک پیدا میکند و تازه به دیگران هم انتقال میدهد؛ یعنی جهل بعدی این است که هر مجری تلویزیونی با آقای دهنمکی برنامه زنده دارد، میپرسد نظر شما درباره شهید آوینی چیست؟ آقا این چه حرکتی است و چه طوری اسم او به اسم شهید آوینی سنجاق شده است؟ این روش را طبق کدام سیر معقولی طی کردهای و چرا آن را ادامه میدهی و واقعاً تمام نمیشود و کسانی هم هستند که این وضعیت را دارند.
بنابراین من فقط مشکلم وضعیت عمومی است و نه حالا که این اتفاق افتاده تا ابد بخواهم از همه اینها گله بکنم. مطلبی هم که آقای جلیلی گفتند، که چرا در ازای این کارها یک کار جامع انجام نمی دهید؟ واقعیت این است که همان آن طرفیها که در بحث امروز دسته بندی شدند، فکر کنم زورشان از ما بیشتر است و واقعیت این که من حدالامکان کاری جز این نکردم و در40، 50 برنامه تلویزیونی در رابطه با شهید آوینی ساختهام و سعی کردم در آن هر چقدر میتوانیم جنبه های مهم روایت فتح توضیح داده شود. سال گذشته تمام آنچه که در حوزه نظری ایشان به نظرم میرسید در یک کتاب تدوین کردم که این کتاب را مرکز گسترش سینمای تجربی به چاپ رساند ولی آن را توزیع نمیکنند و هر کس که به آنجا مراجعه کند، کتاب را می تواند دریافت کند و یا فروش اینترنتی دارد. این کتاب به صورت پرسش و پاسخ هم تنظیم شده است. آن فیلم سرگیجه هم که اشاره کردید من فقط مثال زدم، منظورم از مثالها این بود که میخواهم بگویم که بالاخره یا باید بتوانیم جمع کنم بین نگاه کسی]آوینی[ که میگوید من فیلم سرگیجه را دوست دارم و از آن تاسی می گیرم، اگر چه امروز ما بگوییم تماشای سرگیجه مشکل شرعی دارد. دوستانی هستند و همان موقع هم بودند که چنین ایرادهایی را می گرفتند. یادم هست مرحوم آقای " مددپور " به دفتر مجله میآمد و به شهید آوینی می گفت: شما این فیلمهای که تماشای آن مشکل شرعی دارد را درباره اش مقاله مینویسید و کتاب در می آورید؟
خوب راست میگفت، یک نگاه هم این که در فیلم سرگیجه یک زن و مرد عاشق هم هستند طبق قاعده فیلم یکدیگر را میبوسند، این حرمت داره و نباید آن را نگاه کرد. خوب چرا این فیلم را تماشا میکنی و درباره آن مقاله مینویسی؟ امکان دارد کسی که این مقاله را می خواند تشویق شود و این فیلم را تماشا کند. اتفاق من علاقه دارم که کسی اگر این نگاه دارد بگوید این حرفها را بزند و بگوید یک فیلم ساز غربی که در انگلستان به دنیا آمده و در آمریکا بزرگ شده را ایشان ستایش کرد و گفت نگاه هیچکاک به زندگی و عشق و هر چیز دیگری، نگاه قابل قبولی است. یعنی چی؟ مگر آن شیعه است و نگاه ما را دارد، اتفاقا هیچ ایراد ندارد و عرصه خوبی است و همه به این بپردازیم که این آدم چگونه این جنبههاش با هم جمع میشود ولی این قسمت ها را نبریم و آن را بندازیم کنار. به نظرم خیلی از این آدم ها با آگاهی این کارها را می کنند، چون من خیلی خوش بین نیستم برای اینکه زیاد از این مسائل دیدم. قسمتی از زندگی آوینی را کنار می گذارند که دچار مشکل نشوند . فقط می گویند این آدمی است که تنها چفیه به گردن می انداخت و به جبهه می رفت.
آن وقت کسانی که نمیتوانند دوست داشتن فیلم هیچکاک را با دوست داشتن شهید "جهان آرا " جمع کنند، هنوز هم محدود نشده اند و در امتدادش کارهایی کردند که همین حالا هم ما می بینیم و نتیجه این شده است در حال حاضر مشاهده می کنیم از شهید آوینی یک چماق درست کرده اند در عرصه فرهنگ و هنر و می خواهند بیشتر بترسانند و بگویند تو با "متر آوینی " فیلمت دینی نیست، تو با متر آوینی کلا فعالیتت لیبرال است و می روند از مقالات وی جمله میآورند و سعی میکنند یک جوری جمع بندی کنند که انسان را با آن محکوم کنند. چه لزومی دارد که با این انسان این رفتار را داشته باشیم ؟ مگر او علاقه مند بوده است که به این طریق شناخته شود و مگر در این حوزه فعالیت میکرده است. اینهاست که انسان را آزار میدهد. نکته دیگری که می خواستم بگویم در باره فیلم " مرتضی و ما " و حرف های آقای جلیلی درباره آن فیلم ا ست. دقیقا همان طور است . من با اصل صحبت های آقای جلیلی مشکلی ندارم اما این فیلم نتیجه تماس یکی دو ماه پور احمد با ما جمع زخم خورده بود در همان چند وقت ابتدای شهادت ایشان بود. پور احمد به ما گفت: شماها که با او بودید بگوئید چه کار کنیم؟ و ما هم یک مشت که آن روزها وضعمان از همه خراب تر بود گفتیم بیا بفرما! کلا این ها صاحب شدند! کسانی که یکسال فحشش می دادند حالا الان آمده اند و می گویند مرتضی مال ماست. آقای پوراحمد هم آمد مطالعه ای کرد و شاید تلخی ما هم روی ایشان تاثیر گذاشت و اصولا نگاه مرتضی و ما، حسرت خوارانه و تلخ شد.
واقعیت این است آن فیلم را هر وقت بعدها هم که دیدم، جهت گیری کلی آن غلط نیست و احساس میکنیم آقای پور احمد موضوع را غلط نفهمیده و تصویر غلطی از آوینی نمیدهد. اتفاقا به نظر من یکی از صادقانه ترین تصویرهاست که نزدیک است به آن چیزی که اتفاق افتاده بود. ولی چهار، پنج مورد اشتباه در آن است. از جمله همین باجی که به روشنفکران در آن داده شد که کاملا می پذیرم . موضوع "مسعود بهنود " که دیگر از این هم فراتر است و کاملا با شما موافقم که بهنود درواقع از موقعیت سوءاستفاده کرد و علتش را هم می دانم.بهنود با کیومرث پور احمد یک رفاقتی داشتند.پوراحمد یک مقدار بهش معتقد بود ، یعنی فراتر از یک نویسنده ، فکر می کرد او آدم صاحب نگاهی است و ما هم آن زمان مقاومتی نکردیم و فکرمان این بود که این آمده حرف هایی زده و ما هم آن موقع داغ بودیم و اشتباه کردیم. باید اصلا آن پلان را از فیلم درمیاوردیم و اجازه سوءاستفاده به بهنود نمی دادیم. کاملا درست می گویید. مقاله ای که به آن اشاره کردید[تحلیل آسان] مقاله بسیار تند و وحشتناکی است .در ادامه لازم است این را تاکید کنم که شهید آوینی اساسا اهل نوشتن مقالات بسیار بنیان بر افکن بوده و در همین راستا من با این تصویری که بعضی ها (بجز بهنود) از ارائه میدهد که بسیار مهربان و منعطف بود موافق نیستم.
بله ! در برخورد رو در رو همین طور بود. یعنی مهربانانه ترین رفتارهایی را که یک بشر می توانست با بقیه داشته باشد من از او شاهد بودم اما واقعا در نوشتهها شوخی نداشت و بعضی از آن ها واقعا تند بود. مثلا همین مقاله ای که آقای کوشکی اشاره کردند و در سمینار سینمای پس از انقلاب قرائت شد. ما خودمان هم در دفاع از آن مقاله گفتیم که چرا روشنفکران در برابر یک اظهار نظر برآشفته اند اما شما بروید متن آن مقاله را ببینید. واقعا تند است. یک نفر آمده پشت تریبون و می گوید فلان استاد دانشگاه به من گفت که ورودی های دانشکده سینما-تئاتر یا ازشان سنگ در می آید یا جواهر. جواهر ها که در کار فیلمسازی هستند ، سنگ ها هم که در حال درس دادن در کرسی های هنری دانشگاه ها هستند. آن جمع حاضر هم اکثرا از بچه های دانشکده سینما تئاتر بودند و طبیعی بود که برآشفته شوند و واکنش هایی را بروز بدهند. نمی شود گفت آن هایی که خشمگین شدند کار بی خودی کردند اما این اقتضای کاری بود که آقای آوینی کرد. ایشان یک تنه در برابر نوعی نگاه به سینما ایستاده بود که مشتری اش بسیار بیشتر بود و اساسا آن روز ها کل مشتری ها مال آن دیدگاه بودند.
به هر حال بنده با حرف های شما موافقم که از هر دو طرف سوءاستفاده انجام می شود. هم این طرف و هم آن طرفی که می خواهد گذشته پیش از از انقلاب آوینی را به عنوان اصل وجودش نشان بدهد. البته در مورد این مقاله آقای تویسرکانی ، ما هیچگاه به یک جمع بندی نرسیدیم که چرا چنین مقاله ای نوشته است. برای ما چرخش او بسیار عجیب بود که با آن لحن معصومانه آن مقاله را نوشته بود . حالا این آقا یک مقاله 4 صفحهای نوشته بود که مقاله خوبی هم بود ولی بهنود بی تردید سوءاستفاده کرد و آن مصاحبه ای که بعدها کرد و شما هم اشاره کردید اثبات کرد. من یک اشاره ای هم به بحث مورد نظر آقای ابک بکنم. مسئله ای که آقای کوشکی در رابطه با آن گفتند درست اما من خودم هم با این قضیه مقداری نسبت داشتم و اتفاقا در انتهای همان کتابی که عرض کردم همین جمله را آورده ام که بیشترین اهمیت شهید آوینی بیش از آثارش اساسا خود وی است، اساسا این پدیده به عنوان انسانی که در 21، شهریور سال 1326 متولد شده و یک سیری را طی کرده تا آمده و رسیده به 20 فروردین 72 و شهید شده است، این پدیده اساسا جذاب است و اهمیت این گونه زندگی کردن بسیار مهم تر از تمام چیزهاست ، با همه نوع زندگی و با همه تعلقاتش.
به همین این نقطه گذاری با شهادت که در بحث آقای ابک بود بسیار مهم است. به همین دلایل من یک حساسیت کمی غیر عادی نسبت به یک ماجرایی دارم. در این میزگردها و تجمعاتی دانشجویی که در ایام شهادت شهید آوینی برگزار می شود و من در آن ها حضور دارم ، یک سوالی که معمولا غیر ممکن است بوسیله دانشجویان پرسیده نشود این است که اگر آقای آوینی زنده بود مثلا نظرش درباره آژانس شیشه ای چه بود؟ یا مثلا اگر او امروز بود نظرش درباره انتخابات چه بود؟ من درک می کنم که طرف چرا چنین سوالی را می کند اما همیشه یک جور لجبازی دارم که بگویم ببخشید! آقای آوینی ساعت 6 یا 7 صبح روز بیستم فروردین 1372 شهید شد و حتی در ساعت 10 صبح آن روز هم دیگر زنده نبود . بنابراین من نمی دانم جواب سوال شما چیه. ایشان در همان محدوده زندگی کرده و اهمیتش هم همین است. به همین جهت به نظر من باید احترام بگذاریم به آدمی که زندگی اش این قدر دقیق بود و قبول کنیم که وی در همین محدوده زندگی کرده است و اگر غیر از این عمل کنیم ماهیت وجودی ایشان زیر سوال می رود. به تعبیر بنده ، روز های حیات شهید آوینی با همه تحولاتی که طی کرد نسبت بسیار روشنی دارد و برای همین تفسیر آقای ابک را می پسندم که شهادت ایشان بسیار مهم است. تفسیر شاعرانه هم در این مورد می توان کرد که من زیباترینش را در مقاله ای که آقای دکتر داوری ، یک ماه بعد از شهادت شهید آوینی نوشت دیدم که نوشته بود مرگ جوهر آدمی را آشکار میکند(تیتر آن مقاله همین بود).
خیلی بحث درستی است یعنی واقعا آوینی با مرگش ناگهان نشر پیدا کرد. با مرگش، جنبه دیگری از حیاتش شناخته شد ؛ کسانی که نمیشناختند ش ، شناختندش ، کسانی که نمی دیدنش ، دیدنش و اصلا یکدفعه تاثیر جدیدی گذاشت. طبعا کسانی دیگری میتوانند مسئله را یک جور دیگری تفسیر کنند ؛ می توانند بگویند مقام معظم رهبری بر سر جنازه ایشان حاضر شد و همین باعث شد شناخته شود و یا هر اسباب دیگری از این دست هم در عالم می توان پیدا کنند. من این اعتقاد را ندارم و فکر میکنم هر چه میشد یا نمیشد، اصلا مرگ این آدم ، یکباره در دنیا منتشرش کرد و به همین نسبت هم موافقم که عنصر شهادت (نه به آن معنای کلیشهایاش) به آن معنا که این آدم حرکت کرد به این سمت را عامل مهم برای تفسیر او بدانیم و این را حذف نکنیم و شاید این مهمترین دریچه باشد برای تفسیر شهید آوینی. پی نوشت: *(1): ادعای تحول آقای ده نمکی متعلق به گوینده است و بررسی صحت آن مجال دیگری را می طلبد. ادامه دارد... گفتوگو از: محمدعلی صمدی، حسین جودوی انتهای پیام/
19:22 - 19 فروردین 1391