مستضعفین چه کسانی هستند؟

در قرآن کریم و روایات معصومان:، آیاتی وجود دارند که در خصوص آینده زمین و وارثان حقیقی آن و حکومتی سرشار از عدل و داد سخن می‌گویند.
جمع بندی نظرات درباره”الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ ”مفسران اهل سنت و شیعه با توجه به تحلیل درون متن آیه 5 قصص و روایات، دو مصداق متفاوت ذیل این فراز از آیه بیان کرده‌اند: 1٫ بنی اسرائیل 2٫ امامان معصوم که در رأس آن‌ها حضرت بقیت الله(عج) هستند. هیچ کدام از این دو مصداق، نادرست نیست و هر دو صحیح‌اند؛ به این صورت که بنی اسرائیل به عنوان تفسیر و تنزیل آیه به شمار می‌روند و ائمه معصومین: تأویل آیه و با این تفاوت که زمان رخداد این مصادیق متفاوت است؛ به این صورت که بنی اسرائیل که اولین مصداق این بخش آیه شریفه هستند، در زمان‌های گذشته و قبل از نزول این آیه زندگی کرده‌اند و این وعده‌ که یک سنّت الاهی است درباره آن‌ها تحقق پذیرفته است و امامان معصوم نیز در زمان نزول آیه و بعد از نزول زندگی کرده‌اند و از جمله افرادی هستند که مانند بنی اسرائیل از ناحیه ظالمان و جباران سخت در فشار قرار گرفته و به استضعاف کشیده شده‌اند و خداوند نیز طبق سنت جاریه خویش به آن‌ها در این آیه وعده پیروزی و موفقیت داده است.به عبارت دیگر، می‌توان گفت آیه 5 قصص تنها به گذشته مربوط نیست و به بنی اسرائیل اختصاص ندارد؛ بلکه این آیه از یک قانون الاهی سخن می‌گوید که همیشه و در همه جا در جریان است و مصادیق مختلفی را شامل می‌شود.
بارزترین و مهم‌ترین مصداق این آیه شریفه اهل بیت: و در رأس آن‌ها، امام زمان(عج) هستند که سرانجام بعد از تحمل این همه سختی و اذیتی که از دشمنان فرعون صفتشان دیده‌اند، با ظهور امام زمان به پیروزی وامنیت واقعی می‌رسند و دشمنان را برای همیشه از صفحه روزگار محو می‌کنند؛ انتقام خود را از دشمنان می‌گیرند و خود وارث همه زمین می‌شوند و همچنین پیشوا و امام مردمعلامه طباطبائی نیز در این باره چنین می‌فرماید:در این که آیه مذکور در باره ائمه اهل بیت: است، روایات بسیارى از طریق شیعه رسیده است، و از این روایت برمى‏آید که همه روایات این باب از قبیل جرى و تطبیق مصداق بر کلى است (طباطبایی،1417، ج16: 15).شاید بتوان گفت تفسیر «الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا» به “بنی اسرائیل” تفسیری است که از ظاهر آیه 5 قصص برداشت می‌شود و همچنین تفسیر «الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا» به “امامان معصوم” تفسیری است که از باطن این آیه برداشت می‌شود؛ چرا که تمام آیات قرآن دارای ظاهر و باطن هستند.مفسران اهل سنت نیز تنها بنی اسرائیل را مصداق آیه می‌دانند و هیچ یک اشاره‌ای به مصداق حقیقی این آیه (امامان معصوم بویژه امام زمان(عج)) ننموده‌اند و بسی جای شگفت است با وجود روایات بسیاری که در این زمینه از ائمه: وارد شده است، مفسران اهل سنت در این زمینه سکوت اختیار کرده و این آیه شریفه را بدرستی تفسیر نکرده‌اند.از طرفی، مضارع بودن فعل “نُریدُ أن نَمُنَّ” گویا سنتی الاهی است که همیشه در جریان است و درهر برهه‌ای از زمان تحقق این سنت الاهی ممکن می‌باشد. و مختص گذشته و انسان‌های پیشین نیست.
مفسران اهل سنت برای کتمان این حقیقت که آیه 5 قصص یکی از فضایل اهل بیت را بیان می‌کند و در شأن آن‌ها نازل شده است؛ قواعد صرفی این آیه را نیز به درستی تبیین نکرده‌اند و ” نُریدُ أن نَمُنَّ ” را تنها به گذشته مربوط می‌دانند اگر مفسران اهل سنت افعال مضارع و مستمر(نُریدُ أن نَمُنَّ، نَجعَلَهُم) این آیه شریفه را مختص گذشته و بنی اسرائیل می‌دانند؛ در برابر روایات ائمه: ذیل این آیه مبنی بر این که مصداق کامل مستضعفین، امامان معصوم هستند؛ چه توجیهی دارند و به چه دلیل این روایات را ذکر نکرده و آن‌ها را نادیده گرفته‌ و تنها به برداشت‌ها و نظرات شخصی خود بسنده کرده‌اند؟! و یا اگر روایات ائمه را ذیل این آیه نمی‌پذیرند و منکر می‌شوند، لااقل قواعد صرفی موجود در زبان عربی را بپذیرند وآیه را به درستی درون متن تحلیل کنند.4٫1٫ پیشوایان: “نَجعَلَهُم أَئمَّهً”علامه طباطبائی; ذیل این بخش آیه چنین می‌گوید:خواستیم آنان را پیشوا کنیم، تا دیگران به ایشان اقتدا کنند و در نتیجه پیشرو دیگران باشند؛ درحالی که آن‌ها تابع دیگران بودند (طباطبایی،1417، ج16: 9).طبرسی نیز ائمه را پیشوایان خیر و رهبران حقیقت می‌داند که خدا به آن‌ها ملک و سلطنت بخشیده است.
وی در این باره چنین می‌گوید:کسانى که بر مسند قدرت و حکومت، به مردم ستم روا دارند، حکومتشان از جانب خدا نیست؛ چنان‌که خداوند مى‏فرماید: فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهِیمَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ آتَیْناهُمْ مُلْکاً عَظِیماً؛ ما به خاندان ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و ملکى عظیم به آنها بخشیدیم؛ ملک و حکومتى که از جانب خداست؛ واجب الاطاعه است و بنا بر این، امامان و جانشینان‏ پیامبر پادشاهان حقیقى هستند که در دین و دنیا مقدم‌اند و وظیفه مردم است که پیرو آن‌ها باشند و پا جاى پاى ایشان بگذارند (طبرسی، 1372، ج7: 375).کاشانی نیز ائمه را پیشوایان در امر دین و داعیان مردمان به خیر و صلاح می‌داند تا مردم در خیرات و مبرات به ایشان اقتدا کنند. وی در توضیح سخن قتاده که ائمه را ملوک و پادشاه می‌داند؛ چنین می‌گوید: مراد ملکی است که لازم الاتباع باشد در امور دین و دنیا، نه ملک کفر؛ چه آن مستلزم عدوان و ظلم است (کاشانی، 1336، ج7: 48).کاربردهای واژه “ائمه” در قرآنواژه ائمه 5 مرتبه در قرآن آمده است که سه مرتبه آن درمورد پیشوایان الاهی، و دو مرتبه آن در مورد پیشوایان غیر الاهی است.«وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاهِ وَ إیتاءَ الزَّکاهِ وَ کانُوا لَنا عابِدینَ؛ و آنان را پیشوایانى قرار دادیم که به فرمان ما ]مردم را[ هدایت مى‏کردند و انجام دادن کارهاى نیک و برپاداشتن نماز و اداى زکات را به آن‌ها وحى کردیم؛ و تنها ما را عبادت مى‏کردند (انبیاء: 73).
وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُونَ؛ و از آنان امامان ]و پیشوایانى[ قرار دادیم که به فرمان ما ]مردم را[ هدایت مى‏کردند؛ چون شکیبایى کردند و به آیات ما یقین داشتند (سجده: 24)«وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فی‏ دینِکُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّهَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ؛ و اگر پیمان‌هاى خود را پس از عهد خویش بشکنند و آیین شما را مورد طعن قرار دهند، با پیشوایان کفر پیکار کنید؛ چرا که آن‌ها پیمانى ندارند؛ شاید ]بر اثر شدّت عمل[ دست بردارند (توبه: 12).«وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ یَوْمَ الْقِیامَهِ لا یُنْصَرُونَ؛ و آنان [فرعونیان‏] را پیشوایانى قرار دادیم که به آتش ]دوزخ[ دعوت مى‏کنند؛ و روز رستاخیز یارى نخواهند شد! (قصص: 41).«وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ» (قصص: 5).مفسران اهل سنت و شیعه “ائمه” را به پیشوایانی که داعی به خیر و صلاح‌اند، تفسیر کرده‌ و آن‌ها را رهبران جامعه می‌دانند که مقتدای مردم در همه امور خوب هستند. قابل ذکر است منظور آن دسته از مفسرانی نیز که این واژه را به “ملوک و ولاه” تفسیر کرده‌اند، ملک و سلطنتی است که در آن، به مردم ستم نشود و این سرپرستی ایشان از ناحیه خداوند است که قابل اقتدا و پیروی از ناحیه مردم می‌باشد.5٫1٫ وارثان: “نجَعَلَهُمُ الْوَارِثِین”علامه طباطبائی; درمورد وارثان چنین می‌گوید:و نیز خواستیم آنان را وارث دیگران در زمین کنیم، بعد از آن‌که زمین در دست دیگران بود (طباطبایی، 1417، ج16: 9).
طبرسی نیز در این باره می‌گوید:آن‌ها را وارث سرزمین فرعون و قوم او و اموالش قرار دادیم (طبرسی، 1372، ج7: 375)کاشانی نیز مخاطبان آیه شریفه را وارثان مال و دارایی و املاک فرعونیان‏ می‌داند (کاشانی، 1336، ج7: 48).جمع بندی دیدگاه درباره “وارثین”ذیل این بخش آیه، مفسران اهل سنت و تعدادی از مفسران شیعی، مستضعفان (بنی اسرائیل) را وارث همه اموال ودارایی‌های فرعون و قوم او می‌دانند. همان‌طور که قبلاً ذکر شد، این تفسیر نادرست نیست؛ امّا تنها یک طرف قضیه است و طرف دوم قضیه آن است که مستضعفان (امامان معصوم و پیروانشان) در آخرالزمان بعد از ظهور حضرت حجت و پاک شدن زمین از لوث کافران و مشرکان، وارث همه دارایی‌های زمین می‌شوند و امامت می‌کنند. نکته قابل توجهی که مفسران کمتر به آن پرداخته‌اند، این است که مستضعفان مقصود آیه 5 سوره قصص؛ در هر زمانی که باشند وارث “حکومت روی زمین” می‌شوند و نه صرفاً وارث اموال و دارایی‌های موجود. به عبارت دیگر این مستضعفان به لطف الاهی دارای چنان قدرت و مکنتی می‌شوند که نه تنها با ظالمان زمانه می‌جنگند؛ بلکه بر آن‌ها پیروز و مسلط می‌شوند و در جامعه حکومت می‌کنند. به نظر می‌رسد مقصود علامه طباطبائی نیز از عبارت «و نجعلهم الوارثین لها بعد ما کانت بید غیرهم؛ و نیز خواستیم آنان را وارث دیگران در زمین کنیم، بعد از آن‌که زمین در دست دیگران بود»؛ در تفسیر وارثین، این نوع وراثت می‌باشد (طباطبایی،1417، ج16: 9).2٫ استناد به روایاتمفسران شیعه همواره برای تأکید مدعای خود، به روایات استناد می‌کنند.
ذیل این بخش آیه نیز روایات مختلفی از سوی مفسران شیعی از امامان معصوم: نقل شده که به تفصیل بیان می‌شود این روایات عبارتند از:در معانی الاخبار به نقل از مفضل بن عمر چنین آمده است:رسول خدا(ص) به على و حسن و حسین نظری افکند و گریست و فرمود: شما مستضعفان‏ بعد از وفات من هستید. مفضّل می‌گوید: عرض کردم: یا ابن رسول اللَّه! معنى آن چیست؟ فرمود: یعنى شما امامان بعد از من هستید؛ چون خداوند مى‏فرماید: وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ… (ابن بابویه، 1395،ج 1: 189٫ عروسی حویزی، 1415، ج4: 110٫ بحرانی، 1416، ج4: 250).روایت مذکور را علامه نیز ذکر کرده‌ و در ذیل این روایت چنین می‌نویسد:در این که آیه مذکور در باره ائمه اهل بیت: است، روایات بسیارى از طریق شیعه رسیده است، و از این روایت برمى‏آید که همه روایات این باب از قبیل جرى و تطبیق مصداق بر کلى است (طباطبایی، 1417، ج16: 14).کلینی نیز در کافی به نقل از ابوصلاح می‌گوید:امام باقر(ع) به امام صادق(ع) نظری کرد و به من فرمود: این فرزند مرا که مى‏بینى مصداق این آیه شریفه است که خدا مى‏فرماید:وَ نُرِیدُ أَنْ‏ نَمُنَ‏ عَلَی…. (کلینی، 1362، ج1: 306؛ عروسی حویزی، 1415، ج4: 110؛ بحرانی، 1416، ج4: 249).همین روایت را کاشانی و طبرسی نیز آورده‌اند (کاشانی، 1336، ج7: 48؛ طبرسی، 1372، ج7: 375).
امام علی(ع) می‌فرمایند:لَتَعْطِفَنَّ الدُّنْیَا عَلَیْنَا بَعْدَ شِمَاسِهَا عَطْفَ الضَّروُسِ عَلَى وَلَدِها وَ تَلَا عَقِیبَ ذَلِکَ‏ وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهًو نجعلهم الوارثین؛ دنیا بر ما ]آل محمّد[ باز گردد و مهربانى می‌کند؛ مانند بازگشت شتر بد خو و گازگیر به بچه خویش (نهج البلاغه، کلمات قصار، ش209؛ عروسی حویزی، 1415، ج4: 109؛ بحرانی، 1416، ج4: 251)بسیاری از مفسران شیعی، این سخن از امیرالمؤمنین(ع) را ذیل این بخش آیه آورده‌اند (طباطبایی، 1417، ج16: 14؛ طبرسی، 1372، ج7: 375؛ کاشانی، 1336، ج7: 48؛ مکارم شیرازی، 1374، ج16: 18).در امالی شیخ صدوق از امام على(ع) چنین نقل شده است:این آیه برای ما و درباره ما اهل بیت است (ابن بابویه، 1395: 479).امام باقر و امام صادق(ع) می‌فرمایند:آیه 5 قصص به صاحب الامری اختصاص دارد که در آخرالزمان ظهور کرده و ظالمان و فرعون‌های زمان را از بین می‌برد، صاحب شرق و غرب عالم می‌شود و سراسر زمین را پر از عدل و داد می‌کند؛ چنان‌که پر از ظلم و ستم شده باشد (بحرانی، 1416، ج4: 254).
عروسی حویزی و همچنین بحرانی روایتی بسیار طولانی درمورد تولد امام زمان(عج) ذیل این بخش آیه نقل می‌کنند که در قسمتی از روایت آمده است:امام زمان وقتی متولد شدند، می‌گویند: أشهد أن لا إله إلا الله و سپس درود و سلام فرستادند بر حضرت محمد(ص) و همه امامان و آیات شریفه 5 و 6 سوره قصص را تلاوت کردند: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّهً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا یحَْذَرُون (عروسی حویزی، 1415، ج4: 110؛ بحرانی، 1416، ج4: 251)درکتاب الغیبه شیخ طوسی حدیثی از امام علی(ع) آمده که ایشان درباره آیه 5 قصص می‌فرمایند:این گروه آل محمد هستند. خداوند مهدى آن‌ها را بعد از زحمت و فشارى که بر آنان وارد مى‏شود برمى‏انگیزد و به آن‌ها عزت مى‏دهد و دشمنانشان را ذلیل و خوار مى‏کند (طوسی، 1411: 184).مفسران دیگری نیز به این حدیث اشاره کرده‌اند (عروسی حویزی، 1415، ج4: 110؛ کاشانی، 1336، ج7: 48؛ مکارم شیرازی، 1374، ج16: 18).همچنین علامه غیر از دو روایتی را که در بالا ذکر کرده بودند، روایت دیگری را در این باره از سیوطی چنین نقل می‌کند:عَنْ عَلی بْنِ أَبِی طَالبٍ فی قوله تعالى: وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ‏ قال: یوسف و ولده. علامه ذیل این روایت چنین می‌نویسد:شاید مراد همان بنى اسرائیل باشند و گرنه ظهور آیه در خلاف معناى مزبور روشن است (طباطبایی، 1417، ج16: 14).شیخ طوسی ذیل این بخش آیه دو روایت نقل می‌کند.
در روایت اول مصداق آیه شریفه به نقل از قتاده، “بنی اسرائیل” هستند و در روایت دوم “امام زمان(عج)” مصداق این آیه شریفه می‌باشند (طوسی، بی‌تا، ج8: 129)احادیثی را که بسیاری از مفسران شیعی درمورد امامان ذیل این آیه شریفه آورده‌اند؛ گواه این مطلب است که منظور از “ائمه” در این آیه، امامان معصوم: هستند.مستضعفین چه کسانی هستند؟واژه” مستضعف” از ماده” ضعف” است؛ اما چون به باب استفعال برده شده، به معنى کسى است که او را به ضعف کشانده‏اند و در بند و زنجیر کرده‏اند.” مستضعف” کسى نیست که ضعیف و ناتوان و فاقد قدرت و نیرو باشد؛ بلکه مستضعف کسى است که نیروهاى بالفعل و بالقوه دارد؛ اما از ناحیه ظالمان و جباران سخت در فشار قرار گرفته؛ با این حال، در برابر بند و زنجیر که بر دست و پاى او نهاده‏اند، ساکت و تسلیم نیست. پیوسته تلاش مى‏کند تا زنجیرها را بشکند و آزاد شود؛ دست جباران و ستمگران را کوتاه سازد و آیین حق و عدالت را برپا کند. خداوند به چنین گروهى وعده یارى و حکومت در زمین داده است؛ نه به افراد بى‏دست و پا و جبان و ترسو که حتى حاضر نیستند فریادى بکشند، چه رسد به این‌که در میدان مبارزه پا بگذارند و قربانى دهند.در قرآن مجید آیاتی وجود دارند که از آینده جهان خبر می‌دهند و سرنوشت نهایی زمین و اهلش را تعیین می‌کنند؛ از جمله آیه 105 انبیاء، 55 نور، آیه مورد بحث(5 قصص).
در هر یک از این آیات گروه خاصی به عنوان وارثان حقیقی زمین (به خصوص در آخرالزمان) معرفی شده‌اند که عبارتند از:1٫ ” عِبَادِىَ الصَّلِحُون “: «وَ لَقَدْ کَتَبْنَا فىِ الزَبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِىَ الصَّلِحُون» (انبیاء: 105)2٫ ” الَّذِینَ ءَامَنُواْ مِنکمُ‏ْ وَ عَمِلُواْ الصَّلِحَتِ “: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ ءَامَنُواْ مِنکمُ‏ْ وَ عَمِلُواْ الصَّلِحَتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فىِ الْأَرْضِ …» (نور: 55).3٫ ” الَّذِینَ اسْتُضْعِفُواْ فىِ الْأَرْضِ “: «وَ نُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلىَ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُواْ فىِ الْأَرْضِ وَ نجعَلَهُمْ أَئمَّهً وَ نجعَلَهُمُ الْوَارِثِین‏» (قصص: 5).بر اساس این آیات، پیروزی نهایی برای دو گروه است: 1٫ بندگان نیکوکار و صالح؛ 2٫ مستضعفان. از نظر عقلی قطعاً در یک زمان دو گروه و یا دو نفر نمی‌توانند پیروز میدان باشند. همیشه یک نفر برنده و دیگری بازنده می‌شود. از نظر نقلی نیز، همیشه بندگان با ایمان و نیکوکار خداوند به خاطر بهره‌مندی از پشتوانه قوی معنوی در امور (پروردگار عالم و جانشینان وی، ائمه معصومین:) برگ برنده را دارا می‌باشند و از طرفی ضعیف بودن یک گروه به تنهایی دلیلی برای پیروزی‌شان نیست؛ بلکه ضعفی به پیروزی منجر می‌شود که ناشی از تنبلی و بی‌ارادگی نباشد و همراه تلاشی ناموفق باشد. بر این اساس، می‌توان گفت مستضعفان و بندگان صالح نمی‌توانند دو گروه متفاوت باشند و هر دو پیروز شوند؛ زیرا این قانون نقصی جدی دارد و ظالمانه است و حال آن‌که «وَ أَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلاَّمٍ‏ لِلْعَبید؛ و خداوند هرگز به بندگان ظلم نمى‏کند» (حج: 10).در نتیجه “عِبَادِىَ الصَّلِحُون” و “الَّذِینَ اسْتُضْعِفُواْ فىِ الْأَرْضِ” یک گروه هستند با دو ویژگی.
شهید مطهری ذیل آیه مورد بحث، سه برداشت متفاوت از این آیات را بیان می‌کنند و در نهایت برداشت صحیح و نظر درست را برمی گزینند:1٫ ملاک اصلی پیروزی انسان‌ها “استضعاف شدگی” است و خداوند در آیه 5 قصص که می‌فرماید: «وَ نُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلىَ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُواْ فىِ الْأَرْضِ وَ نجَعلَهُمْ أَئمَّهً وَ نجَعلَهُمُ الْوَارِثِینَ» می‌خواهد یک قاعده و ضابطه کلی بیان کند که هر جا در عالم مستضعف و مستذَلّی باشد، سنت ما حمایت از این مستضعفین و مستذَلّین است؛ اعم از آن‌که ایمان، عمل صالح، تقوا و طهارت داشته باشند یا نداشته باشند بنابراین؛ وقتی خداوند می‌فرماید «وَ لَقَدْ کَتَبْنَا فىِ الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِىَ الصَّلِحُون» (انبیاء: 105) و: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ ءَامَنُواْ مِنکمُ‏ْ وَ عَمِلُواْ الصَّلِحَتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فىِ الْأَرْضِ…» (نور: 55) این عنوان فرعی است نه عنوان اصلی. از این جهت که اگر مؤمن و عامل به عمل صالحی هم در دنیا باشد، از همین مستضعفین است؛ یعنی ایمان و عمل صالح هم جز از میان مستضعفین بر نمی‌خیزد. به عبارت دیگر ایمان و عمل صالح شاخه‌ای است از درخت مستضعفین و مستضعف بودن به انسان، ایمان و عمل صالح می‌دهد.2٫ ملاک اصلی پیروزی انسان‌ها “ایمان و عمل صالح” است. مطابق این نظریه، قرآن‌ بر ایمان و عمل صالح تکیه دارد. سنت الاهی در جریان تاریخ، پیروزی ایمان، تقوا و عمل صالح است. اما آیه مستضعفین احساس می‌شود کلیت را بیان نمی‌کند.این آیه را باید با قبل و بعدش سنجید.
آیه مستضعفین اشاره دارد به مستضعفین خاصی که آن‌ها نیز اهل ایمان و عمل صالح‌اند (پیروان حضرت موسی)؛ ولی از ناحیه فرعون به ضعف و ذلت کشیده شده‌اند علت این‌که آیه مستضعفین، مستضعفان کل جهان را شامل نمی‌شود و تنها به قشر خاصی از مستضعفان اشاره دارد، این است که بعد ازآیه استضعاف، «وَ نُرِىَ فِرْعَوْنَ وَ هَامَانَ‌؛ و به فرعون و هامان و لشکریانشان، آنچه را از آنها [بنى اسرائیل‏] بیم داشتند نشان دهیم» (قصص: 6) آمده و فرعون و هامان نام دو شخصی است که بنی اسرائیل را به استضعاف کشیده ‌اند. پس منظور از «‌الَّذِینَ اسْتُضْعِفُواْ فىِ الْأَرْضِ» نیز همان گروه خاصی است که توسط این دو شخص ضعیف و ذلیل شده‌اند. دلیل دیگری نیز در این باره وجود دارد که در توجیه سوم خواهد آمد.3٫ نظر سومی که در این باره وجود دارد، این است که خداوند دو سنت دارد و قرآن خواسته است دو سنت را بیان کند: یکی پیروزی مؤمنان و صالحان، خواه مستضعف باشند خواه نباشند. سنت دیگر پیروزی مستضعفان، خواه مؤمن باشند خواه نباشند. مانند دو عام من وجه می‌شوند. اگر گروهی، هم مستضعف باشند و هم مؤمن، مصداق دو سنت‌اند؛ ولی این نظر نیز درست نیست؛ چرا که قرآن هر دو را به نحوی گفته که نشان می‌دهد یک مطلب را می‌گوید، یا این است، یا آن؛ نمی‌شود دو سنت باشد؛ چون خداوند درمورد هر دو گفته که “شما را رهبر و وارث قرار می‌دهیم؛ حکومت، وراثت و امامت زمین را به شما می‌دهیم”.نمی‌شود که این امر به دو گروه در یک زمان داده شود.
دو گروهی که در یک جا اصلاً مخالف یکدیگر هستند: یکی فقط مستضعف است و دیگری فقط مؤمن قرآن از یک اصل سخن می‌گوید، یک جا وراثت و امامت را به مستضعفین داده (آیه 5 قصص) و در جای دیگر این وراثت و امامت را به صالحان و نیکان داده (آیه 55 نور و 105 انبیاء). نمی‌شود در یک زمان دو وراثت داشت. از طرفی قرآن در هیچ جا اهل ایمان و عمل صالح را از کسانی که مورد عنایت، محبت و مرحمت الاهی هستند، استثناء نکرده و نگفته که مؤمنان و صالحان در بعضی از موارد مغضوب ما واقع می‌شوند با این‌که مؤمن و عامل به عمل صالح‌اند؛ بلکه مؤمنان و صالحان را مطلق می‌پذیرد.ولی در مواردی سخت به مستضعفین حمله می‌کند، مانند آیه 21 ابراهیم که در آن مستضعفین نکوهش شده و ]اعلام کرده است که[ جهنمی هستند: «وَ بَرَزُواْ لِلَّهِ جَمِیعًا فَقَالَ الضُّعَفَؤُاْ لِلَّذِینَ اسْتَکْبرَُواْ إِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ اللَّهِ مِن شىَ‏ْءٍ قَالُواْ لَوْ هَدَینَا اللَّهُ لهََدَیْنَاکُمْ سَوَاءٌ عَلَیْنَا أَ جَزِعْنَا أَمْ صَبرَْنَا مَا لَنَا مِن مَّحِیص» (ابراهیم: 21). پس معلوم می‌شود “مستضعف بودن” به تنهایی ملاک مورد منت و عنایت الاهی واقع شدن نیست؛ خواه مستضعف با ایمان باشد و خواه بی‌ایمان؛ چرا که آیات بسیاری است که در آن آیات گروهی از مستضعفین را به شدت مورد انتقاد قرار داده و گفته است که چرا ایمان نیاورده‌اند.پس اول اینکه قرآن ایمان را عین استضعاف نشمرده، و در جایی که بین ایمان و استضعاف تفکیک کرده، مستضعف را سخت کوبیده و گفته است که تو که ایمان نداری باید با مستکبران یک سرنوشت داشته باشی.
درنتیجه هم دو سنتی بودن قرآن نفی می‌شود و هم سنتی که ملاکش استضعاف باشد (مطهری، 1385: 916)بنى اسرائیل نیز آن روز توانستند وارث حکومت فرعونیان شوند که گرد رهبر خود حضرت موسى(ع) را گرفتند؛ نیروهاى خود را بسیج کردند و همه صف واحدى را تشکیل دادند؛ بقایاى ایمانى که از جدشان حضرت ابراهیم به ارث برده بودند، با دعوت حضرت موسى تکمیل و خرافات را از فکر خود زدودند و آماده قیام شدند.بر این اساس، منظور از مستضعفین در آیه 5 قصص، مستضعفان کل جهان نیستند؛ بلکه منظور همه مؤمنانی هستند که از ناحیه دشمن به استضعاف کشیده شده‌اند. همان‌ها امامان و وارثان زمین می‌شوند که عالی‌ترین مصداق و تأویل آن، امام زمان(عج) و یارانشان هستند.در این‌جا ممکن است سؤال شود که چرا مؤمنان راستین و در رأس آنان شخصیتی مثل علی بن ابی طالب مستضعف قرار گرفته و چرا قدرت در دست ظالمان بوده است؟عوامل مختلفی باعث مستضعف شدن مؤمنان واقعی، از جمله امیرالمؤمنین(ع) شده است که به چند مورد اشاره می‌شود، از جمله:1٫ بی‌یاور بودننداشتن یارانی متعهد و باوفا برای احقاق حق، باعث مستضعف شدن انسان می‌شود.امیرالمؤمنین با اشاره به وصیت پیامبر(ص) چنین می‌فرمایند:حضرت محمد قبل از شهادت خویش مرا از آنچه امّت پس از حضرتش با من خواهند کرد، خبر داده بودند و فرمودند:اگر یارانى یافتى با آنان جهاد کن و اگر نیافتى دست نگهدار و خون خویش حفظ کن تا براى برپایى دین و کتاب خدا و سنت من یارانى بیابى (سلیم بن قیس هلالی، 1377: 179).
2٫ جهل و فریب خوردگی اطرافیانیکی دیگر از عواملی که باعث استضعاف جبهه حق می‌شود، جهل و حماقت اطرافیان و یاران استامام علی(ع) در جواب فردی که گفت: اى امیر مؤمنان! چه خوب بود که مردم را به یارى خویش فرا مى‏خواندى! فرمودند: بدانید که من شما را به یارى خویش خواندم، برنخاستید؛ اندرزتان دادم، نپذیرفتید؛ شما را فراخواندم، گوش نکردید؛ شما حاضرانى چون غایبانید؛ زندگانى چون مردگانید؛ کرانى گوش دارید؛ بر شما آیه‏هاى حکمت را مى‏خوانم و اندرزهاى سودمند و سرشارتان مى‏دهم و به جهاد با ستمگران بر مى‏انگیزم‏تان؛ هنوز سخنم به آخر نرسیده مى‏بینم که پراکنده شده‏اید و دور هم مى‏نشینید و با هم شعر مى‏خوانید و ضرب المثل مى‏زنید و از یک دیگر قیمت خرما و شیر را مى‏پرسید… (همان: 179).3٫ دنیاپرستی ظالمانبرخی برای رسیدن به دنیای دو روزه و بی‌ارزش مادی، به هرگونه جنایتی دست می‌زنند؛ علی الخصوص منصبی همچون سرپرستی جامعه مسلمین. این‌گونه افراد برای رسیدن به آرزوهای دور و دراز و خیال‌های خامشان به هر حیله و نیرنگی متوسل می‌شوند تا افراد عامی و جاهل را با سخنانی با ظاهر زیبا و باطنی پلید بفریبند و آن‌ها را با خود هماهنگ سازند تا به اهداف باطل خود دست یابند.نتیجه‌گیریاین آیه بشارتى است در زمینه پیروزى حق بر باطل و ایمان بر کفر.
نمونه‏اى از تحقق این مشیت الاهى، حکومت بنى اسرائیل و زوال حکومت فرعونیان بود و نمونه کامل‌ترش حکومت پیامبر اسلام(ص) و یارانش بعد از ظهور اسلام بود؛ حکومت پا برهنه‏ها و تهیدستان با ایمان و مظلومان پاکدل که پیوسته از سوى فراعنه زمان خود مورد تحقیر و استهزا بودند و تحت فشار و ظلم و ستم قرار داشتندسرانجام خدا به دست همین گروه دروازه قصرهاى کسراها و قیصرها را گشود و آ‌ن‌ها را از تخت قدرت به زیر آورد . نمونه گسترده‏تر آن، ظهور حکومت حق و عدالت در تمام کره زمین به وسیله مهدى(عج) است. مستضعفینی که مخاطب آیه قرار می‌گیرند، کسانی نیستند که از نظر جسمی و یا عقیدتی به ضعف دچار باشند؛ بلکه انسان‌های مؤمن و نیکوکاری هستند که شایستگی فرمانروایی مردم و سرپرستی جامعه را دارا هستند؛ ولی از سوی ظالمان و افراد دنیاخواه و فرصت طلب در فشار و مضیقه قرار دارند.آیه مذکور بیان کننده یک سنت حسنه الاهی است مبنی بر “پیروزی انسان‌های آزاده، متدین و مستضعف”. ولی این سنت الاهی به انسان مجوز تنبلی، عدم تحرک و تلاش و دست روی دست گذاشتن را نمی‌دهد؛ بلکه انسان ناامید و مأیوس را به آینده‌ای امیدوار کننده و خوب رهنمون می‌شود. نشاط، امید و پویایی را در دل‌ها زنده می‌کند تا برای پیروزی هرچه زودتر، تلاش کنند.
این قانون در قرآن نیز بارها آمده است:یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُم‏؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید! اگر ]آیین[ خدا را یارى کنید، شما را یارى مى‏کند و گام‌هایتان را استوار مى‏دارد» (محمد: 7 ‏) و «…إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم…؛ ]…امّا[ خداوند سرنوشت هیچ قوم ]و ملّتى[ را تغییر نمى‏دهد، مگر آن‌که آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند!… (رعد: 11)در نتیجه این آیه پیام آور تلاش و کوشش برای رسیدن به این آرمان توسط انسان‌های مؤمن و مستضعف است.این آیه هم تفسیر و تنزیل دارد و هم تأویل. به اعتقاد بسیاری از مفسران شیعه تفسیرآیه “بنی اسرائیل”هستند و تأویل آیه امامان معصوم:. مفسران اهل سنت نیز این تفسیر را برای آیه پذیرفته و ذکر کرده‌اند، اما به تأویل آیه (ائمه طاهرین:) اشاره نکرده‌اند.منابعقرآن کریم.نهج البلاغه.1٫ آلوسى، محمود (1415ق). روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دارالکتب العلمیه.2٫ ابن بابویه، صدوق (1395ق). امالی، تهران، اسلامیه.3٫ ـــــــــــــــ (1395ق). معانی الأخبار، تهران، اسلامیه‏.4٫ ابن جوزى، ابوالفرج (1395ق). زاد المسیر فى علم التفسیر، بیروت، دار الکتاب العربی.5٫ ابن کثیر دمشقى، اسماعیل بن عمرو (1419ق). تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دارالکتب العلمیه.6٫ بحرانى، سید هاشم (1416ق). البرهان فى تفسیر القرآن، تهران، بنیاد بعثت.7٫ بغوى، حسین بن مسعود (1420ق). معالم التنزیل فى تفسیر القرآن، بیروت،داراحیاء التراث العربى.
8٫ ثعلبى، احمد بن ابراهیم (1422ق) الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.9٫ حویزی، عبدعلی بن جمعه (1415ق). نور الثقلین، قم، انتشارات اسماعیلیان.10٫ رازى، فخرالدین محمد بن عمر (1420ق). مفاتیح الغیب، بیروت، دار احیاء التراث العربى.11٫ راغب اصفهانى، حسین بن محمد (1412ق). المفردات فی غریب القرآن، بیروت، دارالعلم الدارالشامیه.12٫ زمخشرى، محمود (1407ق). الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی.13٫ سیوطى، جلال الدین (1404ق). الدر المنثور فى التفسیر المأثور، قم، کتابخانه آیه الله مرعشى نجفى.14٫ طباطبایى، سید محمد حسین (1417ق). المیزان فى تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامى.15٫ طبرسى، فضل بن حسن (1372). مجمع البیان فى تفسیر القرآن، تهران، انتشارات ناصر خسرو.16٫ طوسى، محمد بن حسن (بی‌تا). التبیان فى تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربى.17٫ ـــــــــــ‏ (1411ق). الغیبه، قم‏، دار المعارف الاسلامیه.18٫ قرطبى، محمد بن احمد (1364). الجامع لاحکام القرآن، تهران، انتشارات ناصر خسرو.19٫ قمى، على بن ابراهیم‏ (1363). تفسیر القمی، قم، دارالکتاب‏. ‏20٫ کاشانى، ملافتح الله (1336). منهج الصادقین فى الزام المخالفین، تهران، کتابفروشى علمى‏.21٫ کلینى،‏ محمد بن یعقوب (1363). الکافی، تهران‏، اسلامیه‏‏.22٫ مسعودی، علی بن حسین (1362). ترجمه اثبات الوصیه، تهران، انتشارات اسلامیه.23٫ مطهری، مرتضی (1385). مجموعه آثار شهید مطهری، تهران، انتشارات صدرا.
24٫ مکارم شیرازی، ناصر (1374) تفسیر نمونه‏. تهران. دار الکتب الاسلامیه.25٫ نجارزادگان، فتح الله، (1389). بررسی تطبیقی تفسیر آیات مهدویت، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.26٫ هلالی، سلیم بن قیس (1377). تاریخ سیاسی صدر اسلام، تهران، رسالت قلم.نرم افزار:27٫ جامع التفاسیر.28٫ جامع الاحادیث.29٫ نرم افزار جامع مهدویت.نویسندگان:زهرا پایدار، حامد دژآبادمجله انتظار موعود شماره 46انتهای متن/.
گفتمان قرآنى
03:03 - 23 آبان 1395

0 بازدید