ابراز ارادت جامی به علی بن ابیطالب

این مقاله درصدد است جلوه هایی از احساسات جامی را در برخی آثار او نشان دهد.
چکیدهآثارهنری و ادبی ، آن گاه که از سرچشمۀ زلال اندیشه های پاک دین اسلام نشات می گیرد ، محصول باطروات و همسان با روح انسان می شود که گویی مائده آسمانی هست که در کام جان می نشیند و روان آدمی را می پروراند. موثرین ترین ممدوحان شاعران که در طول تاریخ ، دفتر شاعران را رنگ و بوی الهی و ملکوتی داده اند ، پیامبراسلام(ص)،خلفای راشدین و اهل بیت پیامبر است که ، نتیجۀ دلدادگی و ارادت شاعران است که در آثارشان هویدا می شود . مولاناعبدالرحمان جامی یکی از شاعران اهل سنت است که در کنار نعت وستایش رسول اکرم(ص)ومدح خلفای راشدین با سرودن چندین شعر در منقبت علی بن ابی طالب و فرزندانش ،دوستی و مودت خود را ابراز کرده است . این مقاله درصدد است جلوه هایی از احساسات جامی را در برخی آثار او نشان دهد .کلیدواژگانکلیدواژگان: نعت پیامبر(ص)؛ منقبت خاندان پیامبر؛ اهل سنت؛ عبدالرحمان جامیشرح حال شاعرنورالدین عبدالرحمان جامی، شاعر، نویسنده و عارف قرن نهم در سال 817ق در روستای خرجرد تربت جام چشم به جان گشود. خاندانش، در اصل از محله ی دشت اصفهان بودند که از آن جا به خراسان هجرت کردند و در خرجرد اقامت گزیدند. جامی، نخست در محضر پدرش، نظام الدین احمد مقدمات علوم را تا آموختن صرف و نحو عربی فراگرفت. صفی الدین علی در رشحات عین الحیات گوید: روزی سخن از استادان و معلمان وی به میان آمده بود و او می گفت: «ما به حقیقت، شاگرد پدر خودیم که زبان از وی آموختیم.
» بنابراین چنین معلوم شده است که وی، صرف و نحو را پیش والد خود گذرانیده بوده  است (صفا، 1364ش، ص350)جامی پس از تحصیل مقدمات علوم روزگار، در نزد پدرش به همراه خانواده اش به هرات که در آن زمان، یکی از شهرهای مهم خراسان به شمار می رفت، مهاجرت کرد و پس از ورود به این شهر، تحصیلاتش را نزد استادان بزرگ آن زمان همچون مولانا جنید اصولی و محمد جاجرمی ادامه داد.وی از استعداد بسیار شگرفی برخوردار بود؛ به گونه ای که استادان را شگفت زده می کرد. در سفری که برای ادامه تحصیل به سمرقند رفت، قاضی زاده یکی از استادان برجسته ی سمرقند در حضور همه ی دانشمندان درباره ی وی چنین گفته است: «تا بنای سمرقند است به جودت طبع و قوت تصرف این جوان جامی، کسی از آب آمویه به اینجانب گذر نکرده است.» (جامی، ص21) بدین ترتیب، جایگاه این عارف و شاعر خطه جام، آن اندازه در میان سخن شناسان و ادیبان والاست که به وی، لقب خاتم الشعرای شعر فارسی را داده اند.مولانا جامی علاوه بر شعر و ادب، در عرفان و تصوف هم دارای مقام و جایگاه رفیعی است. وی پس از ارادت به سعداالدین کاشغری که از پیشوایان بزرگ سلسله ی نقشبندی است، به عرفان روی آورد و سپس به شرح اندیشه های ابن عربی مشهور به «شیخ اکبر» همت گماشت. وی بنا به نوشته ی تذکره نویسان به همه ی علوم زمانش تبحر داشت و می توان دانش وی را دانشی دایره المعارفی دانست.
وی یکی از معدود شاعران و دانشمندانی است که از احترام بسیار زیادی در بین طبقات مختلف جامعه برخوردار بود، به طوری  که می توان گفت در تاریخ شعر و ادب، هیچ کس همانند وی، از این همه عزت و احترام برخوردار نبوده است جامی، شیخ الاسلام دولت تیموری در هرات بود و سلطان حسین بایقرا(متوفی 911ق) و وزیر دانشمند وی، امیرعلی  شیرنوایی(متوفی 906ق) از جمله ی دوستداران و ارادتمندان وی به شمار می رفتند. سرانجام این عارف نامی در هرات به سال 898 روی در نقاب خاک کشید. از وی، آثار زیادی به جای مانده که از آن جمله می توان به بهارستان، هفت اورنگ، اربعین و شرح فصوص الحکمه ابن عربی اشاره کرد.وی پنج سال پیش از فوتش، در قصیده ی لامیه ای به استقبال قصیده ی کسایی مروزی رفته و شرح حال خود را چنین توصیف می کند:به سال هشتصد و هفده ز هجرت نبویکه زد ز مکه به یثرب سرادقات جلالز اوج قله پرواز گاه عزّ و قدمبدین حضیض هوان، سست کرده ام پر و بالعصری که جامی در آن می زیست، عصری بود که نویسندگان اهل سنت در آثار خود از ائمه اطهار(رض) یاد کرده و عنوانی را به ایشان، اختصاص می دادند. برای نمونه، می توان از میرخواند(متوفی 903 ق) در روضه الصفا یاد کرد. آنان به امامان شیعه، احترام گذارده و ایشان را صاحب کرامت و خوارق عادات می دانستند. جامی نیز از این گروه از نویسندگان بود.
وی در اصول اعتقادات، اشعری مذهب و در فروع، حنفی مذهب بود و از محبان اهل بیت(رض) به شمار می رفت (داداش نژاد، 1390ش، ص 54)سیمای پیامبر مکرم اسلام(ص)، حضرت ختمی مرتبت در آثار جامیدر تاریخ ادبیات ایران، شاعران معتقد و مخلص، پس از تحمیدیه های نغز و زیبایی که در ستایش و حمد باری تعالی بود و به آن وسیله، صدر دفتر اشعار خود را مزین و زینت می بخشیدند، به منقبت و ذکر فضایل اخلاقی پیامبر اسلام(ص) می پرداختند این نوع تحمیدیه ها و منقبت ها جزئی از سنت ادبی بود که در اکثر آثار منظوم و منثور گذشتگان دیده می شود. جامی نیز که ادیبی فرهیخته و شاعری عارف بود، نه تنها برای پیروی از سنت حسنه ی گذشتگان، بلکه از سر ارادت اشعاری در ستایش و منقبت حضرت محمد(ص) سروده است. شخصیت آن حضرت از نظر شاعر جام، برخوردار از چند خصوصیت زیر است:1. نور روحانی محمد(ص)، اولین موجودی است که خلق شده است. نکته ای که جامی در آغاز سخن در نعت پیامبر(ص) در همه ی سروده های خود اشاره می کند:ای صدرنشین تخت کونینتخم وثمر درخت کونین (جامی، 1378ش، ج2، ص 229)در جای دیگر، همین مضمون را به گونه ای دیگر بیان کرده و معتقد است که حق تعالی، وقتی پیامبر(ص) را که از نور مطلق آفریده بود متجلی کرد، از نور درخشان وی صدها دریای روشنایی و مشعله ی مهر آفرید. لاجرم نور مبارک آن حضرت(ص)، اولین موجودی بود که در نهان غیب به وجود آمد:جز پی آن شمع هدایت پناهماه نشد قبه این بارگاهتا نه فروغ از رخش اندوختندمشعله مهر نیفروختند2.
هدف اصلی آفرینش، وجود حضرت رسول اکرم(ص) بوده است به تعبیر دیگر، خداوند متعال جهان را برای وجود مبارک پیامبر(ص) خلق کرد. جمال الدین عبدالرزاق اصفهانی، شاعر قرن ششم نیز ترکیب بند زیبایی در معراج پیامبر عظیم الشان اسلام(ص) سروده و به این نکته اشاره کرده است. این بیت نیز تلمیح دارد به حدیث قدسی که خداوند درباره ی پیامبرفرمود: «لولاک لما خلقت الافلاک» و عبدالرزاق اصفهانی نیز در بند دوم ترکیب بند مشهورش درباره ی معراج پیامبر، سروده است:ای مسند تو، ورای افلاکصدر تو و خاک توده، حاشاکدر راه تو زخم، محض مرهمبر یاد تو، زهر عین تریاکطغرای جلال تو لعمرکمنشور ولایت تو لولاک(دامادی، 1368ش، ص57)جامی نیز در سروده های خویش، به این نکته توجه خاصی داشته است.
چند نمونه در ادامه می آید:سلام علیک ای ز آغاز فطرتطفیل وجود تو ایجاد عالم(جامی، 1378ش، ج1، ص 53)رفعت ازو منبر افلاک رارونق ازو خطبه لولاک راجز پی آن شاه رسالت مآبچرخ نزد خیمۀ زرین طناب(همان، 477)ابراز علاقه و دوستی به اهل بیت پیامبر(ص)عبدالرحمان جامی معتقد است که امت پیامبر(ص)، در میان امم دیگر از فضایل و کرامت برخوردارند:امت احمد از میان اممباشد از جمله افضل و اکرماولیاى کرامت اویندپیرو شرع و سنّت اویندرهبران ره هُدا باشندبهتر از غیر انبیا باشندخاصه آل پیمبر و اصحابکز همه بهترند در هر بابوی در چند سروده ی خود به ارادت و مودت خویش نسبت به اهل بیت(رض) افتخار ورزیده است و از صمیم دل معتقد است که هر کسی به ستایش آنها بپردازد، در حقیقت خود را مدح کرده است
مادح اهل بیت در معنیمدحت خویشتن کند معنیمومنم، موقنم خدای شناسوز خدایم بود امید و هراساز کجی ها در اعتقادم پاکنیست از طعن کج، نهادم باکدوستدار رسول و آل ویمدشمن خصم بدخصال ویمجوهر من ز کان ایشان استرخت من از دکان ایشان استدر ادامه ی سروده، خود را به سلمان فارسی تشبیه می کند و تلمیحی هم به سخن پیامبر اسلام(ص) دارد که ایشان در حق سلمان فرمودند: «السلمان منا اهل البیت»همچو سلمان شدم ز اهل البیتگشت روشن چراغ من زان زیتاَنا مَولی لهم و مولی القومکان منهم و لا اخافُ اللوممست عشقند، عاشقان دایملایخافون لومه اللایمچون بود عشق صادقان درسمکی ز کید منافقان ترسمجامی در ادامه مثنوی، تلمیحی به اشعار امام شافعی دارد که او را به سبب مدح و ستایش اهل بیت(رض) رافضی می گفتند:این نه رفض است محض ایمان استرسم معروف اهل عرفان استرفض اگر هست حبّ آل نبیرفض، فرض است بر ذکی و غبی(همان، ص210)جامی شعر شافعی را که به عربی سروده شده، به فارسی منظوم ترجمه و ذکر کرده است:لو کان رفضا حُبّ آل محمدفلیشهد الثقلان انی رافضیشافعی آن که سنت نبویز اجتهاد قویم اوست قویبه زبان فصیح و لفظ متینگفت در طی شعر سحر آیینگر بود رفض حب ّ آل رسولیا تولا به خاندان بتولگو گواه باش آدمی و پریکه شدم من ز غیر رفض بریکیش من رفض و دین من رفض استرفع من رفض و مابقی خفض است(همان، 211)جامی در ابیات زیر تلمیحی به آیه ی تطهیر «انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» (احزاب، 33) دارد
معنی انما یریداللهآن بود پیش عارف آگاهکه خدا را ز لوث رجس و فسادهست تطهیر اهل بیت، مرادنیست پوشیده بر اولوالافهامکه بود رجس، بدترین آثامچون بود رجس، زلت و عصیاننیست تطهیر آن به جز غفرانسپس برای مخاطب شعر خویش، احتجاج می کند که اهل بیت پیامبر(ص) چون از رجس و لوث مطهر و پاکند، در نزد خداوند مغفور و بخشنده هستند و در روز قیامت از هر گونه مجازات، در امان هستندپس همه ی اهل بیت مغفورندوز عقوبات آخرت دورنداهل بیت طهارتند این هانور چشم بصارتند این هااختر برج شرع و ایمانندگوهر دُرج صدق و احسانند(همان، ص 212)الف: ابراز ارادت جامی به علی بن ابیطالب(رض)1. قصیده ی ملمع (شعری که یک مصراع آن فارسی و مصراع دیگر آن به زبان غیرفارسی باشد): جامی هنگام مسافرت به نجف اشرف، قصیده ی ملمع زیر را سروده است که مطلع آن، بیت زیر است:اَصبحتُ زایراً لکَ یا شحنه النّجفبهر نثار مرقد تو نقد جان به کفقصیده، بیست و یک بیت دارد. در مصراع نخست، به نظر می رسد که ترکیب شحنه النجف را از غزل حافظ به وام گرفته است که در آن غزل، حافظ چنین سروده است:حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان عشقبدرقه  رهت شود همت شحنه نجف(مهدوی دامغانی، 1387ش، 32)در ادامه، شاعر، آرامگاه حضرت علی(رض) را قبله ی دعا و نیایش همه ی نیازمندان می داند که به امید اجابت، روی به آنجا آورده اند. ترکیب قبله ی دعا به معنی جای فریادخواهی و دعا کردن است و پیش از جامی، اوحدی مراغه ای شاعر سده های هفتم و هشتم هجری آن را به کار برده است.
سرها به این بساط، مگر کعبه ی دل استرخ ها برآستانه، مگر قبله ی دعاست(عفیفی، 1376ش، ج 3، ص 1943)تقصیر ماسلف، کوتاهی روزگار گذشته، ظاهراً به آیه ی مبارک «عفاالله عماسلف» (مائده، 95) یا به آیه ی «قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ مَا قَدْ سَلَفَ وَإِنْ یَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِین» (انفال، 38) اشاره دارداز این بیت، می توان این گونه نتیجه گرفت که شاید جامی، پیش از این تشرف به نجف در انجام وظیفه ی خود نسبت به رعایت حُرمت علوی، خویش را مقصر دانسته است و خداوند به حقیقت موضوع آگاه تر است. (مهدوی دامغانی، 1387ش، ص 33)تو قبله دعایى و اهل نیاز راروى امید سوى تو باشد ز هر طرفمى بوسم آستانه قصر و جلال تودر دیده، اشک عذر ز تقصیر ماسلفگر پرده هاى چشم مرصّع به گوهرمفرش حریم قبر تو گردد زهى شرفخوشحالم از تلافى خدّام روضه اتباشد کنم تلافى عمرى که شد تلفرو کرده ام ز جمله اکناف سوى توتا گیریم ز حادثه دهر در کنفدارم توقّع این که مثال رجاى منیابد ز کلک فضل تو توقیع لاتخفمنظور شاعر از لاتخف، تلمیحی است به آیه ی زیر است:«وَأَنْ أَلْقِ عَصَاکَ فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ کَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّى مُدْبِرًا وَلَمْ یُعَقِّبْ یَا مُوسَى أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّکَ مِنَ الْآمِنِینَ» (قصص، 31) یعنی، عصاى خود را بیفکن. پس چون دید آن مثل مارى مى  جنبد، پشت کرد و برنگشت. اى موسى! پیش آى و مترس که تو در امانى.
جامی در ادامه سروده خویش به دو حدیث اشاره دارد : نخست؛ حدیث «کنت کنزاً مخفیاً فاحببت أن أعرف فخلقت الخلق لکی أعرف» (انصاری، 1361ش، ص 639) یعنی من گنجی پنهان بودم، دوست داشتم که شناخته شوم، پس خلق را آفریدم تا شناخته شوم و دوم حدیث «من عرف نفسه فقد عرف ربّه» (ابن ابی جمهور، 1403ق، ج1، ص 54)بر روى عارفان ز تو مفتوح گشته استابواب «کنتُ کنز» به مفتاح «مَن عرف»جامی در این قصیده، علاوه بر آن که مناقب و فضایل علی(رض) را بیان می کند با تلمیحات زیبا، مخاطب شعر خود را به فهم دقیق و تعمق بیشتر دعوت می کند. باید اذعان داشت، شعر هر شاعر ملهم و منبعث از اندیشه ها و عقاید اوست که در کسوت واژگان به منصه ی ظهور می رسد:جز گوهر ولاى تو را پرورش ندادهر کس که با صفاى درون داد چون صدفخصم تو سوخت در تب «تبّت» چو بولهبنادیده از زبانه قهرت هنوز تفنسبت کنندگان کف جو تو را به بحراز بحر جود تو نشناسند غیر کفرفت از جهان کسى که نه در پى تو رفتلب پر نفیر یا اسفا، دل پر از اسفمنظور شاعر از یااسفا، شاید بیان اندوه حضرت یعقوب(ع) بر دوری حضرت یوسف(ع) باشد که در آیه ی 84 سوره ی یوسف بدین گونه آمده است: «وَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ یَا أَسَفَى عَلَى یُوسُفَ وَابْیَضَّتْ عَیْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیمٌ» و یا شاید به آیه ی 39 سوره ی زمر «أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یَا حَسْرَتَا عَلَى مَا فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللهِ وَإِنْ کُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِینَ» نیز اشاره داشته باشد که در روایات گوناگون آمده است (بحرانی، ج 4، ص 80) منظور از ترکیب جنب-الله، امیرالمومنین علی(رض) است.
(مهدوی دامغانی، 1387، ص 35)جنسیت است عشق و موالات را سببحاشا که جنس گوهر رخشان بود خزفبر کشف سرّ لو کشف آن را کجاست دستکز پوست پا برون ننهادست چون کشفشاعر در بیت آخر اشعار بالا، با آوردن کلمات لو کشف، تلمیحی به سخن علی(رض) دارد که فرمودند «لو کُشِفَ الغطاء ما ازددت یقینا» این کلمات، نخستین کلمه از صد کلمه ای است که جاحظ، دانشمند سده ی سوم از سخنان کوتاه علی(رض) برگزیده است و رشید وطواط آن را به نثر و نظم فارسی برگردانده است و گفته است: «اگر وابرند پوشش را نیفزایم من در یقین» و دو بیت زیر را نیز سروده است:حال خلد و جحیم دانستمبه یقین آن چنان که می بایدگر حجاب از میانه بر گیرندآن یقین، ذره ای نیفزاید(همان، ص 36)٢- قصیده در منقبت علی(رض)اگر در متن این قصیده دقت شود، تموج بی قراری و بی صبری شاعر که متاثر از عشق و دلدادگی به آن حضرت است حس می شود جامی خود را شتر مستی می داند که از سر شوق و ارادت، پای کوبان می دود و سنگ خارا در زیر پایش، مانند حریر و گل است.
(ناصری، 1380ش، ص 69)محمل رحلت ببند، اى ساربان، کز شوق یارمى کشد هر دم به رویم، قطره هاى خون، قطارزودتر آهنگ ره کن، کآرزوى او مرابرده است از دیده، خواب، از سینه صبر، از دل قرارقطع این وادى به ترک اختیار خود توانمى نهم در قبضه حکمت زمام اختیاراشتر مستم که بى خود مى روم در راه اونیست در بینى مرا جز رشته مهرش مهارپاى کوبان مى برد شوق جمال او مرازیر پایم چون حریر و گُل بود خارا و خارهر کسى بر ناقه بهر تحفه یارى مى نهدبار من فاقه است من زاین تحفه هستم زیر بارهر نشان پا که مى بینم ز ناقه در رهشمى نماید چهره مقصود را آیینه وارمحمل امشب دیر مى جنبد، حُدى آغاز کنبى نوایان را نواى دیگر از نوساز کن(نظامی باخرزی، 1371ش، ص 176)٣- منقبت علی(رض) در قالب مثنویجامی در مثنوی بلندی به منزلت و مقام حضرت علی بن ابیطالب(رض) اشاره می کند در این سروده، به فتح قلعه ی خیبر نیز اشاره دارد:این على، کِش منم به جان بندهسبلتِ نفس شوم را کندهبر صف اهل زیغ با دل صافبهر اعلاى دین، کشیده مصافبوده از غایت فتوّت خویشخالى از حول خویش و قوّت خویشقدرت فعل حق از او زده سرکنده بى خویشتن درِ خیبرخود چه خیبر که چنبر گردونپیش آن دست و پنجه بود زبوندر جهان شاه و رهبرى چو علىگر کسی سرکشد زهى دغلى(همان، صص 167-168)جامی پس از رسیدن به خاک نجف و رویت بارگاه علی(رض) به سرودن این مثنوی پرداخت.
در این سروده، حضرت را قافله سالار ره عشق دانسته است که در چهره ی او، جمال ازلی آشکار است و اگر شهد محبت او در دل کسی نباشد، چیز دیگری نمی تواند گره گشای زندگی و کلید سعادت او باشد (ناصری، 1380، ص69)قَد بَدا مشهد مولاى اینخوا جملىکه مشاهد شد از آن مشهدم انوار حلىرویش آن مظهر صافى است که بر صورت اهلآشکار است در او عکس جمال ازلىچشم از پرتو رویش به خدا بینا شدجاى آن دارد اگر کور شود معتزلىدعوى عشق و تولّا مکن، اى سیرتِ توبغض ارباب دل از بى خردى و دغلىمشک بر جامه زدن سود ندارد چندانچو تو در جامه گرفتار به کَند بغلىچون تو را چاشنى شهد محبت نرسیداز شه نحل چه حاصل ز لباس عسلىجامى از قافله سالار ره عشق تو راگر بپرسند که آن کیست؟ على گوى على(نظامی باخزری، 1371ش، ص177)علاوه بر اشعار مزبور، جامی در شواهدالنبوه از علی(رض) به عنوان امام اول از ائمه ی دوازدگانه بحث می کند و از او و دو فرزندش با تعبیر امیرالمومنین یاد می کند که البته از این واژه، معنای لغوی نه دینی آن را اراده می کند. برای آن حضرت، سی کرامت می شمرد که برخی کرامات نقل شده چنین است: سخن گفتن زمین با علی(رض)، فرو نشستن طغیان رود فرات با اشاره ی علی(رض) و ارائه ی نمونه هایی از اخبار غیبی علی(رض) مانند خبر شهادت حسین(رض) و اصحابش در کربلا (همان، 330)، رخ دادن حادثه ی ردالشمس در دو نوبت برای علی(رض) (همان ، 335)، نابینا شدن زید بن ارقم برای عدم شهادت بر حدیث غدیر(همان، 336).
اکثر موارد مزبور، علاوه بر این که در کشف الغمه اربلی نقل شده، ترتیب و روال نقل آنها نیز مطابق با این کتاب (اربلی، ج1، صص 281، 274، 275، 279، 280) است (داداش نژاد، 1390ش، ص56) برای نمونه، داستان نابینا شدن زید بن ارقم را از زبان جامی نقل می کنیم. جامی نوشته است: «روزی [علی] با حاضران مجلس، سوگند داد که هر که از رسول(ص) شنیده است که گفته: من کنت مولاه فعلی مولاه، گواهی دهد. دوازده تن از انصار حاضر بودند گواهی دادند. یکی دیگر که آن را از رسول(ص) شنیده بود، اما گواهی نداد.حضرت امیر(کرم الله وجهه) فرمود که ای فلان! تو چرا گواهی ندادی با آن که تو هم شنیده ای؟ گفت من نیز شنیده ام، والا فراموش کرده ام. امیر دعا کرد که خداوندا! اگر این شخص دروغ می گوید، سفیدی بر بشره ی وی ظاهر گردان که عمامه آن را نپوشاند. راوی گوید که والله من، آن شخص را دیدم که سفیدی بر میان دو چشم وی پیدا آمده بود و از آن جمله است که زید بن ارقم گفته است که من هم در همان مجلس حاضر بودم، گواهی ندادم و آن را پنهان داشتم. خدای تعالی روشنایی چشم مرا ببرد و گویند که همیشه بر فوت آن شهادت، اظهار ندامت می کرد و از خدای تعالی آمرزش می خواست.» (جامی، 1379ش، ص 336)مراجعمنابعابن ابی جمهور، محمد بن زین الدین، عوالی اللئالی العزیزیه فی الاحادیث الدینیه، تحقیق مجتبی عراقی، قم، موسسه سیدالشهدا، 1403ق.انصاری، عبدالله، طبقات الصوفیه، تصحیح محمدسرور مولایی، توس، 1361ش.
ترمذی، محمد بن عیسی ابو عیسی، صحیح، لاهور، انتشارات مکتب رحمانیه، بی تاجامی، نورالدین عبدالرحمان، مثنوی هفت اورنگ، تصحیح جابلقا دادعلی شاه، جلد 1و2، میراث مکتوب، 1378ش.________________ ، دیوان جامی، تصحیح محمدروشن، انتشارت نگاه، 1389ش.________________، شواهدالنبوه، تصحیح سیدحسن امین، میرکسری، 1379ش.________________، منشات جامی، تصحیح عبدالعلی نوراحراری، تربت جام، انتشارات شیخ الاسلام 1383ش.داداش نژاد، منصور، «زندگانی دوازده امام(ع) در کتاب شواهد النبوه جامی» تاریخ و فرهنگ، شماره 87، 1390ش.دامادی، سید محمد، شرح بر ترکیب بند جمال الدین محمد عبدالرزاق در ستایش رسول اکرم، موسسه دانشگاه تهران، 1368ش.الزیموسی، وداد، حضرت محمد(ص) در اشعار عرفانی جامی، نامه پارسی، شماره 1، 1384ش.صفا، ذبیح الله، تاریخ ادبیات در ایران، ج 4، چاپ سوم، انتشارات فردوسی، 1364ش.ظهیری، عباس، «تحلیلی درباره شخصیت فرزدق و قصیده میمیه او»، کیهان اندیشه ، آذر و دی، شماره 51، 1372ش.عفیفی، رحیم، فرهنگ نامه شعری، سروش، 1376ش.فرخ، سیدمحمود، « مثنوی دوازده امام جامی » نامه آستان قدس، شماره 2، 1339ش.فرخی، محدثه، «جامی و حب اهل بیت» گوی بیان، مجموعه مقاله های دهمین همایش بین المللی ترویج زبان و ادب فارسی، جلد 7، اردبیل، دانشگاه محقق اردبیلی، 1394ش.فیاض انوش، ابوالحسن، «هرات دوره تیموری» کیهان فرهنگی، شماره 138، 1376ش.گوشه گیر، علاءالدین، مقامات تایبادی، دزفول، نشرافهام، 1382ش.
لاری، محیی الدین، فتوح الحرمین، تصحیح علی محدث، انتشارات اطلاعات، 1366شمهدوی دامغانی، محمود، «نگاهی به قصیده عبدالرحمان جامی در ستایش امیرالمومنین(ع)»، فصلنامه تخصصی ادبیات فارسی دانشگاه آزاد مشهد، شماره 17، 1387ش.ناصری، عبدالمجید، امام علی(ع) و تشیع در کلام جامی، معرفت، شماره40، 1380ش.نظامی باخرزی، عبدالواسع، مقامات جامی، تصحیح نجیب مایل هروی، نشرنی، 1371ش.نویسنده:احمد احمدی یزدی: نویسنده و مدرس زبان و ادبیات فارسی - از اهل سنتفصلنامه حبل المتین شماره 16ادامه دارد....
عبدالرحمان جامی
02:13 - 1 اسفند 1396

309 بازدید



1 پاسخ